شهرداری رشت
شهیدان گرانقدر

شهیدان گرانقدر

شهید حاج صادق احسان بخش

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله اقراً بنعمته و اشهدان لااله الاالله وحده لاشریک له و اشهد انّ محمداً عبده و رسوله و ان ما جاء به الحق صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین واشهد ان علیاً امیرالمؤمنین و الحسن و الحسین وعلی بن الحسین و محمد بن علی وعلی بن محمد و الحسن بن علی و الحجة القائم المنتظر صلوات الله علیهم اجمعین ائمتی وسادتی و شفائی بهم . اتولما و من اعدائهم اتبروا اشهدان الموت حق ولساعه و ان یبعث من فی القبور و الله النشوراللهم بارک الی الموت واحوال القبر و ما بعد الموت اللهم اغفرلی و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان و شهاده . و بعد هر انسانی ناگزیر است که شربت مرگ را بنوشد و برای نوشیدن شربت مرگ راههای مختلف است بهترین آنها شهادت است لذا همه اوصیا این تقاضا را از خدا داشتند که شهید بشوند حال که بهترین شهادت است ، اللهم الرزقنی الشهاده و قتلا ًفی سبیلک.ای خدای کریم حال که به سوی تو در سرای دیگر می آیم مرا پیش خلایق آخرت رسوا مساز و چون دنیا برایم ستاری کن خداوندا راه دشواراست و مدت طولانی وحساب تو را پس دادن بسیارمشکل ، اگر تو نبخشی به که پناه برم؟آری اشک چشمی که درخانه روستایی پدرم می ریخت مرا که هنوز به سن بلوغ نرسیده بودم به سوی تو کشید و از سال1324شمسی که به مدرسه مهدویه آمدم سعی کردم رضای تراجلب کنم و دانسته معصیت نکنم ،خوب درس می خواندم ، چست وچابک بودم ، پدرم ازده به شهرآمد احساس کردم در کنارشان نمی توانم درس بخوانم به قم رفتم حوزه وسیع روحانیت را دیدم دراین حوزه درس استادی مرا به خود جلب و متوجه به او شدم و او روح خدا و حقیقتی از اسلام بود او گمشده همه طلاب بود و در ساعت درس او سر از پا نمی شناختم او سوزی داشت که طلاب پای درسش با عشق حاضر می شدند . به هرحال من بعد از فوت آیت ا… بروجردی او را به مرجعیت شناختم و خانواده من ازایشان تقلیدمی کردند . او ما را ساخت او که روح خدا بودبه ما روحیه داد اگرچه نتوانستم چون او شوم ولی درشهری که رفتم نمودی از آن شدم . خداوندا اگر دیگران ندانند تو میدانی در شهری که من زندگی می کردم کسی که پنهان و آشکار ترویج افکار او می کرد من بودم خداوندا چون از علما پیمان گرفته بودی که در روزهای حساس بایدبه یاری دین بشتابید در این شهر ندای امام مرا ، ندای سازنده مرا ، ندای استاد بزرگوار مرا ، ندای اسلام عزیز را ، ندای تو را از قرآنت به مردم ابلاغ کردم و می دانستم امت پاداش و مزد خوبی نمی دهند ولی من به خاطر مزد و اجر از مردم که قیام نکردم من ندای تو را که از حلقوم خمینی بزرگ آوا گرفته بود سر می دادم از سال40 و بعد از رمضان 1357 بی امان وفوق طاقت برای احیای دینت و انقلاب کوشیدم حال که به سوی تو می آیم «وفدتُ علی الکریم» بغیرذاد من الحسنات و القلب السلیم وحمل الزّاء اَقبحُ کل شی اذا کان الوفود علی الکریم خداوندا دوستان من شربت شهادت را یکی پس از دیگری نوشیدند . خداوندا چه می شود این توفیق را هم نصیب من سازی، خداوندا اگر زحمات و فعالیتهای من دراسلام مورد رضایت تو قرارگرفته چه می شود مرا هم مفتخر به شهادت کنی ؟ گاهی نفس سرکش به من هی میزند که چرا میخواهی بمیری مگر تو ده بچه نداری. مگر عائله سنگین نداری به خودمی آیم که عائله من خدا دارد چه غم دارد فقط از تو میخواهم که عنایت خودت را از ایشان دریغ نداری من برای اینها زندگی نگذاشته ام اگرچه دشمنان مرا جزء سرمایه داران دانسته ولی من طبع عالی داشتم و اظهار فقر و عجز پیش بندگان تو نکردم من فرزندانم را به تومی سپارم و بس .

توافقی
شهید غلامرضا بامروت

سوم تیر ماه سال 1344 در رشت، نوزادی در خانواده‌ای مذهبی دیده به جهان گشود که نامش را غلامرضا نهادند. پدر بزرگوارش از همان اوان کودکی، او را با معارف دین مبین اسلام و سیره اهل بیت(علیه السلام) و عشق به این خاندان بزرگ، به خصوص محبت و ارادت به بانوی دو عالم، بی بی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) آشنا کرد. غلامرضا تحصیلاتش را تا سال اول دبیرستان بیشتر ادامه نداد. همان روزها مصادف بود با روزهای اوج‌گیری انقلاب و دادخواهی مردم علیه رژیم شاهنشاهی، و از آن‌جایی که غلامرضا خود را قطره‌ای از این دریای عظیم می‌دید، خویش را از این کرانه دور ندید و چون قطره ای کوچک، اما پر حاصل، خود را به این دریای عظیم رساند. او در پیروزی انقلاب اسلامی، نقش به سزایی را در شهرش ایفا کرد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به یاری برادران غیورش در کمیته انقلاب اسلامی پیوست. چندی از پیروزی انقلاب نگذشته بود و داغ شهیدان انقلاب، بر روح و روان ملت افکنده بود سنگینی می‌کرد که شاهد حمله بی رحمانه رژیم بعث عراق به مناطق جنوبی ایران بود. این بار هم مانند دفعات قبل، گوش به فرمان رهبر و مولایش امام خمینی بود و سنگر مبارزه علیه رژیم شاه، جای خود را به سنگر جبهه و جهاد داد. غلامرضا در زمره پاسداران شهرستان رشت قرار گرفت و خود را به مناطق جنگی رساند سپس به کردستان رفت تا آن منطقه را از وجود ضد انقلابیون پاک کند. او چون مقتدا و مولایش، حسین بن علی(علیه السلام)، نخست آنان را ارشاد کرد و با همین ارشاد و سخنان شور انگیزش، توانست خیل کثیری از جوانان آن دیار را هدایت کند. غلامرضا بیشتر از 14 بار به جبهه های نبرد شتافت. بامروت در عملیات کربلای پنج با مسوولیت فرمانده گردان سلمان در لشکر 16 قدس، حاضر شد و در تاریخ 1365/10/26 پس از 21 سال هجران، به جمع آسمانیانی پر کشید که عمری آرزویش دیدارشان را داشت.

توافقی
شهید احمد پیشگاه هادیان

شهید احمد پیشکاه هادیان در سال 1340 در بندر انزلی دیده به جهان گشود . تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همان شهر گذراند و در سال 1352 به علت علاقه وافر به فن خلبانی به استخدام هوانیروز درآمد .
بعد از چندی با طی دوره های اولیه جهت طی دوره خلبانی هلی کوبتر جنگنده کبری انتخاب شد و توانست این دوره را با موفقیت به پایان رساند و خدمت خود را در یگانهای رزمی آغاز نماید . شهید پیشگاه هادیان از اوان جوانی فردی مفید و در جهت رفع نیازهای اطرافیانش پیش قدم بود . او این خصیصه الهی را در خانواده مذهبی خود بدست آورد و تا زمان شهادت از این صفت خداپسندانه پیروی نمود .
در زمان انقلاب نیز یکی از پرثمرترین و پرکارترین افراد هوانیروز بشمار می رفت . در کنار مردم مقاوم زادگاهش با دیگر انقلابیون همگام بود . پس از انقلاب و همزمان با حملات ددمنشانه ارتش بعثی عراق ، شهید هادیان کفن پوش اسلام گشت و دیگر خود را باقی در بقاء عالم خاک نمی دید و می خواست فناء فی الله شود . شرکت مستمرش در جبهه های جنگ او را مردی آهنین ، با اراده ای قوی و نترس ساخته بود و ماموریتش را با اقتدار به انجام می رسانید .
او پرتجربه ترین خلبان پایگاه خویش بود و در عملیات مهم از وجود او برای طراحی و اجرای تک استفاده می شد .با شروع تحرکات ضد انقلاب در کردستان ، در عملیات مختلف برای سرکوبی اشرار ، آذرخشی شد که چشم دشمنان را می آزرد . روی همین اصل همیشه مورد هدف دشمنان اسلام بود . ولی او که دل در گرو عشق یار داشت . هیچگاه نمی هراسید ، خسته نمی شد و مشتاقانه در عنلیات مختلف شرکت می جست .
بسیجیان منطقه غرب او را به خوبی می شناختند و همیشه از شجاعت و رشادت وی سخن می گفتند . سرانجام خلبان شجاع و شهید سرتیپ پیشگاه هادیان با دریایی از مهر و محبت و توشه ای از خدمت به دین خدا مقبول آزمایش در پیشگاه پروردگارش قرار گرفت و با سرفرازی به مهمانی خدا رفت . این سعادت دیدار در اواخر سال 1366 به هنگام بازگشت از ماموریت نصیب وی شد .

توافقی
شهید حمید رجبی مقدم

حمید رجبی مقدم در 19 اردیبهشت 1337 در بندر انزلی از مادری به نام صدیقه معیری متولد شد. پدرش – محمد حسن – نفت فروش محل بود. حمید از کودکی در ماه محرم و صفر بچه ها را دور خود جمع می کرد و به عزاداری می پرداخت. با ورود به سن تحصیل راهی مکتبخانه شد. به روحانی مکتبخانه و قرآن بسیار علاقه مند شد. در این ایام بیشتر اوقات خود را با همبازیهایش می گذراند. برای خود و بچه های محله بادبادک درست می کرد و می گفت: «دلم نمی آید خودم بادبادک داشته باشم و بچه های دیگر نداشته باشند.» وقتی به کوچه میرفت بلافاصله بچه های محل دور او را می گرفتند. روحیه تعاون و همکاری در او بسیار به چشم می خورد. به تلاوت قرآن و اقامه نماز علاقه داشت. دوره ابتدایی را در دبستان حافظ گذراند و دوره راهنمایی را در مدرسه سردار جنگل انزلی پشت سر گذاشت. در دوره راهنمایی زمستانها روزه می گرفت. در میان فامیل بیشتر با افرادی ارتباط داشت که اهل دین بودند. از افراد بی حجاب و بدحجاب دلگیر می شد. برادران و خوهرانش او را میرزا بابا میخواندند چون برخلاف بچه های دیگر که به نوبت در نفت فروشی حاضر شده و به پدر کمک می کردند، او هر وقت تمایل داشت به مغازه می رفت. حمید دوره دبیرستان را در رشته فرهنگ و ادب در دبیرستان بزرگمهر انزلی شروع کرد. در نوجوانی، حجة الاسلام آقای احسان بخش را به هنگام آمد و شد به مسجد همراهی می کرد. روزی مأمورین ساواک در مسجد بودند که او با بردن نام امام صلوات فرستاد که حاضرین از ترس پا به فرار گذاشتند. بعد از آن مأموران ساواک بارها به پدر حمید اخطار کردند که مواظب فرزندش باشد. در سفر به شیراز برای زیارت شاهچراغ، حمید سرپرستی عده ای از دوستانش را به عهده داشت. وقتی فرزند یکی از علمای شهر شیراز برای سخنرانی در جمع آنان حاضر شد، حمید با صراحت پرسید: «اگر امور کشور در دست یزید بود، تکلیف ما چیست؟» همه از پرسش حمید متحیر شدند. با آغاز اولین جرقه های انقلاب، حمید شبها اعلامیه های انقلابی را روی دیوارها می چسباند و روزها به پرورشگاه می رفت و میگفت: «می خواهم دل این بچه ها را به دست بیاورم.» بچه های یتیم را برای بازی و تفریح به دریا می برد. با آنها بازی می کرد. ماه رمضان افطاری درست می کرد و بچه های یتیم را به خانه می آورد. هنوز انقلاب به پیروزی نرسیده بود که حمید شبها تا صبح در خیابانها کشیک میداد. یک بار به علت غیبتهای مکرری که به خاطر فعالیتهای انقلابی داشت، اولیای مدرسه از وی تعهد گرفتند تا دیگر غیبت نکند و به مسجد نرود. وقتی مادرش او را وادار کرد برای دادن تعهد به مدرسه برود به محض دیدن خانمهایی که بدون روسری در دفتر مدرسه نشسته بودند، گفت: «تا آنها روسری نداشته باشند من برای تعهد در دفتر حاضر نخواهم شد.» بالاخره پس از آنکه آن زنها روسری گذاشتند حمید وارد دفتر مدرسه شد و تعهدنامه تحمیلی را امضا کرد. در دوران انقلاب برای آنکه پوششی بر فعالیتهایش داشته باشد در مغازه یخچال سازی کار می کرد. در مغازه، اعلامیه های حضرت امام (ره) را به دست علاقه مندان می رساند و افرادی را که تحت تعقیب بودند به خانه می برد و پناه می داد. در روزهای غیر ماه رمضان روزه می گرفت و وقتی می پرسیدند این روزه ها برای چیست، می گفت: «این روزهها برای خداست. برای خودسازی و تزکیه نفس است.»
در 24 مهر 1358 درگیری سختی بین نیروهای سپاه و کمیته با گروهکها در شهر انزلی رخ داد. در این درگیری، حمید رجبی مقدم – که به تازگی پس از پایان دوره آموزش نظامی برای عضویت در سپاه پاسداران از پادگان سعدآباد تهران به انزلی برگشته بود – از ناحیه سر و دست مجروح شد. در پادگان سعدآباد تهران در تاریخ 30 مهر 1358 به عضویت رسمی سپاه پاسداران در آمد. با تأسیس سپاه پاسداران شهرستان بندر انزلی به این سپاه انتقال یافت و پس از چندی به فرماندهی عملیات سپاه انزلی منصوب شد. همزمان همکاری گسترده ای در جهت برنامه ریزی فعالیتهای جهاد سازندگی داشت.
در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی صندوق قرض الحسنه ای تأسیس کرد و به مردم نیازمند کمک مالی می کرد. روزی تمام پول های خود را به پیرزنی نیازمند داد و بعد از رفتن پیرزن برای رسیدن به خانه از مادرش تقاضای پول توجیبی کرد. این کار او موجب تعجب حاضرین شد. با اوجگیری فعالیت منافقین و عوامل ضدانقلاب در درگیری با آنها زحمات زیادی را متحمل شد. او فرماندهی عملیات سپاه را بنا به تکلیف به عهده گرفت و تا پای جان در تحقق اهداف آن پیش رفت. در هشتپر به ماشین او حمله شد و مورد اصابت چند گلوله قرار گرفت. در رضوانشهر بعد از انجام وظایف خود در بسیج، اوقات فراغت را در کمک به اعضای جهاد سازندگی می گذراند. به هواداران منافقین قول داده بود با تسلیم اسلحه خود هیچ مزاحمتی برای آنها به وجود نخواهد آمد. بر همین اساس، یکی از منافقین که ماشین سواری او ضبط شده بود پس از تسلیم اسلحه، ماشین خود را از حمید پس گرفت. تمام مردم حتی کسانی که اعتقادات اسلامی نداشتند پس از ملاقات با حمید به وی علاقه مند می شدند. نقل است که یک ارمنی پس از آنکه از احقاق حق خود ناامید شده بود پرسان پرسان حمید را پیدا و مشکل خود را که مصادره کلیسا بود با وی در میان گذارد. حمید نیمی از کلیسا را به ارامنه و نیمه دیگر را به مسلمانان واگذار کرد. بعدها پس از شهادت حمید آن فرد ارمنی باگریه و افسوس از بزرگواری حمید یاد می کرد. حمید در شبی با فرد مستی روبرو می شود و او را به خانه اش می رساند و در حضور همسر او جورابها را از پایش در می آورد و او را در بستر می خواباند. صبح که مرد از خواب بیدار شد و ماجرا را از زبان همسرش شنید با ترس گفت: «او حمید رجبی فرمانده عملیات سپاه بود.» از آن روز به بعد دیگر لب به شراب نزد و با تأسی از اخلاق نیکوی حمید فردی مقید به اصول اسلامی شد. افسری را که در زمان طاغوت زمینهای زیادی را از مردم غصب و به نام خود ثبت کرده بود و با شکایت مردم در زندان به سر می برد با صحبت و ارشاد وادار کرد یک قطعه زمین را برای خود نگهدارد و بقیه را به مردم بازگرداند. افسر زندانی نصایح او را پذیرفت و زمینهای مردم را پس داد و از زندان آزاد شد. همچنین رباخواری را که با شکایت مردم به زندان افتاده بود با صحبت و ارشاد وادار کرد، پول مردم را پس دهد و از زندان آزاد شود. علاوه بر این برای مرد قمارباز و عیاشی، ماشینی تهیه کرد و از او خواست تا از همه کارهای خود دست بردارد و به او قول داد اگر توبه کند با او کاری نخواهد داشت. حمید اعتقاد داشت ازدواج تکمیل کننده دین است. روزی تمایل خود برای ازدواج را با مادرش – خانم صدیقه معیری – در میان گذارد و دختر مورد علاقه خود، خانم سکینه سهراب نیا را به وی معرفی کرد. شرط او برای ازدواج این بود که در مسجد مراسم ازدواج را برگزار کنند و مهریه یک شاخه نبات و یک جلد کلام الله مجید باشد. اما با وساطت اطرافیان مبلغ یکصد و پنجاه هزار تومان را به عنوان مهریه و برگزاری مراسم عروسی در خانه را پذیرفت. پس از ازدواج به کمک اعضای سپاه، خانه ای برای خود ساخت. مدتی که گذشت، متوجه شد خانه ای که ساخته شده برای او بزرگ است، به همین جهت یک قسمت از خانه را در اختیار جانبازی گذاشت. در عید فطر سال 1359 صاحب دختری شد که نام او را سمانه نهادند. حمید که قصد داشت برای کمک به مردم فلسطین و لبنان به کشور لبنان اعزام شود با شروع جنگ تحمیلی به جبهه های جنگ شتافت.او ذکر خداوند و تأسی به عاشورای حسینی را سرلوحه کارهای خود قرار داده بود. در نامه هایش برای خانواده و دوستان بارها از عشق به خداوند و امام حسین (ع) نوشته و تاکید کرده بود که شهادت در راه خدا و همنشینی با امام حسین آرزوی دیرین وی است. حمید مسئولیت عملیات سپاه انزلی را تا 12 اردیبهشت 1361 بر عهده داشت ولی پس از آن به جبهه های نبرد شتافت و در عملیاتهای بیت المقدس و رمضان شرکت کرد. در عملیات رمضان از ناحیه پا زخمی شد و به انزلی بازگشت ولی قبل از بهبودی کامل به جبهه ها بازگشت. مدتی فرماندهی گردان حمزه سیدالشهداء را برعهده داشت. پس از آن در هدایت دو گردان صاحب الزمان، صادق مزدستان را همراهی کرد با آغاز مقدمات عملیات محرم در نامه ای وصیت نامه گونه به دخترش نوشت: فرزندم! دارم به عرفات و منا نزدیک می شوم. به قربانگاه گناهانم را می شویم و از خدا خدا می جویم. با خدا معامله می کنم که مرا از عذاب دردناک نجات بخشد. دارم به امام حسین (ع) می گویم: ای حسین مظلوم وای امام غریب وای قهرمان حق که نتوانستند حقانیتت را درک کنند، اگر چه در روز عاشورا نبودم تا به افتخار یاوریت نایل آیم، ولی امروز برای اسلام و احیای سنتت حاضر می شوم تو ای دختر کوچکم! اگر به شهادت نایل گشتم و نتوانستی به من بابا بگویی، می توانی بعد از گشودن زبان، این ندا را سردهی “جنگ جنگ تا پیروزی”؛ پیروزی لشکریان حق تعالی بر تمامی مظاهر کفر و شرک و فساد و تباهی و … که این رسالتی بود بر دوش پیامبران. سمانه جانم! تو بزرگ میشوی و به عنوان دختر من تسکینه وار” راهم را ادامه میدهی. اسلام را یاری میکنی و پیام مرا به “شامها” به “کوفه ها” و به همه جا میبری. دخترم!:
١- لحظات پرارزش و نورانی لحظاتی است که انسان به یاد خدا باشد؛
2- همیشه پیرو ولایت باشید و تمام صحبتهای امام را در زندگیتان به کار ببرید و به دنبال روحانیت مبارز و انقلابی و پیرو خط ولایت فقیه حرکت کنید که جدایی از روحانیت، جدایی از اسلام است و جدایی از اسلام بار دیگر بردگی و استعمار؛
٣- قرآن و نهج البلاغه را بخوانید و به مجالس مذهبی دعا بروید؛
4- نماز را در اول وقت و به جماعت اقامه کنید و بعد از نماز دعا بخوانید که پاک کننده قلبهای آلوده و بیدارکننده دلهای خفته می باشد. به فرموده امام عزیزمان “مسجدها را خالی نگذارید”؛
5- شهدا را فراموش نکنید و از خانواده های آنان دلجویی کنید که آنها یادگار عاشقان الله هستند؛
6. به تمام دوستان و آشنایان بگویید که از این حقیر راضی باشند، بنده نیز از کسی گله و شکایت ندارم؛
٧. پیرو خاندان ولایت و ائمه معصومین (ع) باشید و قرآن و سنت را خوب رعایت کنید؛
8- شما را به جان امام زمان برای امام عزیزمان این امید مستضعفان جهان دعا کنید. وی در ادامه خطاب به برادران و خواهران مسلمان می نویسد: ارزشمندترین و والاترین نتیجه ای که برای یک شهید راه خدا حاصل میگردد زیارت وجه الله است و شرط آن نیز در راستی و خلوص و اطمینان درونی است. امروز روزیست که تمامی مسئولیت شهدا بر دوش بازماندگان سپرده شده است. حال این ماییم و سنگینی مقدس این بار امروز روز امتحان است. خدایا می خواهیم حسینی باشیم تو نیز ما را یاری کن تا از این آزمایش خطیر روسپید بیرون آییم. دینمان، رهبرمان، جامعه مان و امت اسلامیمان را یاری کنیم و ثابت کنیم که اهل کوفه نیستیم حمید در عملیات محرم در سال 1361 که در موسیان و زبیدات انجام شد به کمک رزمندگان اسلام شتافت. او جانشین صادق مزدستان – فرمانده گردان صاحب الزمان – بود. محمد یکتا مقدم – از همرزمان حمید – درباره این عملیات گفته است: عملیات محرم سال 1361 در آبان ماه روی داد. شب قبل از عملیات از “دره مورین” موسیان به خط اول حرکت کردیم. تا ساعت چهار بعد از ظهر پس از بیست کیلومتر پیاده روی از داخل شهر موسیان گذشتیم. بعد از بیست کیلومتر پیاده روی پای همه بچه ها تاول زده بود. آن شب آسمان پر از ستاره بود. فردای آن روز آفتاب پاییزی شدیدی داشتیم. بعد از شام حمید گفت: «با اینکه دشمن در بلندی قرار دارد خوب است که ماه غروب کند تا بتوانیم به سلامت این سه کیلومتر باقی مانده را طی کنیم.» ساعت حدود هفت شب همه بچه ها در حال و هوای دیگری بودند. همه دعا می کردیم ابری جلوی ماه را بپوشاند تا در تاریکی مطلق بتوانیم عملیات را به انجام برسانیم. زمان زیادی نگذشت که ابری از دور به طرف ماه آمد و آن را کاملا پوشاند. دستور حرکت داده شد. به محض شروع حرکت باران تندی باریدن گرفت و همه خیس شدیم. وقتی به پشت میدان مین دشمن رسیدیم باران بند آمد. حمید رجبی مقدم پشت تپه و میدان مین به یک یک بچه ها سر می زد. به آنها دلداری می داد. لباسهای ما خیس شده بود و همگی از سرما میلرزیدیم و هیچکس توان حرف زدن نداشت. دستور حمله با رمز “یا زینب” صادر شد. به طرف دشمن حرکت کردیم. رجبی مقدم، مرتب بچه ها را دلداری می داد و به حمله ترغیب می کرد به طوری که ترس از دل آنها ریخت. به طرف دشمن حرکت کردیم. بلافاصله سنگرهای اولیه را فتح کردیم و تعدادی اسیر گرفتیم. اسرای عراقی می گفتند ما شب قبل آماده باش بودیم ولی با آمدن این باران دستور آمد که راحت باشید. روز بعد پاتک دشمن را با راهنماییهای رجبی مقدم دفع کردیم. بعد از آن دستور آمد برای استراحت به عقب برویم. با تعدادی اسلحه غنیمتی و اسرا به طرف عقب به راه افتادیم که ناگهان خمپاره ای در نزدیکی گروه به زمین اصابت کرد و منفجر شد. به دنبال این انفجار رجبی مقدم مورد اصابت ترکش قرار گرفت و به شهادت رسید. پدرش درباره نحوه شهادت او می گوید: «گلوله ای به شکمش اصابت کرد و او فریاد زد یا مهدی و آرام گرفت.» شهادت او مصادف با روز عاشورای سال 1361 بود. حمید رجبی مقدم به هنگام شهادت، بیست و چهار ساله بود. همسرش می گوید: به علت حضور مستمر در جبهه و جنگ هیچگاه فرصتی برای صحبت و درددل با او پیش نیامد. بعد از آخرین اعزام حمید روزی متوجه شدیم سمانه – دختر کوچک او – میلی به شیر مادر ندارد و بی تابی می کند. این بی تابی کودک تا شب ادامه یافت. روز عاشورا بود و خانواده به شدت نگران بودند. فردای آن روز خبر شهادت حمید را آوردند و با تعجب متوجه شدند روزی که سمانه میلی به شیر نداشت روز شهادت حمید بوده است.

توافقی
شهید انوش خجسته

انوش خجسته فشالمی مشهور به “حجت خجسته” فرزند محمدزمان در 14 آبان 1341 در محله دروازه لاکان رشت به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در رشت به پایان رساند.
همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی در هنرستان صنعتی شهید انصاری رشت ثبت نام کرد و در رشته اتومکانیک به تحصیل پرداخت. با ورود به هنرستان در کتابخانه و انجمن اسلامی فعالیت داشت و به امور فرهنگی و مذهبی می پرداخت. پس از اتمام سال اول هنرستان، وارد کلاس دوم هنرستان شد، اما نتوانست ادامه تحصیل دهد و از تحصیل بازماند. پس از ترک تحصیل طولی نکشید که به عضویت بسیج محل در آمد. پس از آن در یک دوره آموزش نظامی در چالوس شرکت کرد. چندی بعد برای پاکسازی شهرها و جنگلها از ضدانقلاب به چند شهر استان مازندران اعزام گردید. در 5 اسفند 1360 به عنوان نیروی رزمنده به جبهه جنوب رفت و بر اثر اصابت ترکش از ناحیه پشت در جبهه طراح مجروح شد و به بیمارستانی در اصفهان منتقل گردید. پس از مراجعت به رشت از چگونگی زخمی و بستری شدن چیزی به خانواده نگفت. در این دوران به فعالیتهای مذهبی بیشتر تمایل نشان می داد و در مراسم عزاداری به ویژه در ایام محرم و صفر شرکت گسترده داشت. در پایگاه بسیج محل و انجمن اسلامی نقش زیادی در کشف توطئه عوامل ضدانقلاب ایفا می کرد. به هنگام جنگ مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی، یکی از خانه های مخفی سازمان فدائیان خلق شاخه اکثریت را کشف کرد و با تصرف آن تمام اطلاعیه ها و پوسترهای موجود را به داخل خیابان ریخت و به آتش کشید. چند روز بعد افراد ضدانقلاب با ماشین تویوتا به پایگاه انجمن اسلامی محل حمله کردند و آنها را به رگبار بستند. بمب دست سازی را به داخل پایگاه پرتاب کردند که در اثر انفجار آن حجت از ناحیه گلو مجروح شد و به بیمارستان توتونکاران رشت انتقال یافت و بستری شد. در 20 آبان 1361 به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد و یک دوره آموزش عمومی پاسداری را در چالوس گذراند. مدت هفت ماه در پرسنلی گردان سپاه گیلان خدمت کرد. سپس برای بار دوم همراه با نیروهای اعزامی “طرح لبیک یا خمینی” به عنوان مسئول پرسنلی گردان عازم منطقه جنگی گردید. پس از چند ماه به رشت بازگشت و در سپاه پاسداران مشغول شد. در این زمان کتابخانه ابوذر را در محل زندگی خود تأسیس کرد. به عنوان مسئول کتابخانه در نشر فرهنگ مطالعه جوانان و نوجوانان فعالیت چشمگیر داشت.از 26 تیر تا 26 بهمن 1362 ارزیاب واحد پرسنلی سپاه گیلان بود. در 27 بهمن همین سال همراه با گروهان جنگهای نامنظم “گردان مسلم بن عقیل ” از لشکر 25 کربلا عازم جبهه شد. پس از هفت ماه حضور در منطقه عملیاتی به رشت مراجعت کرد. از 28 شهریور تا 7 دی 1363 در سپاه گیلان در دفتر گزارشات، مشغول خدمت گردید. چندی بعد، از 8 دی تا آخر خرداد، جانشینی فرمانده گردان 312 قدس از ستاد تیپ 75 ظفر را به عهده گرفت. با داشتن مسئولیت جانشینی فرمانده گردان در بیشتر کارها به دیگران کمک می کرد و بیشترین نقش را در عملیات به عهده می گرفت. گاهی اوقات امور اداری را رها می کرد و به کارهای رزمی می پرداخت و با نیروهای گشتی به پشت خط دشمن می رفت. گاه مواضع دشمن را شناسایی می کرد؛ در جذب نیروهای کرد عراقی می کوشید و یا به تهیه آتش بر مواضع دشمن می پراخت. اشتیاق و استعداد فوق العاده ای در عملیات شناسایی از خود نشان می داد. به همین جهت چندین بار در جنگهای نامنظم شرکت کرد و پس از مدتی مسئولیت گردان جنگهای نامنظم را به عهده گرفت. از اول تیر 1363 تا آخر تیر 1364 به مدت سیزده ماه در این سمت باقی ماند. در شناسایی مناطق نظامی و انهدام نیروهای دشمن شهامت و شجاعتی وصف ناشدنی داشت. یکی از دوستانش در این باره می گوید:
در جاده حلبچه به خرمال عراق در وسط جاده مین ضد تانک کار می گذاشت و یا در نزدیکی سنگر عراقیها مین ضدنفر نصب می کرد. در یکی از جبهه های غرب از رودخانه ای که از کنار روستایی عبور می کرد، گذشتیم. دشمن مطلع شد و ما را محاصره کرد. حجت با دیدن تعداد زیاد نیروهای عراقی محاصره کننده گفت: «اینها چیزی نیستند.» عراقیها با آتش سنگین، پرتاب موشک در صدد نابودی ما برآمدند ولی چون در گودی رودخانه بودیم آسیبی به ما نرسید. با تنگ تر شدن حلقه محاصره، حجت همچنان خونسرد و آرام بود تا اینکه در حدود ساعت سه بعدازظهر عراقیها که منطقه را ناامن می دیدند، محل را ترک کردند.
گردان تحت فرماندهی حجت خجسته زیر نظر ستاد تیپ 75 ظفر از گردان 312 قدس قرار داشت. در مدت تصدی مسئولیت در جنگهای نامنظم، مأموریت های زیر را به عهده داشت:
١. از 27 تیر 1364 به مدت پانزده روز به منظور امور اداری به باختران و مریوان مأمور شد.
2. از 4 شهریور 1364 به مدت پانزده روز به مریوان و شیخ سله رفت.
٣. از 10 شهریور 1364 به مدت پانزده روز به منظور انتقال نیرو به جوانرود و شیخ سله مأمور شد.
4. از 8 مهر 1364 به مدت پانزده روز به منظور انجام امور محوله به باختران، نقده، سنندج، مریوان و شیخ سله مأموریت گرفت.
5. از 16 مهر 1364 به مدت پانزده روز به منظور انتقال نیرو به باختران، سنندج، مریوان، شیخ سله اعزام شد.
6 از 13 بهمن 1364 به مدت دو روز به منظور انتقال نیرو در باختران، دیوان وشیخ سله حضور یافت.
خجسته در ایام مرخصی در رشت به راهنمایی افراد فریب خورده گروههای ضدانقلاب می پرداخت. بیشتر سعی داشت از طریق ارشاد و بحث آنان را به درک صحیح انقلاب و اسلام هدایت کند اما برخی مواقع نیز این مباحثه و مجادله به درگیری منجر می شد. از آن جمله می توان به درگیری عوامل ضدانقلاب با وی در ایام دهه فجر سال 1364 اشاره کرد. گزارش ناحیه مقاومت بسیج شهری گیلان درباره این درگیری به شرح زیر است:
به دنبال فرارسیدن ایام الله دهه فجر برادران پایگاه شهید چمران در مورخ ١٣64/١١/١4 از ساعت 6 غروب اقدام به زدن طاق نصرت و تزیین آن با پرده و پرچم و دیگر وسایل کردند. در ساعت ٨ غروب مورد حمله عده ای معلوم الحال قرار می گیرند. در این حمله علاوه بر مجروح شدن برادر “حجت تطهیری” عضو فعال و باسابقه پایگاه، برادر خجسته از پرسنل سپاه نیز آسیب دید. آنچه که بیانش لازم است خویشتنداری این عزیزان در هنگام درگیری با مزدوران در عدم استفاده از حق قانونی خود – حکم مأموریت و اسلحه – می باشد. همیشه برادران حاضر در پایگاه مظلومانه مورد ضرب و شتم قرار می گیرند و کسی نیست بگوید جرمشان چیست و به چه اتهامی چنین قهرآمیز با آنها برخورد می شود.7 انوش در سال 1364 با خانم مقرب تطهیری مقدم ازدواج کرد. برادر همسر و همرزم و دوست او در این باره می گوید:
چند بار افرادی را به خواستگاری فرستاد، اما پدرم موافقت نکرد تا در یک بعد از ظهر نزد پدرم آمد و با او صحبت کرد. پدرم ابتدا گفت بهتر است در جبهه حضور داشته باشید. اما بعد از گفتگوهای طولانی سرانجام شب هنگام پدرم به منزل آمد و موافقت خود را اعلام کرد.
سپس مراسم عروسی ساده ای را برگزار کردند. جهت یادگاری با دوستانی که دعوت شده بودند عکس گرفت و تازه در این زمان بود که دوستانش متوجه شدند که به مجلس دامادی حجت دعوت شده اند. پس از ازدواج از طرف ستاد جهیزیه یخچالی به او داده شد اما به قرارگاه رمضان تلفن زد و گفت آن را به شخص دیگری بدهند. چون نمی خواستند یخچال را به فرد دیگری بدهند امروز و فردا می کردند تا این که موقع اعزام او به جبهه حواله یخچال را به من داد.
بعد از ازدواج تحول روحی و اخلاقی چشمگیری در او هویدا شد. در برخوردها صمیمی تر و در عبادات عمیق تر شده بود. به شخصیتهای مذهبی و سیاسی کشور علاقه داشت و بسیار دوست داشت به دیدار امام نایل آید و از آن به عنوان یک آرزو یاد می کرد. درباره خصوصیات اخلاقی خجسته یکی از دوستانش می گوید:
بیش از هر چیز دیگر، به غیبت کردن حساسیت داشت و بی اندازه از این عمل متنفر بود. بسیار جاذبه داشت و افرادی که به نزد او می آمدند می گفتند: حالتی دارد که انسان نمی تواند در نزد او عمل بیهوده و لغوی انجام دهد. در برخی مواقع همرزمان و دوستانش را که مرتکب غیبت می شدند مکلف به پرداخت جریمه نقدی می کرد.
در 16 تیر 1365 مسئولیت گروهان جنگهای نامنظم به فرد دیگری واگذار شد و حجت فرماندهی گردانی را در قرارگاه رمضان به عهده گرفت. در این دوره با لباس کردی همانند رزمندهای ساده به مرخصی می آمد و با همان وضعیت به جبهه باز می گشت. مدتی مسئولیت ستاد قرارگاه رمضان در منطقه دیزلی مریوان را برعهده داشت اما با وجود مسئولیت ستادی در قرارگاه در فعالیتهای رزمی بسیار حساس و خطرناک نظیر گشت و شناسایی مناطق تحت کنترل دشمن و مین گذاری در جاده های محل عبور و مرور خودروهای دشمن و در جلوی سنگرهای آن شرکت می کرد. در گرماگرم حضور حجت در جبهه، سپاه ناحیه گیلان به علت نیاز به وجود او و جمعی دیگر از نیروها در لشکر قدس، دستور داده شد به سپاه رشت برگردند. مکاتبات متعددی صورت گرفت و حتی به حجت اعلام شد که در صورت خودداری از بازگشت حقوق ماهیانه او قطع خواهد شد. قرارگاه رمضان به علت نیاز به وی این درخواست نپذیرفت و حجت نیز به خاطر علاقه به حضور مداوم در مناطق عملیاتی در منطقه باقی ماند. در منطقه علاوه بر فعالیتهای ستادی و عملیاتی، جلسات قرائت قرآن و کتابخوانی به صورت جمعی ترتیب میداد. علی رغم داشتن مسئولیتها و کارهای فراوان چه در مناطق عملیاتی و چه در ایام مرخصی، از ورزش مخصوصأ فوتبال غافل نبود. از دوران نوجوانی بیش از دیگر ورزشها، فوتبال بازی می کرد. حجت تطهیری درباره علاقه او به فوتبال می گوید: پایگاه مقاومت ما زیر نظر ستاد دو شهری بود. روزی اطلاعیه ای مبنی بر شرکت سه نفر از هر پایگاه در مسابقه فوتبال به دست ما رسید و قرار شد تیمی را معرفی کنیم. در این زمان خجسته به مرخصی آمده بود و چون یار کم داشتیم به پیشنهاد خودش اسم او را هم به عنوان عضو سوم تیم دادیم. در مسابقات او “جام آقای گلی و اخلاق ” را از طرف هیئت داوران دریافت کرد و تیم ما هم به مقام نخست رسید. خجسته جام اخلاق را به یکی از خانواده های شهدا تقدیم کرد. در منطقه جنگی نیز ورزش را فراموش نمی کرد و با تهیه ابتدایی ترین وسایل نشاط و شادابی را در نیروها ایجاد می کرد. جعبه های گلوله کاتیوشا را کنار هم می چید و روی آن پینگ پنگ بازی می کردند. مدت هشت ماه فرماندهی گردان مسجدالاقصی را به عهده داشت که برای عملیات برون مرزی اعزام شد. در فروردین 1366 مأموریت برون مرزی او شروع شد و حدود چهار ماه به طول انجامید. در این مدت، دخترش به دنیا آمد و صدیقه نام گرفت. هنگامی که از عملیات برون مرزی بازگشت، فرزندش سه ماهه بود. مدت کوتاهی به مرخصی رفت و کودک خود را پس از سه ماه دید و بسیار نوازش کرد. هنگامی که حجت دخترش را در آغوش می گرفت، کودک خنده بلندی میکرد که موجب شگفتی دیگران می شد. وقتی می پرسیدند تو که این بچه را اینقدر دوست داری چگونه از او جدا میشوی؟ میگفت: «او را خیلی دوست دارم اما ارزش در این است که با همین علاقه ای که به این بچه دارم برای رضای خدا از او جدا شوم و به جبهه بروم. خداوند هم همین ارزش را دوست دارد و من دوری بچه را به ادای تکلیف در جبهه ترجیح میدهم.»
حجت الله خجسته در آخرین مأموریت، وصیت نامه ای نوشت و آن را با آیه 87 سوره توبه شروع کرد و پس از صلوات به حضرت ولی عصر و درود به رهبر انقلاب و شهدای جنگ تحمیلی، خطاب به خانواده اش نوشت:
اینجانب حجت (انوش) خجسته، شهادت خود را به شما تبریک میگویم به خاطر اینکه شما هم در جوار خانواده محترم شهدا قرار گرفتید. شما هم مثل امام بزرگوارمان خانواده شهید هستید هر چند که من خودم را یک شهید نمی دانم. من که بندهای خوب برای خدا نبودم هر چند که لطف و عنایت خداوند در حق بنده اش خیلی زیاد است و شاید ما را هم در جوار شهدای پاکباخته اسلام قرار بدهند. در آخر دو پیام برای ملت مسلمان دارم: اول پیامم مختص خواهران مسلمان می باشد که این وصیت نامه را می شنوند. خواهرانم شما این رزمنده ها را ببینید که در کجا به سر می برند و در بدترین شرایط هستند کوچک ترین و ساده ترین انتظاری که از شما دارند رعایت حجات است… پیام دوم این است که امام را یاری کنید. اگر شما امام را یاری کنید بدانید که به خودتان و کشور خودتان و اسلام خدمت کرده اید. او فرزند حسین (ع) است او الان کاری انجام می دهد که اگر امام حسین(ع) هم بود همین کار را می کرد. در آخر هر کدام که مرا می شناختید اگر کوچکترین کم لطفی از من دیده اید، حلالم کنید.
وی در پایان با اشاره به اینکه ممکن است جنازه اش در اولین لحظات شهادت به دست خانواده اش نرسید خطاب به والدین و همسرش نوشت:
من برای انجام مأموریتی به داخل عراق می روم، شاید جنازه ام را نتوانند بیاورند. اگر چنین شد ناراحت نباشید. بدانید که مسئولیت شما در نزد
خدا در این صورت بیشتر می شود. . آخرین مرخصی حجت که به پایان رسید، آخرین دیدار را با فرزند انجام داد. دخترش بر خلاف دیدارهای پیشین به هنگام خداحافظی پدر با صدای بلند میگریست، به صورتی که دیگران را نیز تحت تأثیر قرار داد. اما حجت در رفتن مصمم بود.14 سرانجام در حالی که فقط بیست ساعت از آخرین دیدارش با خانواده گذشته بود در عملیات فتح 9 به شهادت رسید. همرزمش – سیدعباس گلزار – چگونگی شهادت او را چنین تشریح کرده است:
آخرین شب عملیات فتح 9 در سال 1366 بود. از شروع عملیات هشت روز می گذشت. از معبری که نیروها تردد می کرد عراقیها آتش سنگینی می ریختند و ناچار به حفر معبر دیگری شدیم که پس از پایان کار حفر معبر به یک غار رسیدیم. در همین لحظات بود که یکی از نیروها سراسیمه آمد و گفت: «عراقیها از همان مسیر قبلی که آتش تهیه می ریختند و پاک میکردند، حمله جدیدی را آغاز کرده اند.» اطلاع داشتیم که اگر عراقیها آن منطقه را تصرف کنند نگهداری دیگر مواضع و موقعیتها سخت و پیشروی دشمن به مواضع حساس برای نیروهای ما بسیار گران تمام خواهد شد. حدود نه روز عراق نتوانسته بود آنجا را تصرف کند. حجت گفت: «من با نیروی تازه نفس جلو می روم.» سپس نیروها را سازماندهی کرد و به طرف دشمن رفت. ارتفاعات را بدون تلفات تصرف کردند. سپس به نیروها گفتیم عقب بکشید و به حجت نیز گفتیم تو هم عقب بکش. او نیروها را به عقب فرستاد و خودش آخر از همه به راه افتاد تا نیرویی جا نماند. ناگهان از طریق بیسیم اعلام شد که خجسته مجروح شده است. از نیروهایی که عقب نشینی می کردند از وضعیت او جویا شدیم. عده ای گریه می کردند و می گفتند تیر قناسه از پشت سر به او اصابت کرده، سینه اش را شکافته و وقتی نفس می کشد صدای تنفس از ریه هایش شنیده می شود. نیروها تلاش میکنند او را به عقب بیاورند. دشمن نیز به طرف قله در حال پیشروی بود. بناچار برای اینکه نیروهای دیگر به شهادت نرسند، جنازه او را در منطقه عملیاتی رها کردند. پس از رسیدن عراقیها، صدها گلوله به بدنش شلیک کردند به گونه ای که استخوانهای کاسه سرش از بین رفته بود و صدها پوکه فشنگ در اطراف
جنازه اش ریخته بود.
به این ترتیب حجت الله خجسته در 21 مرداد 1366 در منطقه خرمال عراق به شهادت رسید. جنازه خجسته پس از هفت ماه، در عملیات والفجر ا به دنبال آزادسازی خرمال، حلبچه و شمال عراق در زمانی که منطقه هانی گل به تصرف رزمندگان در آمد، توسط سید عباس گلزار یکی از همرزمانش کشف و به خانواده اش تحویل داده شد. پیکرش پس از برگزاری مراسم تشییع در گلزار شهدای تازه آباد رشت به خاک سپرده شد. از شهید خجسته دختری دوساله به نام صدیقه به یادگار مانده است. پس از شهادت او پایگاه شهید چمران در زادگاهش به نام شهید حجت خجسته تغییر نام یافت.

توافقی
شهید رحمان غلامرضازاده یوسفی

نام شهید: رحمان غلامرضازاده یوسفی

تاریخ تولد: 1348/9/25

محل تولد: لشت نشاء

تاریخ شهادت: 1365/6/10

محل شهادت: منطقه ای عملیاتی حاج عمران(کربلای 2)

شهید رحمان غلامرضا زاده یوسفی در تاریخ 25 آذر سال 1348 در لشت نشاء از توابع رشت دیده به جهان گشود. ازهمان سنین کودکی بر خانواده واطرافیان آن شهید عزیز معلوم گشت که او از میزان هوش، کنجکاوی و استعداد بالائی برخوردار است همیشه علاقه مند بود با اشخاص بزرگتر از خود معاشرت نماید. دربارۀ آنچه که درپیرامونش می گذشت بخصوص دربارۀ خدا سوالهای بسیاری از بزرگترها می کرد. سوالهائی که از ذهن کودکانه اش تراوش میکرد از این قبیل بود:

خدا چه شکلی است؟ چرا او را نمی بینیم؟ کجا می توانیم او را ببینیم؟

و تا جواب قانع کننده ای نمی شنید دست بردار نبود. دوران دبستان را با موفقیت هر چه تمام تر پشت سر گذاشت و وارد دوران راهنمائی شد.  درخرداد سال 60 بعد از اخذ کارنامۀ قبولی سال اول راهنمائیش شروع به خواندن کتاب های سال دوم راهنمائی کرد و در شهریور سال 60 کارنامۀ قبولی سال دوم راهنمائی را هم کسب کرد و مهر سال 60 به کلاس سوم راهنمائی قدم گذاشت از آنجا که علاقۀ زیادی به انجام کارهای فنی داشت بعد از اتمام دوران راهنمائی در هنرستان فنی شهید چمران رشت در رشتۀ اتو مکانیک ادامه تحصیل داد ناگفته نماند که آن شهید عزیز از اوان نوجوانی پای بند نماز و روزه و جستجو و تحقیق در باره مسائل عقیدتی بود. همواره خوش اخلاق و مهربان و در برخورد با مردم گشاده رو و صمیمی بود. اعتماد به نفس عجیبی داشت هیچ امری را برای خود دشوار و لاینحل نمی دید. درطول عمر کوتاه اما پربار و به یاد ماندنیش همیشه در کمک به دیگران پیشقدم بود، برای پول و مادیات ارزشی قائل نبود چون عقیده داشت "هر چه را که نپاید دلبستگی نشاید" بعد از پیروزی انقلاب بخصوص پس از ورود به هنرستان ضمن تحصیل به عضویت پایگاه مقاومت بسیج شهید علی حسینی مسجد جامع لشت نشاء در آمد و با بسیج منطقه لشت نشاء و سپاه پاسداران رشت در تماس و ارتباط نزدیک داشت.

قرآن مجید را با صوت زیبا و دلنشین تلاوت می کرد و از منتظران و ارادتمندان حضرت مهدی (عج) بود و به غزل و اشعار عرفانی علاقه داشت و خود نیز گاهی شعر می گفت و اشعارش بیشتر در زمینه معرفت خدا و فنای در ذات حق و ائمه اطهاربود. از مدتها قبل  فکر رفتن به جبهه های نبرد حق علیه باطل در اعماق جانش ریشه دوانیده بود سال 65 تصمیم نهائی اش را گرفت در حالیکه امتحانات وی در 31 خرداد به اتمام رسیده بود و بیش از 11 روز درکنار خانواده نبود.

 در روز 12 تیر مصادف با سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع) با راهیان کربلای پنج استان گیلان عازم جبهه های غرب شد و در قسمت تسلیحات  تیپ ویژه قدس مامور رساندن اسلحه و مهمات به رزمندگان اسلام شد جهت ماموریت 17 روز به منطقه عملیاتی عراق رفت و نیز برای چند روز ی به جبهه های جنوب انتقال داده شد و در طول 58 روزی که در جبهه های نبرد مشغول خدمت و انجام وظیفه بود اصلاً به مرخصی نیامد،

سرانجام درسحرگاه 10 شهریور 65 درمنطقه عملیاتی کربلای 2 حاج عمران به فیض عظیم شهادت نائل آمد.

عملیات کربلای 2 متاسفانه به خاطر لو رفتن توسط منافقین مزدور ظاهرا با شکست مواجه شد اما آن دسته از رزمندگان عزیز از جمله رحمان را که در انتظار شهادت لحظه شماری می کردند به آرزوی قلبیشان رساند.

مراسم تشیع کم نظیر و شاید بی نظیر این شهید عزیز به همراه 9 تن از شهدای گرانقدر عملیات کربلای 2 در روز 17 شهریور صورت گرفت .

یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد

توافقی
شهيد هادی توفيقی

وصيت نامه شهيد هادي توفيقي

 بسم الله الرحمن الرحيم

  سلام گرم به مادر و پدر ارجمندم . اميد است به توفيق شناخت نعمت و سعادتي كه خداوند در اثر شهادتم به شما ارزاني داشته آگاه شده باشيد و نياز به توضيح نباشد شما موجب افتخارم بوديد زيرا كه در خانه شما تربيت شدم و انشاءالله من نيز مايه افتخار شما باشم زيرا از خانه شما حركت كردم و به جبهه رفتم.

 مي خواهم وصيتي به شما بكنم كه به آن عمل كنيد زيرا اگر مي نوشتم در شهادتم گريه نكنيد خيلي روشن و واضح بود كه نمي توانستيد به وصيت عمل كنيد ولي حالا مي نويسم اگر مي خواهيد گريه كنيد اولا كم گريه كنيد ثانيا آبرومندانه گريه كنيد به مادر عزيزم عرض مي كنم مي دانم آرزوهايي برايم داشتي ولي اين را بدان و كمي هم فكر كن چه چيز مي تواند افتخار آميزتر از اينكه پسر تو انشاءالله نزد پسر زهرا (س) هست براي تو باشد.

 به پدر زحمتكش و مذهبيم عرض مي كنم نمي خواهم براي شما نصيحتي نوشته باشم زيرا شما بايد نصيحت گو خانواده پس از شهادت باشيد و از شما تشكر مي كنم كه از كودكي مرا با مسجد و منبر و امام حسين(ع) آشنا نموديد تا همانند يك يك سرباز مسلمان تربيت شوم.

 از شما پدر و مادر پوزش مي طلبم كه نتوانستم در دنيا طوري خدمت هاي شما را جبران كنم و اگر توفيق نصيبم شود در آخرت جبران خواهم كرد به برادران و خواهرانم عرض مي كنم شما بار سنگيني بعهده داريد چون ديگر برادر و خواهر شهيد هستيد و بنابراين سعي كنيد بيشتر با اسلام آشنا شويد و خواهرانم زينب وار و برادرانم حسين وار زندگي كنند و فراموش نكنند كه دنيا مقر امتحان است بنابراين علاقمند به دنيا نباشيد زيرا به هر حال بايد از دنيا رفت.

 به خويشان و وابستگان عرض مي كنم پيرو رهبر باشند و علاقه به دنيا نداشته باشند و از دنيا براي نيكو زيستن در آخرت استفاده كنند و حجاب را رعايت و مقيد به آداب و احكام باشند در نماز جمعه شركت كنيد و به گفته امام مساجد را خالي نكنيد اميد است همگي سربلند وارد قيامت شويد.

از خانواده ام مي خواهم مرا در كنار شهيدان بخون خفته شهرستان رشت در وادي تازه آباد به خاك بسپارند تا شايد خداوند بخاطر شهيدان به اينجانب لطف و عنايتي بنمايد و ضمنا اگر كتابهايم را مي خواهيد استفاده كنيد اشكال ندارد ولي بقيه را براي مطالعه به كتابخانه هاي مساجد تقديم كنيد. اميد است همگي سربلند وارد قيامت شويم آرزو هدايت و عفو و بخشش براي همگي از خداوند متعال دارم، مرا ببخشيد.

والسلام عليكم و رحمة الله

هادي توفيقي

62/5/18

 

توافقی
شهید مصطفی زمانی

جانباز شهید مصطفی زمانی در سال 1337 دیده به دنیا گشود. وی به خاطر موقعیت شغلی پدر از زمان نوجوانی از شهرستان قزوین به رشت مهاجرت نمود و دوران نوجوانی و جوانی خود را در محله «امین الضرب» رشت سپری نمود.حاج مصطفی از همان دوران جوانی به علت داشتن جاذبه خوب خود، توانست تعداد زیادی از جوانان محل را سازماندهی نموده و به اتفاق آن ها فعالیت های سیاسی خود علیه رژیم ستم شاهی آغاز نماید.شهامت و ایمان و قدرت بدنی شهید برای جوانان محل یک تکیه گاه بود به طوری که در اکثر مواقع، شهید زمانی به عنوان یک حامی و پشتیبان، نیروهای مذهبی محل را مورد حمایت خود قرار می داد. ایشان در اکثر درگیری های قبل از انقلاب علیه رژیم ستمشاهی حضور فعال داشته و تحت تعقیب نیروهای شهربانی و ساواک قرار داشتند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی اسران به رهبری امام خمینی(ره) شهید زمانی بعد از فرمان تاریخی امام مبنی بر تأسیس جهاد سازندگی در خرداد ماه سال 1358 وارد جهاد سازندگی استان گیلان گردید.اواسط سال 1360 و با توجه به فعالیت های شهید و مبارزه بی امان با گروه های ملحد مخصوصا گروهک منافقین خلق مورد ترور واقع گشت، که به لطف الهی نتوانستند به وی آسیبی برسانند و خوشبختانه عامل ترور نیز دستگیر و به اعدام محکوم گشت.مصطفی از بدو ورود به جهاد سازندگی به خاطر لیاقت و مدیریت خوب خود، توانست مسئولیت جهاد سازندگی ماسال و سپس مسئول اموال و ترابری جهاد استان گیلان را به عهده بگیرد.با شروع جنگ تحمیلی جزو اولین گروه های اعزام به جبهه بود که از طریق مهندسی جنگ جهاد گیلان به منطقه سومار اعزام شد. در آن جا نیز به خاطر شجاعت، ایثار و مدیریت قوی، توانست مسئولیت گردان مهندسی جنگ جهاد سازندگی استان گیلان در منطقه سومار را بر عهده گیرد. همرزمان شهید در سومار هنوز از فداکاری و ازخودگذشتگی های او سخن می گویند.مصطفی در تاریخ 9/7/1361 در منطقه سومار و در عملیات مسلم ابن عقیل مورد اثابت گلوله کاتیوشا قرار گرفت و از ناحیه کمر قطع نخاع گردید. در مدت 26 سال مجروحیت خود حدودا 30 بار مورد عمل جراحی در خارج و داخل کشور قرار گرفت، ولی متأسفانه درد جانگداز و دردهای عصبی ـ نخاعی که هر نیم ساعت به نیم ساعت به سراغش می آمد او را رها نمی کرد و او فقط و فقط با جمله «یا فاطمه الزهرا(س) کمکم کن» خود را تسکین می داد.در این مدت همسر بزرگوار مصطفی همچون پروانه ای دور وجود نازنین او می چرخید و می سوخت. مصطفی بارها می گفت که اجر همسر من نزد خدا از من جانباز بیشتر است، چرا که تمام مشکلات من بر دوش همسر من است.شهید مصطفی زمانی پس از سال ها تحمل دوری از همرزمان شهیدش، سرانجام در تاریخ چهارشنبه 87/11/30 شربت شهادت را نوشید و به یاران شهیدش پیوست. پیکر پاک و مطهرش را در گلزار شهدای رشت به خاک سپردند.  

توافقی
شهید سید حسین حسینی

وصیت نامه شهید سید حسین حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم

انا ا... انا الله راجعون همه از اوئیم وبه سوی او باز می گردیم

حضرت محمد صلی الله علیه و آله: چون آخر زمان فرا رسد شهادت خوبان را گلچین می كند

ولا تحسبن الذین قتلوا سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

« كشته شدن در راه خدا را مرده مپندارید بلكه آنها زنده اند و در نزد پروردگارشان روزی می خورند »

این شهادت هاست كه به ملت ما وعده پیروزی نهائی می دهد.

( امام خمینی )

سلام علیكم : سلام من برمادران وبرادران وخواهران عزیزخدمتگزاران به اسلام و مسلمین.

الان كه دارم این وصیتنامه را می نویسم  هیچ دلبستگی وامیدی به زندگی در این دنیا ندارم و فقط به امید خدا وبرای خدا و دین و اسلام و كتاب قرآن است كه به جبهه می روم من به درخواست حسین (ع) كه در كربلا فرمود ،،، هل من ناصرینصرنی ،،، آیا كسی است كه مرا یاری كند وقرآن و اسلام را كمك كند جواب مثبت دادم ، فرمان رهبركه فرمود بركسانی كه تجربه جنگی و قدرت دارند واجب شرعی و كفائی است كه به جبهه بروند اطاعت كردم و از شهر و دیار و زندگی خود دست كشیده و در جای غربت و در صحرای گرم خوزستان فقط برای یاری دین اسلام و دفاع از كشور جمهوری اسلامی و مردم مستضعف آمده ام و خاطر ادامه دادن راه شهیدان اسلحه برادران را برداشتم و در پیشتازی بركافران به قلب دشمن زبون یورش خواهیم برد و آنها را از صحنه روزگار برخواهیم داشت و قدرت اسلام را برابر گیتی و پرچم لااله الله را به احتزاز در خواهیم آورد.

چون در این موقع درخت پربار اسلام به خون احتیاج دارد اگر الآن خون ما ریخته نشود در آینده  باید برای پیشرفت اسلام ریخته شود چون این درخت را باید سیراب كنیم تا نخشكد و خون همه شهیدان انقلاب جنگ تحمیلی به هدر نرود و كافران برما حاكم نباشند با استقلال آزادی و جمهوری اسلامی به حیات كشور خود ادامه دهیم من نمی توانم در شهر ساكت باشم و بگردم و جوانها و برادران عزیز كه هیچ غرض جز یاری اسلام و دفاع از كشور و جلوگیری از تجاوزات غاصبان نداشتند بدست خونخواران گیتی پرپر شوند و پیكر شهیدان غرقه در خون پاكشان كه سراسر مقاومت و پایبندی به اسلام امت برای شهرستان به ارمغان آوردند و موقعی انسان می تواند ادعای حسین (ع) گونه بودن كند كه با یزیدیان زمان بجنگد و آنها را نابود كند و با تنش درزیر تانكها له شود و خود را هدیه به اسلام كند ، و امیدوارم كه بتوانم ندای حسین (ع) در صحرای كربلارا به گوش جهانیان برسانم كه اگر دین ندارید جوانمرد و آزاده باشید.

 و به شما توصیه می كنم وصیتهای مرا انجام دهید وصیت به همرزمان عزیزم كه سلاحهای من و دیگر مبارزان را خدا بدست شما است مبادا آن را به زمین بگذارید . اسلحه شهداء را برگیرید و با غرش عظیم بركافران بتازید و انتقام خون پرپرشدگان را از ظالم بگیرید و سعی كنیدكه پوینده و جوینده راه خدا كه بهترین راههاست باشید والا پشیمان می شوید.

  وصیت به خواهرانم كه حجاب تو خواهر كوبنده تر از خون شهید است و درس را از بانوی یگانه اسلام فاطمه الزهرا (س) یاد بگیرید وعمل كنید ، اگر می خواهید شهداء از شما راضی باشند احترام حرمت خونشان را بپا دارید .

وصیت به خانواده ام و من راضی نیستم كه از انقلاب اسلامی چیزی تقاضا كنید اگر تقاضا كنید حرام است خانواده عزیزم دوست ندارم برایم گریه كنید برای سرورشهیدان گریه كنید . استوار باشید تا دشمن كوردل با دیدن شما كورتر شود، از مردم میانده می خواهم كه با هم وحدت داشته باشند و از اختلافات دوری كنند  وامام را تنها نگذارند و این شما هستید كه می توانید از لحاظ اقتصادی ضربه بزرگی به پیكر امپریالیست شرق وغرب بزنید .

 وصیت به مادرم : مادر عزیز ناراحت نباش كه فرزندت در راه الله حركت كرده وجانش را در راه خدا داده است چون می دانید كه مردن برای همه است، چه بهتر كه در راه خدا فرزندی اهدا كرده باشد می دانم كه خیلی برای من زحمت كشیدی ومن ثمری برای تو نداشتم و پدرعزیز و مادرگرامی از من راضی باشید شما برای اسلام وقرآن كتاب آسمانی مسلمانان هدیه داشتید كه به امام امت خمینی كبیر تحویل دادید از شیون وزاری دوری كنید كه باعث عذاب روح من نباشد و شاد باشید كه دشمن به وحشت درآید.

 وصیت به همسرم : فقط به تربیت فرزندم بكوش و او را طوری تربیت كن كه چون رزمنده ای شیردل در آید واسلحه ام را بردارد وراه پدر را دنبال كند و تا آخرین نفس در این راه باقی بماند و لباس فرم سپاه را به تن فرزندم بكنید . همسرم من از تو راضی بودم و خداوند از تو راضی باشد مرا در كنار برادرهمرزمم شهید هادی نورمحمدی دفن كنید وهر ساله برای من سالگرد برپا كنید تا جایی كه امكان دارد شبهای جمعه یا هر شبی كه می توانید به برادران بگوئید برایم قرآن بخوانند ودر موقع دعا یادی از ما بكنند وهر وقت بیكار شدید برسرقبرم بیائید و برایم فاتحه بخوانید كه هم مرا خوشحال می كنید وهم خودتان تا اندازه ای خوشحال خواهید شد .

امام را تنها نگذارید و چون امام خمینی نماینده امام زمان (ع) است و برای او همیشه دعا كنید .

خدایا سه چیز را از تو می خواهیم كه قلبم روشن شود:

1= محبت خودت

2= محبت آن كاری كه عمل به آن كار تو را خوشنود می كند

3= محبت آنهایی كه تو را دوست دارند.

*  *  *

مبادا خویشتن را واگذاریم                 امام خویش را تنها گذاریم

كه خون هر شهیدی لاله است          مبادا روی لاله گذاریم

خدایا ، خدایا ، تا انقلاب مهدی تو را به جان مهدی خمینی را نگهدار

و السلام علیكم و رحمة الله و بركاته

توافقی
شهید علیرضا حریران

 وصيت نامه شهيد عليرضا حريران

 انا لله و انا اليه راجعون

 همانا ما از خداييم و به سوي او بر مي گرديم.

 با درود و سلام به رهبر كبير انقلاب اسلامي ميد نور چشم مستضعفان جهان و نايب بر حق امام زمان (عج) امام خميني و با سلام به اميد امام امت آيت الله منتظري و با درود فراوان به تمامي رزمندگان اسلام و تمامي شهيدان از صدر اسلام تا شهداي كربلاهاي ايران.

آنچه وصيت من است اين است كه هميشه پيرو خط امام باشيد كه اگر اينگونه باشيد هيچ خطري و اغراضي شما را تهديد نخواهد كرد.

و حال كه اين وصيتنامه را مي نويسم با سلامتي كامل و آگاهي تمام و اعتقاد به راه انبياء و ولايت فقيه مي باشد اول اگر كه شهيد شدم راهي بود كه خود آگاهانه انتخاب كردم و اميدوارم خداوند بزرگ اين شهيد شدن مرا قبول كند و گناهان مرا ببخشد پروردگارا هر چه زودتر شهادت را نصيب من كن و من نمي دانم كه به مرگ طبيعي خواهم مرد يا به دست منافقين شهيد خواهم شد و يا در جبهه هاي جنگ اما از خدا مي خواهم اگر لايق مي داند يك لطفي به من بنمايد و آن اينكه مرا در رديف شهداء قرار دهد

و ضمنا بعرض برسانم بعضي ها مي گويند اينها كه به جبهه مي روند اطلاعي ندارند مي گويند فريب روحانيت را خورده اند و مي گويند اينها را شستشوي مغزي دادند ولي اينها همه دروغ است انساني كه به جبهه مي رود براي دفاع از دين و ناموس خودش مي رود نه برای روحانیت تنها برای نشان دادن انسانیت خود می روندبرای نشان دادن قدرت دين خود مي روند و بالاخره براي هدفي كه دارند مي روند نه اينكه فريب كسي را بخورد آن ايماني كه به خدا و رسول خدا دارد مي رود اين حرفها را انسان جاهل و نادان مي زند و اين قدرت نفساني اوست كه به او غلبه مي كند و به او اجازه زدن چنين حرفهايي را مي دهد و اگر هم از روي دانايي بزند از روحانيت و اسلام وحشت دارند چون روحانيت چراغ امت است وظيفه روحانيت بيدار كردن مردم است

 برادران و خواهران ما همه مسئوليم اگر در جبهه ها حضور نداريم لااقل در پشت جبهه به رزمندگان كمك كنيم كمك ما اين است كه در حال حاضر دشمنان داخلي را كه گروهكهاي منحرف مي باشد سركوب كنيم و فقط حزب الله را بر ايران زمين و تمامي جهان بر پا كنيم و براي محافظت آن بكوشيم برادران و خواهران هيچ وقت بيكار نباشيد خداي نكرده دشمن از غفلت شما استفاده كند و ضربه خودش را بزند به خدا سوگند قسم به خون پاك شهيدان اگر كسي بخواهد با چشم بد به معنا و مفهوم شهيد بنگرد و تبليغ كنيد كه چرا فرزندانت را به جبهه مي فرستي خداوند سزايش را مي دهد و او را خوار و زبون مي سازد

و كلمه اي صحبت دارم با برادران انجمن اسلامي باز قلعه ملک اگر كوچكترين خيانتي بكنيد به مردم و از انجام وظيفه خود سرپيچي نمائيد و ننگتان باد و اگر هم لياقت نداريد كنار برويد وقت مردم را نگيريد.

به مادر عزيزم

مادر جان ناراحت نباش فرزندت در راه الله حركت كرد و جانش را در اين راه فدا كرده است چون مي دانيد كه مردن براي همه است و چه بهتر در راه خدا فرزندي اهدا نموده باشي ميدانم كه خيلي زحمت كشيدي و من ثمري براي تو نداشتم اما براي اسلام دين تو و قرآن كتاب آسماني هديه اي داشتي كه به امام امت خميني كبير تحويل دادي و از شيون و زاري دوري كن كه باعث عذاب روح من نباش و شاد باش كه دشمن به وحشت درآید .و در آخر بر تمام خانواده از کوچک ، بزرگ و بر تمام فامیلان می نویسم که مرا حلال کنند و به دوستان می خواهم هیچ وقت مرا فراموش نکنند . والسلام .

مادرم خیلی دوست داشتی مرا داماد کنی سعی کن مجلسی که برايم مي گيري مثل يك عروسي روحم را شاد كن. برادرم سعي كن وصيت نامه ام را تو بخواني و روحم را شاد كني برادرم افتخار كن همچون برادري را در راه خدا دادي. برادرم مرا در قبرستان آقا سيد رضا بگذاريد.

خدايا خدايا تا انقلاب مهدي حتي كنار مهدي خميني را نگهدار.

عليرضا حريران

62/6/22

توافقی
شهید علی رفیعی

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید علی رفیعی در سال 1331 در دهستان جیرهنده از پدر و مادری کشاورز متولد شد پس از گذراندن دورۀ ابتدایی و راهنمایی برای پاسداری از میهن و وطن خود وارد نیروی انتظامی گردید  و با خدمات ارزندۀ خود توانست به عنوان پاسدارمرزهای ایران انجام وظیفه نماید تا اینکه، با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اسلامی با دیگر رزمندگان اسلام به جبهه های نبرد حق  علیه باطل شتافت. با دلاوریهای  بی نظیر خود توانست همراه با دیگر رزمندگان اسلام  بسیاری از خاك میهن عزیزمان را كه به اشغال دشمن تجاوز گر درآمده بود آزاد سازد یكی از این خاكهای آزاد شده شهر شهید پرور آبادان می باشد پس از صدور فرمان امام خمینی (ره) مبنی بر اینكه حصر آبادان باید شكسته شود یكی از كسانی كه به این فرمان امام بزرگوار لبیك گفت شهید علی رفیعی بود این شهید جلیل القدر در نبردی كه با دشمن بعثی در اطراف آبادان انجام داد رشادتهایی كه از خود نشان داد باعث شد تا با همكاری دیگر رزمندگان شهر آبادان از محاصره دشمن پلید و بعثی آزاد شود اما در این نبرد شهید رفیعی زخمی كاری بر اثر تركش خمپاره در ناحیه سر و چشم بر می دارد و با انتقال این شهید بزرگوار به یكی از بیمارستان های تهران پس از گذشت 40 روز تحمل درد شدید از زخمهای حاصل این شهید بزرگوار در تاریخ 61/3/12 به لقاءا... ایزدی پیوست و زمینه ای شد برای شهیدانی كه بعد از او ایثارگری او را دنبال كردند و  به شهادت رسیدند.

 روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد

توافقی
شهید غلامحسين ربانی

شهید غلامحسين رباني در رشت بدنيا آمد.

در خيابان شالكوی رشت بزرگ شده است. بچه چهارم خانواده بود. ازنظر رفتاري و اخلاقي پسر بسيار خوبي بود.
نمازهايش را ميخواند وهميشه روزه هايش را مي گرفت
 با همسايه ها خيلي خوب بود و همچنین الگوي خانواده بود. در تاسوعا و عاشورا به دسته هاي عزاداري ميرفت.

دوران آموزشي را  گذراند تا كلاس سوم دبستان و درسش را خوانده، كفاشي ميكرد و پول توجيبي خودشان را در مي آوردند.
مسئول توزيع غذا بود. عاشق جبهه و شهادت بود و دوست داشت شهيد شود و پيش خداوند برود

عاقبت در سال 1364 در جزيره مجنون به شهادت رسيد.

و پيكرپاكش در مزار شهداي رشت  با حضور گسترده مردم به خاك سپرده شده و به ياران و امام حسين (ع) پيوست روحش شاد و يادش گرامي و راهش پررهرو باد
تا بد و كرامت كه حدود ده روز پيكرپاك اين شهيد در آب بود و بعد از مدت ده روز گروه تجسس پيكرش را در آب شناسايي نمودند.

توافقی
شهید رامین راحمی

نام شهید: رامین

نام خانوادگی: راحمی

نام پدر: محمد کریم

نحوه شهادت: ترکش خمپاره

اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان علی ولی الله   

شهادت میدهم که خداوند یکی است و محمد (ص) فرستاده اوست و علی (ع) بعنوان اولین پیشوای ما شیعیان است

 بسم  الله الرحمن الرحیم

 آن کس که تو را شناخت جان را چه کند

فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی

 دیوانۀ تو هر دو جهان را چه کند

باری شکر جای تشکر است که بندۀ بی لایقی مثل من بخواهم با یاد امام حسین (ع) در جبهه ها باشم باری جای بس تشکر است که خداوند کریم این شور و شوق را در دل من ایجاد کرده است که بتوانم با دلی پاک و روحی پر از ایمان در داخل سنگرها بنشینم و از خداوند تبارک و تعالی خواهانم که قدمهای مرا استوار گرداند و مرا در مقابل دشمن پیروز بگرداند که پیروزی به دو صورت است 1{- پیروزی 2- شهادت } که در هر دو صورت می توان امید کاملی داشت اگر پیروز شدیم که انشاءا... پیروز هستیم و با آغوشی باز به کربلای امام حسین (ع) برسیم و بتوانیم به یاری خداوند تبارک و تعالی تمامی  فتنه را از زمین بر کَنیم اما اگر موفق به پیروزی شدم که در هر دو صورت برایم یکسان است چه شهید شوم و چه زنده بر گردم. اگر زنده بر گشتم که انشاءا... تصمیمی دارم اولین کاری را که انجام می دهم زیارت حرم مطهر هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت حضرت امام رضا (ع) باشد و اگر شهید شدم که جای بسی افتخار است زیرا همانطور که می دانید شهدا شمع محفل بشریتند و این شهدا هستند که تاریخ را می سازند و زندگی افتخار آفرینی را به بشر می آموزند ولی به شرطی که این شهادت خالصانه باشد و خداوند عزیز و کریم شهادت را در راه خودش قبول فرماید. امیدوارم که اگر لایق این هستم که در این سن و سال و با این کوله بار گناه خداوند مرا می پذیرد و مرا بعنوان یک فرد لایق قبول دارد هر چه سریعتر بپذیرد و خداوند را به بزرگی خودش سوگند می دهم که خدایا این لیاقت را در من بوجود آور که جزء بندگان صالح  تو باشم و در روز قیامت همراه سایر شهدا پشت سر نبی اکرم حضرت محمد(ص) نماز بخوانم. خدایا پروردگارا یکی از آرزوهای من این است که حداقل تا ساعتی که زنده هستم یاد خودت و ائمه معصومین را از دلم بیرون مران خدایا پروردگار این جانی (بدنی) که با این زیبایی و با این همه تمیزی در اختیار من گذاشتی تا ببینی چگونه از آن محافظت نمایم خودت می دانی که من لایق این نبودم که بخوبی از آن محافظت نمایم اگر چشم در اختیار من گذاشتی آنرا در خلاف راه تو به کار گرفتم ولی خداوندا از نفسم پیروی کردم و بر نفسم ستم کردم خودت مرا بیامرز خدایا، پروردگارا به حق علی اصغر امام حسین (ع) اگر لیاقت شهادت در راهت را دارم، شهادت را خالصانه به من عطا بفرما. پدر و مادر عزیزم اگر خوب درک کنید و بشناسید که خداوند کیست و عاقبت هر انسانی چه می شود هر گز ناراحت نمی شوید و نمی گویید افسوس که فرزندمان رفت ولی مادر جان در آخر چند سفارش به شما دارم و آن اینکه مادر جان اگر یکی از آرزوهایت این بوده که بعد از اخذ دیپلم مرا داماد سازی و حنا بر دستم ببندی اما این را بدان که حضرت قاسم ابن الحسن (ع) یادگار امام حسن مجتبی بدون حنابندان رفت و حضرت علی اکبر نیز همچنین والی آخر... مادر بزرگوارم امیدوارم که با زحمتهای فراوانی که برایم کشیدید ولی من نتوانستم جواب آن محبتهای شما را بدهم  بهر حال ما را می بخشید و تو ای پدر عزیزم اگر چه سواد نداری و نمی توانی کتاب بخوانی ولی این مطلب را از روحانیون بر سر منابر شنیده ای که علی اصغر امام حسین این کودک شش ماهه در بغل امام حسین (ع) جان داد و حضرت قاسم برادر زادۀ امام حسین شهید شد و همچنین علی اکبر امام حسین که هجده سالش بود بر خود ننگ دانست که زنده باشد و کفر  بر اسلام پیروز  گردد در راه خداوند خالصانه به شرف شهادت نائل آمد ولی تنها حرف امام حسین این بود که خدایا  قربانی را از من بپذیر ولی پدر جان نه شما لیاقت بودن مثل امام حسین را داری و نه من لیاقت این را دارم که مانند علی اکبر باشم. ولی انسان با توجه به اینکه در قرآن می خواند و معنای جهاد و شهادت را در می یابد طریقه شناخت خداوند را فرا می گیرد. این را یاد می گیرد که مانند علی اکبر باشد سفارش به شما برادران عزیزم امیدوارم که این همه مزاحمتی را که من برایتان فراهم کرده ام مرا ببخشید و شما خواهران عزیزم امیدوارم که هر چند زینب (س) علیها نیستید ولی روش آن قهرمان کربلا را در پیش بگیرید و صبور باشید. برادر جان بهر حال این چند  کلمه  را که نوشتم موقع اعزام به خط مقدم برای انجام ماموریت بود ولی اگر نواقصی دارد خودتان تکمیل نمایید. در آخر سلام مرا خدمت تمامی فامیلها و آشنایان برسانید و از ایشان بخواهید که اگر از من ناراحتی دیده اند مرا ببخشند و حلال نمایند. سفارش دیگر به شما روستائیان عزیز و محلیان گرامی امیدوارم که معنای واقعی اسلام را درک نمایید و معنی شهادت را فرا بگیرید  شهید را با نظر ساده نگاه نکنید . نه اینکه مرا با نظر ساده نگاه نکنید من که لیاقت این را ندارم که بخواهم در مقابل شما ارزش داشته باشم ولی به هر حال مرا حلال و این را بدانید که راهی جز رفتن از این دنیا نداریم باید برویم ولی چه بهتر که در راه خدا و در میدان مبارزه بمیریم . این سفارش به شما جوانان هم محلی دارم که اگر شهید شدم و سلاح از دست من افتاد شما این سلاح را بردارید و با تمامی فسادها  محل مبارزه نمایید. برادر جان در آخر سلام مرا به دایی  محمد تقی با خانواده و دایی علی خان با خانواده و تمامی آشنایان برسانید و طلب حلالیت. برادر جان اگر انشاءا... برایم برادر زاده شد اسمش را علی اصغر یا علی اکبر بگذارید زیرا خداوند  این  دو تن را دوست دارد در آخر از تمامی شما 1- پدر عزیزم2- مادر مهربانم3- برادر بزرگوارم 4- عروس مهربان 5- خواهرانم شوکت و نجمه و سکینه و مدینه و از شجاع و حسن آقا و...  خدا حافظی می کنم. در آخر اگر شهید شدم به کلثوم عزیزم شاخۀ گل بدهد بر مزارم بگذارد و عوض من ایشان و سمیه را ببوسید. و برادر زادگانم در واقع یادگاری از عموی خودشان هستند زیرا اولین  کسی که برای انسان شیرین تر از همه است از پدر و مادر برادر و عروس و برادر زاده می باشد خصوصاً برادر زادگان من که کلثوم برایم همانند جگر من است که اگر جگر و قلب از کار بیفتد  انسان دیگر زنده نمی ماند همانند این است که اگر کلثوم را که تازه راه رفتن را یاد گرفته بود تنها گذاشتم ولی مطمئن هستم که خداوند نگهدار اوست و این کلثوم عزیزم را به خداوند می سپارم زیرا خیلی دوستش دارم من که در این راه که آمده ام خداوند را از همۀ افراد بیشتر دوست دارم امید است که خداوند این شوق را از من نگیرد. در آخر از همه این را می گویم که اگر واقعاً می خواهید اسلام را درک کنید سعی کنید مدت 15 روز هم شده سری به جبهه ها بزنید زیرا واقعاً عمل شناخت قرآن و اسلام و خداوند است. در اینجاست که انسان واقعاً اسلام واقعی را درک می کنند و شهدای کربلا را به یاد می آورد و همواره در راه آنها قدم می گذارد در ضمن مطمئن باشید که هر کس در جبهه بمیرد جزء پاکان راه خداوند است ولی بعضی از کوردلان تاریخ هستند که در هر جا فراوان هستند و این را درک نمی کنند که اسلام چیست و چرا شهید می شوند. ولی به خیال غافل خود این عزیزان را شهید محسوب نمی کنند . ای کوردلان و ای منافقان این را بدانید که  تا آخرین قطرۀ خون و تا آخرین لحظه از اسلام و قرآن و مکتب دفاع خواهم کرد و در این هدف فقط آیت ا... خمینی را بعنوان فرماندۀ کل قوا قبول داریم خدایا بار الهی امام زمان را از ما راضی  و خشنود بگردان و هر چه سریعتر فرج آقا را برسان که با ذوالفقار علی (ع) انتقام خون امام حسین (ع) را از کافران بگیرد در آخر می گویم مرا کنار؟؟؟ که روشنگر محل ما بودند دفن نمایید اگر چه؟؟؟ تهیه کنید دیگر عرضی ندارم از همۀ شما آشنایان و دوستان می خواهم که این راه شهدا را ادامه بدهید و دعا بجان امام و به یاد تمامی شهدا در هر جمعه بر سر مزارشان بروید و سوره ای فاتحه بخوانید. چند قطعه شعر زیرا هر کدام بهتر است بر روی سنگ قبر بنویسید؟ مهم

1-دست از طلب ندارم تا کام دل برآید - یا جان رسد به جانان یا جان ز تن در آید

2- زنده کدامست بر هوشیار – آن که بمیرد بر سر کوی یار

3- مرگ حاضر غایب از حق بودنست -  زندگی بی ؟ست جان فرسودنست

4- دل جز ره عشق تو نپوید هرگز - جز محنت  و درد تو نجوید هرگز - صحرای دلم عشق تو نورستان کرد - تا مهر کسی دگر نروید هرگز . (به نظر من این دو بیت  باشند بهتر است)

ولی طوری تشییع کنید که عبرت باشد برای منافقان و کوردلان، صبور باشید زیرا جان به فدای خدا کردم که چیزی کمی است ولی من کالای بیشتری ندارم اگر داشتم آنرا هدیه می کردم. در ضمن همسنگران من؟؟؟ گودرزوند 2- ولی زارع کلیشمی 3- بهمن نقدی نیای راجعونی 4- رمضان علی باقری خرمکوهی 5- داود محمد پور کلیشمی 6- منصور جعفری کلیشمی . برای کسب اطلاعات بیشتر از اینها اگر لازم است بپرسید.

خداحافظ ای مادر - نمی بینم ترا دیگر .

تا بانگ لا اله الا الله بر تمام جهان طنین نیافکنده مبارزه هست و ما نیز تا آخرین قطرۀ خون در این راه هستیم "پایان " خداحافظ

توافقی
شهید علیرضا ربانی

شهید : علیرضا ربانی   

محل تولد :  رشت  

نام پدر : عباس        

تاریخ تولد : 1339/6/25      

تاریخ شهادت : 1360/5/15     

محل شهادت : کرخه نور    

 قسمتی از وصیت شهید

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امرا تابل احیاء عند ربهم یرزقون 

و تو ای خواهر و تو ای برادر به تو ای مادر و تو ای پدر بدانید که شهید زنده است زنده تر از زندگان زمین که زندگان زمین خفته اند و ما بیداریم اگر چشمتان فقط می تواند دور و برتان را بنگرد چشمان ما عالمی را می بیند و گوشمان زمزمه زندگان زمین را می شنود امر به معروف و نهی از منکر را فراموش نکنید صابر و استوار باشید واز همه مهمتر از امام وقف خود پیروی کنید.

توافقی
شهید محرمعلی ربیعی اسطلکی

نام شهید: محرمعلی

نام خانوادگی: ربیعی اسطلکی

نام پدر: محمد جعفر

تاریخ تولد: 1338

تاریخ شهادت: 1361/10/30

بسم الله الرحمن الرحیم

انا فتحنا لک فتحا مبینا

ان الله  یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص...

خداوند دوست دارد کسانی را که در راه خداوند جهاد و مبارزه می کنند و مانند سد آهنینی همدست و پایدارند.با کافران جهاد کنید تا فتنه و فساد از روی زمین برطرف شود و همه را آئین دین خدا باشد و اگر از فتنه و جنگ دست کشیدند با آنها عدالت کنید که ستم جز بر ستمکاران روا نیست.ای کسانیکه ایمان آورده اید صبر و استقامت داشته باشید در هنگام سختی از جا در نروید و دیگران را نیز با کردار و رفتار خود به تحقق های هدف های پاک و انسانی علاقمند سازید و تشویق نمایید و با یکدیگر در ارتباط باشید و از مسائل مربوط به خود غافل نباشید و خدا را در نظر داشته باشید تا پیروز شوید.سلام بر شهیدان از هابیل تا حسین تا شهیدان رزمندمان در کربلای جنوب و غرب، سلام بر آگاه کننده ملت به خواب فرو رفته، سلام بر پرچمدار اسلام ، سلام بر یاور مستضعفین ، سلام بر خمینی کبیر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران که وجود ایشان تداوم بخش اسلام است. سلام بر ملت شهید پرور و قهرمان که این مصیبتها نتوانسته کوچکترین ذره ای شما را در اهدافتان عقب نگه دارد.سلام بر پدر و مادر بزرگوار و مهربانم هر چند مشکلات ناشی از طبیعت نگذاشته که شما در طول زندگی آسایش داشته و راحت باشید چه از نظز مادی و چه از نظر معنوی.خدایا به منطقه جنگی آمدم تا پیروز شویم و دل مادران شکسته را شاد کنیم.خدایا به منطقه جنگی آمدم تا به شهادت برسم و به معبود ابدیم برسم و خدایا راضی به رضای توام.و آری برادرم چه عالی مدرسه ای است مبارزه،معلمش خدا نیرو دهنده قلب ها و آگاه کننده مراجعین به سوی او و درسش توحید و مدرکش شهادت و با کوله باری از تجسم عینی و جلوه های الهی  و ارزشهای والا و پر گهر انسانی توحید ،توکل،صبر و پایداری قدرت و حکمت و خواست اراده الهی و خلاصه لقاء الله یا در مسیر شهادت و یا  پیروزی و چه سعادتمندم و نیک فرجام که نور بزرگترین جلوه خداوندی را یعنی امام زمان عجل الله فرجه را در چنین صحنه هایی ببینم و چه پرشور و حرارت دل پاک و آرزومندم که به امید پیکاربا طاغوت های زمان روی زمین در رکاب ولی عصر عجل الله فرجه در جبهه ها می جنگم.توده مردم بدانند که ما مسلمین هم تولی داریم و هم تبری. کسانی را دوست داریم که در خط اسلام باشند. و کسانی را دشمن داریم که در خط طاغوت باشند.برای پدر و مادرم از درگاه خداوند تقاضای صبر و برای دوستان و رزمندگان استقامت می طلبم. کسی که بر آن مصیبت و ناگواری پیش آید گوید که از آن او بود و به سوی او بازگشت البته این مصیبت نیست یک فوز عظیم است.

61/2/8

توافقی
شهید مهدی رجبی

نام شهید: مهدی

نام خانوادگی: رجبی

فرزند: عیسی

تاریخ تولد: 1341

بسم ا... الرحمن الرحیم

امام خمینی:

"این وصیت نامه ها انسان را میلرزاند و بیدار می كند"

و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل اویغلب فسوف نوتیه جرراً عظیماً"

"و كسیكه پیكار كند در راه خدا پس كشته شود یا پیروز گردد بزودی پاداشی بزرگ خواهیم داد."

تا حال من مرده بودم و این لحظه آغاز جهاد است. این احساس را در خود می بینم كه تازه دارم زندگی می كنم و این شهادت است كه تولد دیگری بر من اهداء می كند. چقدر خوب است كه انسان شهادت را در راه خدا پذیرا باشد. ای پدر و مادر و برادران ارجمندم مرا حلال كنید چون در زندگی نه فرزند و نه برادر خوبی برای شما نبودم. با استقامت و صبر باشید و از انقلاب اسلامی دفاع كنید. مبادا روحیه خود را ببازید و ناراحت شوید و در همه حال امام را رها نكنید. شهادت مقامی از حركت تكاملی است كه انسان به وجود مطلب می پیوندد. هیچ اجباری در این انتخاب نیست، بلكه انسان باید راه رشد را بیاید و از طغیان و زبونی درآید تا بتواند به ملاقات حق كه متضمن تلاش و كوشش است نائل گردد. مكتب اسلام است كه انسان را میسازد و پرورش میدهد و به او راه حق را نشان می دهد و به او ایمان می بخشد كه هیچگاه سر تسلیم در برابر ظلم و ستم فرود نیاورد. از تمامی خانواده ام می خواهم كه در راه اسلام كوشش بسیار كرده و همیشه در تمامی دعاها با مردم همصدا باشند و امیدوارم كه همگی از من راضی باشید. بازهم امام را دعا كنید.

والسلام مهدی رجبی

توافقی
شهید رضا رحمدل

نام شهید: رضا

نام خانوادگی: رحمدل

فرزند: محمد حسین

تاریخ شهادت: 1364/12/12

بسم الله الرحمن الرحیم

ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین

پروردگارا صبر و استقامت بر ما ارزانی دار و گامهای ما را در مسیر حق ثابت قدم گردان و ما را در پیروزی بر اهل كفر نصرت و یاری فرما.

خدایا، بارالهی معبودا مولایم من ضعیف و ناتوانم كه تحمل درد از دست دادن پاهایم را ندارم و چگونه بتوانم تحمل عذاب ترا داشته باشم، خدایا مرا ببخش و از گناهانم درگذر، تو كریمی، تو رحیمی من با امام خمینی میثاق بسته ام و به او وفادارم زیرا او به اسلام و قرآن وفادار است. اگر چندین بار مرا بكشند و زنده ام كنند دست از او نخواهم كشید، ای عزیزان و ای دوستان و ای برادران ننگ است برای انسان مسلمان كه در رختخواب دنیا را وداع كند از خواب عمیق بیدار شوید دیگر وقت خواب به پایمان رسیده است و وقت حركت و قایم است بیدار شوید و بیدارتر بمانید،‌ای عزیزان شما وظیفه سنگین و دشواری در پیشگاه خداوند لایزال دارید وقت مبارزه و هجوم به كاخ استكبار جهانی است اینها همچون زالو خون مردم را می مكند برای انجام وظیفه و زیارت خاك مقدس كربلا به پا خیزید ای خاك كربلا شب و روز برای رسیدن به تو بیدار ماندیم تا تو را در آغوش بگیریم اگر ما نتوانستیم پس تو ما را در آغوش بگیر ولی بدان كه راهروان ما وارثان ما تو را در آغوش خواهند گرفت ما انجام وظیفه كردیم و در پیشگاه خداوند شرمنده نیستیم به فاطمه زهرا(ع) خواهیم گفت كه انجام وظیفه كردیم.

ای دستهای من وجودت برای خداست از شرافت و ناموس مردم دفاع كن و قدمهای متجاوز دشمن را ریشه كن كن، مصیبت در شهادت نیست بلكه شهادت برای ما سعادت است، مصیبت در این است ما ایمان خود را از دست بدهیم و دشمنان قرآن ما را از بین ببرند و به كشورمان هجوم آورند و خاك وطنمان را و شهرهایمان را متصرف كنند وقتی كشورمان رفت به دنبال آن شرافتمان نیز از بین خواهد رفت خیلی خوب تا اینجا بس كمی با خانواده ام صحبت كنم.

من اكنون این وصیتنامه را می نویسم ساعت 20/10 دقیقه صبح روز چهارشنبه اول ماه رمضان 64 است كه با دهان روزه با شما صحبت می كنم، پدر و مادر مهربانم اگر شهادت نصیب من شد هیچ ناراحت نباشید چون من آرزوی شهادت داشتم چند بار در عملیات كردستان و جنوب شركت كردیم ولی شهادت نصیب ما نشده، شهادت نصیب خوبان خواهد شد و بدانید كه انجام وظیفه كردید و مرا كه خداوند بعنوان امانت به شما سپرده بود به صاحب اصلی اش باز گردانید و بدانید كه شهادت اوج زندگی و مرگ با خواری ركود زندگی یك مسلمان است و دیگر با خانواده و دوستان و آشنایان خداحافظی می كنم تا دنیای دیگر و شما مرا در مسجد پنج تن آل عبا  دفن كنید و سر قبر من بنویسید كه هر كس بیاید و یك حمد و سوره بخواند و مرا خدا بیامرزی دهد.

والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته

برادر كوچكتان رضا رحمدل  1364/3/1

توافقی
شهید جمشید رحیمی

رشت

سرباز شهید جمشید رحیمی فرزند رمضان‌ به‌ سال‌ 1346 ش‌ در روستای فخب‌ پا به‌عرصه‌ وجود نهاد و از ابتدای نوجوانی صافكاری ماشین‌ را به‌ عنوان‌ حرفه‌ خود انتخاب‌ كرد وهمزمان‌ در كلاس‌های پیكار با بیسوادی خواندن‌ و نوشتن‌ را آموخت‌. در انجمن‌ اسلامی و پایگاه‌ مقاومت‌ فخب‌ و پیله‌ داربن‌ رفت‌ و آمد میكرد. ورزش‌ را دوست‌ داشت‌ و خود در رشته‌ كاراته‌ فعالیت‌ میكرد.وی در اول‌ فروردین‌ سال‌ 65 از طرف‌ بسیج‌ برای گذراندن‌ خدمت‌ سربازی به‌ جبهه‌اعزام‌ گردید و سرانجام‌ در سومار در عملیات‌ كربلای 5 در یازدهم‌ دی ماه‌ سال‌ 65 به‌ شهادت‌رسید و پیكر پاكش‌ را در گلستان‌ شهدای قبرستان‌ پیله‌ ملا به‌ خاك‌ سپردند.شهید رحیمی از نظر اخلاقی در خانواده‌ بی نظیر بود و صفا و صمیمت‌ خاصی داشت‌ وبه‌ امر به‌ معروف‌ و نهی از منكر توجه‌ بسیار داشت‌. از وی وصیت‌نامه‌ای در دست‌ نیست‌ اما در آخرین‌ دیدار با مادرش‌ گفت‌: "در راهی گام‌ نهاده‌ام‌ كه‌ برگشت‌ من‌ با خداست‌ و شهادت‌ در انتظار من‌ است‌."

توافقی
شهید احمد رزمجو

رشت

پاسدار وظیفه شهید احمد رزمجو فرزند غلامرضا به سال 1339 ش در راست کنار پیربازار پا به عرصه وجود نهاد. دوره ابتدایی را در دبستان اسلام پیربازار به پایان رساند و برای ادامه تحصیل به رشت رفت و در دبیرستان قائمیه رشت موفق به اخذ دیپلم ادبی گردید. هم زمان با دریافت مدرک تحصیلی دیپلم دوران انقلاب اسلامی شروع گردید.وی نیزبه صفوف انقلابیون پیوست. در تمامی مجالس و راه پیمایی ها شرکت می کرد و پس ازپیروزی انقلاب در تشکیل گروههای ایست بازرسی جهت شناسایی عوامل رژیم فعالیت داشت. وی به عنوان عضوی در بسیج پیربازار فعالیت داشت و در تشکیل کتابخانه بسیار کوشید و اهل ورزش بود و بوکس و فوتبال را با جدیت دنبال می کرد.وی پس ازمدتی به عضویت سپاه درآمد ودر واحد عملیات سپاه پاسداران پذیرفته شد و در متلاشی نمودن خانه های تیمی و گروه ها فعالیت کرد و مدتی در جنگلهای هشتپر طوالش مامور بود. بواسطه فعالیت های گسترده اش مورد توجه قرار گرفت و دو بار ترور شد. اما ناموفق بود. وی در اسفند سال 1360 از طرف سپاه شهرستان رشت به جبهه اعزام گردید و در رقابیه اهواز درچهارم فروردین 61 به درجه شهادت نائل آمد و پیکر پاکش را در گلستان شهدای مسجد جامع پیربازار به خاک سپردند. شهید رزمجو اخلاقی اسلامی و رفتاری پسندیده داشت. صبر و حوصله، مهربانی و دلسوزی و شهامت از بارزترین ویژگی های اخلاقیش به شمار می آمد. وی شبانه وسایل مورد نياز نیازمندان را به خانه هایشان می برد.

 شهید رزمجو در قسمتی از وصیت نامه اش می نویسد:

"بار خدا را شکر می کنم که این سعادت را نصیب من کرده (که) به جبهه جنگ علیه کفر می روم و واقعا به آرزوی خود رسیده ام و امیدوارم از خداوند بزرگ سبحان که شهادت را نصیب این بنده حقیر بگرداند تا رستگار شوم. من در این نامه به همه مردم هشدار می دهم که ای عزیزان من این انقلاب بخصوص رهبر کبیر انقلاب ما را خداوند به عنوان یک نعمت بزرگ برای رهایی از ظلم و ستم به ما عطا کرده است. باید بگویم که در واقع رستگاری ما ملت مسلمان در حفظ انقلاب اسلامی و رهبر کبیرش می باشد. "

توافقی
شهید صادق (علی) رستمی

رشت

تولد: 23 اسفند سال 1341

محل تولد: روستای شیخان گفشه لشت نشاء

شهادت: 10 اردیبهشت 1361

محل شهادت: خوزستان جبهه طراح

عملیات: بیت المقدس

وصیت نامه شهید صادق (علی) رستمی

بدانید كه اگر شهید شوید موفقید و اگر هم بر دشمن پیروز شوید موفقید این سر پیروزی اسلام است.( امام خمینی )

وصیت نامه خودم را (صادق رستمی) با سلام به امام عزیز خمینی و با درود به تمام شهدای صدر اسلام تا كربلای ایران و با سلام به پدر و مادر عزیزم و خواهرانم شروع می كنم . پدر و مادر عزیز آن روزی  كه جنگ شروع شده بود می خواستم به جبهه بروم ولی به دلایلی نتوانستم اما اكنون دلیلی ندارد كه من به جبهه نروم  و می خواهم بروم به جبهه تا به صدای امام حسین لبیك بگویم و پدر و مادر عزیز بعد از شهادت من ناراحت نباشید زیرا من به پیش  معبود خود می روم مبادا بر سرم گریه كنید اگر گریه كنید دشمن ما خوشحال میشود و بخندید تا دشمنان ما بگیرند و روز شهادت ما روز عزای دشمن باشد پدر و مادر گرامی همیشه گوش به فرمان امام باشید كه او مردی با ایمان و مردی دلیر و او اولی الامر می باشد و اینك سخنی با خواهرانم دارم. خواهرانم دشمنان از حجاب شما بیشتر می ترسند تا به تفنگ ما، پس مبارزه با سلاح حجاب بر دشمن كاری  تر است. پس همیشه با این سلاح با دشمن بجنگید . خواهرانم مبادا در شهادت من بگریید زیرا ممكن است اجرم پیش خدا كم شود. و اما سخنی با مسئولان مملكت: برادران و خواهرانی كه در راس امور هستید با مردم خوش رفتاری كنید و اگر خدای نا كرده باز هم كاغذ بازی هست از میان بردارید تا همه مردم دعاگوی شما باشند پدر و مادر 1200 تومان پول در بانك دارم آنها را برای مستضعفین خرج كنید پدر و مادر گرامی انشاءا... كه مرا حلال كردید. پدر و مادر گرامی به دوستانم سفارش كنید كه راه شهدا را ادامه دهند  از انقلاب اسلامی هم دفاع كنند تا دشمن  نتواند ضربه ای به انقلاب بزند.       

(وسلام علیكم و رحمته الله و بركاته)

60/12/9.

توافقی
شهید ستوان سوم وظیفه مهندس شاپور رسول زاده

رشت

شاپور رسول زاده دارنده شناسنامه 16 در اول فروردین  ماه سال 1334 در خانواده مستضعف ولی دیندار و با اعتقاد و ایمان كامل به وحدانیت الهی در شهرستان هشتپر متولد شد پس از 6 سال دوران طفولیت  به مدرسه رفت و از بدو طفولیت مخصوصا  از شروع به تحصیل هوش سرشار  و خدادادی در او نمایان گردید و سال به سال قبول و پس از  اخذ  گواهینامه ششم ابتدایی به دبیرستان راه یافت و در دبیرستان هشتپر به نمرات او كمتر از 18 و 16 نبود او بسیار  مودب و خوش قلب و مهربان بود و همیشه با لباس كهنه و تمیز و با قلبی پر از امید به خداوند متعال تحصیل می كرد تا اینكه با نمره معدل بسیار خوبی  دیپلم  خود را گرفت گمان دارم شاگرد دوم شد چون هوش بسیار قوی داشت و اتكایش فقط به خداوند متعال بود با اینكه میدانست من یك كارمند شهرداری هستم با كمی  حقوق و با داشتن 10  سر عائله نمی توانم او را راهی دانشگاه نمایم ولی در كنكور شركت و در رشته كشاورزی قبول شد و به دانشگاه ارومیه  راه یافت وبا همان علاقه و ایمان به خداوند، كه خدا كریم و رحیم است مشغول به تحصیل شد مهربانی عطوفت انسانی و زیركی او در دانشگاه زبان زد دانشجویان بود با 2 هزار ریال پولی كه برایش  ماهانه می فرستادیم  با سختی زندگی می كرد ولی هیچ وقت از طاغوت طاغوتیان اطاعت  نكرد و پس از یك سال تحصیل در تابستان كه دانشگاه تعطیل می شد  در هشتپر كارگری می نمود و برای شركت ساختمانی  و راه سازی شركت  كرگانرود كارگری می كرد و پول كارگری را جمع می كرد و در اول مهر ماه به ارومیه می  رفت و با آن پول  كتابها و نوشت افزار مورد احتیاج را خریداری  می كرد فرزندم خیلی زحمت كشید ولی ناامید نبود و امیدش روزبروز به خداوند متعال زیادتر می شد مادرش بیش  از من مشوق او بود كه تحصیل نماید و در دومین سال دانشگاهی با یك دختر سید از خانواده لیسار تم  حفظ آباد خلخال اردبیل به نام سیده معصومه قریشی ازدواج  كرد چون پول ارسالی من  و مادرش كفاف مخارجات زندگی و كرایه خانه را نداشت پس از فراغت از كار و تحصیل دانشگاه  چند سالی در ارومیه در كار شیشه بری  و سایر كارهای كارگری  می كرد او هیچ  وقت لباس نو نپوشید و در مدت 5 سال  تحصیل در دانشگاه از خوراك  و پوشاك در مضیقه بود اما امیدوار به خداوند . در هشتپر در تابستانها به مسجد می آمد و نماز خود را ترك نمی كرد و درزمان امام جماعت حجت الاسلام آقا نوری زاده و در نماز  جماعت شركت می كرد و در ارومیه نیز به همین نحو و در این میان چون به حزب رخت آویز رستاخیز نام نویسی نكرده بود  مرتب مورد تعقیب ماموران جهنمی ساواك بود . او را در دانشگاه به صمیمت و مهربانی و زیركی مشهور بود و هیچ وقت تابع ستم شاهی نمی شد و به جامعه  روحانیت مبارز احترام خاصی قائل بود و مبارزات  او با ستم شاهی در دانشگاه ارومیه از سال 1355 شدت پیدا كرد و در سال 1356 به اوج خود رسید و می گفت ایران  احتیاج به رهبری دارد. كه مستضعفان را نجات دهد و این رهبر فقط آقای خمینی است و از آن سال شدیدا تحت تعقیب ساواك بود ولی باهوش سرشار خدادادی داشت نتوانستند او را گرفتار سازند و مرتب از دلسوزی و عطوفت امام سخن می گفت و چندین بار به ما گفت  تنها  كسی كه می تواند ایران و ایرانیان را از این به بی بندو باری  و از هم گسستگی نجات دهد آقای خمینی است تا اینكه در سال 1357 به هشتپر آمد و مبارزات خود را با سایر جوانان و مردم انقلابی این شهرستان شروع نمود و پس از اخذ دانشنامه خود از تیر ماه 57 آشكارا از ظلم و ستم شاهنشاهی و مسئولان ستم شاهی سخن می گفت و در تمام راه پیمایی های و تظاهرات شب و روز با برادران و مادرش و جوانان انقلابی شركت  فعالانه داشت پس از واقعه جمعه سیاه در مسجد جامع هشتپر از ظلم و ستم شاه فسادگر و ستم شاهنشاهی و دربار و دار و دسته اش  و دنیای شیطان بزرگ امریكا جنایتكار و سایر استكبار جهانی شرق و غرب پرده برداشت و بیش از یك ساعت نیم سخنرانی كرده و با توجه به فرمان تاریخی  امام مردم را به وحدت دعوت می كرد و همان روزهای مورد تعقیب مامورین ساواك آستارا قرار گرفت ولی او را از دید آنها پنهان کردند ولی صبر نكرد و به میدان آمد و گفت باید در صحنه حاضر شویم جان در مقابل اسلام و ایران كه رهبری عادل و توانا مثل حضرت امام خمینی پرچم این نهضت بزرگ اسلامی را افراشته اهمیتی ندارد و شهادت در این انقلاب شكوهمند افتخاری بزرگ است  در اوج مبارزات  اولین كسی بود كه پرچم ننگین امریكا را در  میان جوانان برادران و خواهران مسلمان و انقلابی شهرستان هشتپر در بام مسجد جامع هشتپر به آتش كشید و تكبیر گویان ا...اكبر خمینی رهبر سرافرازانه به مبارزات انقلابی ادامه داد شاپور یكی از دوستداران  و هواخواهان واقعی امام امت  و پایداری جمهوری اسلامی  ایران بود و در تمام سخنرانیهایش  حضرت امام  خمینی را یگانه رهبر واقعی ملت مسلمان ایران و حامی مستضعفان ایران و جهان می دانست و عشق و علاقه او به امام و جامعه روحانیت مبارز و متعهد به انقلاب  اسلامی تمام شدنی نبود و همین عشق و علاقه بود كه در خرداد  ماه سال 1360 از اداره كشاورزی هشتپر به تهران رفت و با درجه ستوان دوم وظیفه پس از دوره آموزش به لشكر 81 زرهی باختران منتقل  و به جبهه نبرد حق علیه باطل به سر پل ذهاب پادگان ابوذر گردان امید گروهان یك رفت و فعالیت جانبازی و شهادت و شجاعت و مبارزه او با بعثیون كافر صدام لعنتی در سر پل ذهاب به اوج خود رسید و در‌آخرین نامه كه به دست ما رسید به تاریخ 1360/6/3 نوشته بود مادرش  و مرا و خانواده و خواهران و برادرانش را به صبر دعوت كرده بود و نوشته بود مادر، پدر انشاا...با پیروزی برگشتیم ویا چنانچه اگر شهید شدم زهی افتخار تا اینكه در تاریخ 1360/6/12 پس از مبارزه شجاعانه در میدان جنگ به درجه رفیع شهادت  نائل گردید و به بزرگترین آرزویش كه شهادت بود رسید و در سر پل ذهاب بازی دراز شهید شد و چون تربت اجساد این شهید در زیر آتش بود در تاریخ 1361/5/23 پیكر پاكش از پزشك قانونی تهران ترخیص و در تاریخ 1361/5/25 با تشریفات نظامی و دینی و مذهبی با شركت  عظیم مردم مسلمان و همیشه در صحنه شهید پرور شهرستان هشتپر با شركت روحانیون سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تالش و ژاندارمری  تالش و بنیاد شهید انقلاب اسلامی طوالش و سایر ارگانهای دولتی و تمام برادران و خواهران مسلمان شهریتان هشتپر و حومه طوالش تشییع و در مزار  شهدا و در هشتپر دفن گردید.

توافقی
شهید سید رضا رضایی

نام: سید رضا

نام خانوادگی: رضایی

تاریخ ولادت : 1349              

تاریخ شهادت : 1366/4/6              

محل شهادت : ماووت                  

عملیات : نصر چهار

وصیت نامه پاسدار رشید اسلام شهید سید رضا رضایی

بسم الله الرحمن الرحیم

 «و لئن قتلم فی سبیل الله او متم لمغفره من الله ورحمة خیر مما یجمعون»

اگر در راه خدا كشته شده ویا بمیرید در آن جهان به آمرزش ورحمت خدا نائل شوید وآن بهتر از هر چیزیست كه در حیات دنیا برای خود فراهم توان آورد .

سوره آل عمران - آیه 157

با سلام ودرود به منجی عالم بشریت حضرت مهدی ( عج ) وبا سلام ودرود فراوان به رهبر كبیر انقلاب اسلامی وبا سلام ودرود به تمامی رزمندگان اسلام به نام ایزد دانا كه طریقه رشد وهدایت را برای بندگان خود قرار داد واز میان آنها انسانهایی به درجه ملائكه رسیدند خدایا تو میدانی چه می كشم. از یك سو دوست دارم كه امروز شهید شوم تا فردا بماند وهم باید بمانم تا فردا شهید شوم خداوندا عجب دردی !

دوست داشتم امروز شهید می شدم وفردا هم شهید می شدم .بله برادرانی بودند كه قبل از شهادت خود نگران فردا بودند خداوندا مرا ببخش واز گناهانم در گذر تو كریمی تو رحیمی ، بارالها با تو عهد بسته بودم تا سرنگونی دشمن اسلام در جبهه بمانم چه كنم كه عشق به تو یك لحظه از ذهن من بیرون نرفته

خوشا آنانكه باعشق خمینی                شهادت را پذیرفتند ورفتند

 خوشا آنانكه در این عرصه خاك          چو خورشیدی درخشیدند و رفتند

خوشا  آنانكه وقت  دادن  جان               به جای گریه خندیدند ورفتند

صحبتی با پدر و مادر مهربانم :

پدر ومادر مهربانم بعد از شهادت من از خداوند مسئلت دارم كه به شما صبر عطا بفرماید واز شما می خواهم برایم گریه نكنید پدرومادر عزیزم در عزایم گریه نكنید وهمانطور كه در عروسیم می بایست خنده می كردید در روز عروسی آخرت من هم خنده كنید .مادر عزیزم به مردم روحیه بده واز شما می خواهم كه در عزایم سیاه پوش نباشید .واز شما تشكر می كنم كه امانت ودین خود را به اسلام وخداوند دادید . پدرومادر گرامیم من سه آرزو داشتم اول شهادت كه رسیدم دوم دیدار امام سوم زیارت قبر مطهر آقا امام حسین (ع) . از شما می خواهم كه بعد از شهادت من وقتی به دیدار یا زیارت قبر آقا امام حسین (ع) رفتید عكس من را با خود ببرید وبه آقا بگویید من به عشق تو به جبهه آمدم ولی سعادت نداشتم شما را زیادت كنم . پدرومادر گرامی از شما می خواهم با دست خودتان مرا به خاك بسپارید ومرا در كنار قاسم بگذارید پدرومادرم اگر جسدم به دست شما نرسید نگران نباشید كه هنوز جسد شهرام به دست خانواده اش نرسیده وجسد برادر بشیر به دست پدرومادرش نرسیده است . واز شما تقاضا دارم كه وصیت فرزند كوچكتان را عملی كنید . پدر و مادرم دوست دارم مرا در لباس مقدس نظامی كه پوشیده ام دفن كنید.

كمی صحبت دارم با خواهرانم :

خواهران بزرگوارم امیدوارم كه هر بدی از من دیدی مرا به بزرگواری تان حلال كنید ودر عزای من گریه نكنید ومانند زینب (س) صبور باشید ، خواهران مهربانم من در این دنیا برایتان خوبی نكردم امیدوارم با شهادت خود شما و پدر و مادرم را با حضرت فاطمه (س) وحضرت زینب (س) محشور بكنم واز شما می خواهم در سر نماز برایم دعا كنید .

صحبتی دارم با برادرانم :

برادران عزیزم امیدوارم كه با بزرگواری تان مرا حلال كنید واز شما تقاضا دارم كه اسلحه به زمین افتاده ام را بردارید وبه جنگ دشمنان اسلام بروید ، برادرانم اسلام ورزمندگان را دعا كنید وبدانید كه به دعاهای شما نیازمندند.

مردم مسلمان از شما می خواهم كه نسبت به خون شهدا بی تفاوت نباشید كه با مخالفان اسلام به شدت برخورد كنید تا در میان شما نفوذ نكنند تا شما را نسبت به انقلاب واسلام بی تفاوت نكنند ، برادران پایگاه در مدت زمان كوتاهی كه با هم بودیم احیاناً برخورد بدی با شما داشتم از همه شما عذر می خواهم واز همه شما می خواهم كه به بزرگواریتان مرا ببخشید . در پایان همگی شما را به خداوند بزرگ می سپارم.   

شهید سعید است و شهادت سعادت

پدرو مادر وخواهران و برادرانم، امام را دعا كنید كه هر چه سریعتر پرچم اسلام در سراسر گیتی افراشته شود .

والسلام

خدایا ، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

برادر كوچك شما سید رضا رضایی

توافقی
شهید هادی پور اسماعیلی

رشت

بخشی از وصیت نامه شهید هادی پور اسماعیلی

مادر جان تو آرزو داشتی که منو داماد درست کنی و در روز عروسی من باشی هم اکنون حالا هم در روز عروسی من هستی چون روز شهادت من مادر جان روز خواستگاری من است روزی که دارین منو به خاک می سپارید روز عروسی من است برایم شیرینی بیارید.

توافقی
شهید ابوذر رمضانپور

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون. (قرآن كریم)

نپندارید آنانی كه در راه خدا كشته شده اند مرده اند بلكه آن ها زنده اند و در نزد خدای خود روزی می خورند.

با والاترین و بالاترین سلام ها بر امام زمان (عج) و نائب بر حقش امام خمینی(ره)، حقیر وصیتنامه خود را در كوه ها و قله ای سر به فلك كشیده كردستان می نویسم. پدر و مادر عزیز و همسر گرامیم: این را بدانید كه حقیر آگاهانه در این راه قدم نهاده ام. چرا كه خون سرخ شهیدان از هابیل تا حسین (ع) و شهدای صدر اسلام تا ایران مرا ندا می دادند كه چرا نشسته ای! و حقیر به فرمان امام امت خمینی بت شكن، اسلحه به دوش گرفته و برای مبارزه با ظلم و ستم و برای برقراری حكومت عدل اسلامی در جهان تحت رهبری نائب امام عصر(عج) خمینی كبیر و برای نجات مستضعفین جهان و نابودی فساد در جهان به یاری پروردگار حق تعالی پا به میدان مبارزه گذاشته ام و جز رضای خدا مقصود دیگری ندارم.سلام مرا به رهبر عزیزم برسانید و بگوئید كه تا آخرین قطره خونم سنگر اسلام را ترك نخواهم كرد و با خداوند متعال پیمان می بندم كه در تمام عاشوراها و در تمام كربلاها با حسین(ع) همراه باشم و سنگر او را خالی نكنم. تا  همه احكام اسلام در زیر سایه پرچم اسلام و با ظهور امام زمان (عج) به اجراء در آید.از  خواهران می خواهم كه دعا و استغفار را از یاد نبرید كه بهترین درمانها برای تسكین دردهاست و همیشه به یاد خدا باشید و در راه او قدم بردارید و همانطور كه قدم در راه خدا بر می دارید، صابر و صبور باشید و سعی كنید كه دشمنان هرگز بین شما تفرقه نیندازند و شما را از روحانیت متعهد جدا نكنند. كه اگر این کار را كردند، روز بدبختی مسلمانان و روز شادی دشمن است و از خدا می خواهم كه دلهای همراهانش را منور به نور قرآن بنماید.

برادران و خواهران: چنان معلم اخلاق و كردار باشید كه خداوند و رهبرمان از شما راضی باشند.

خواهرانم: همیشه به یاد خدا و رسولش باشید و همانطور كه حجابتان را حفظ می كردید، حفظ كنید و حافظ خون تمام شهداء باشید.

از برادران انجمن اسلامی می خواهم كه فعالیتهای خود را زیاد كنند و جامعه را در كسب معارف اسلامی و الهی كوشا باشند.

برادران و خواهران: مسجدها را پر كنید و به فرموده امام عزیزمان جامه عمل بپوشید كه فرموده است مسجد سنگر است. سنگرها را حفظ كنید و اسلحه بر زمین افتاده ام را بردارید و راهم را كه همان راه حسین(ع) است، ادامه دهید و دست از رهبری پیامبر گونه امام امت برندارید. و در روزهای جمعه به نماز جمعه بروید و در مساجد نماز جماعت تشكیل دهید و اتحاد و برادری را حفظ كنید.

پدر و مادر عزیز و همسر گرامیم: در شهادت من ناراحت نباشید و با صبر خود همچون گذشته مشت محكمی بر دهان توطئه گران و ایادی شرق و غرب بزنید و همبستگی و اتحاد را هر چه بیشتر در خودتان ایجاد كنید و من خوشحالم كه جانم را نثار اسلام و انقلاب می كنم. از شما عاجزانه تقاضا دارم كه از من راضی باشید و برایم طلب مغفرت كنید و دعا كنید كه هرچه زودتر در راه خدا شهید شوم تا در محضر امام حسین(ع) شرمنده نشوم و شما هم در روز قیامت نزد امام حسین(ع) و زهرا(س) رو سفید باشید.اگر فیض شهادت نصیبم گشت آنانكه پیرو خط امام خمینی نیستند و به ولایت او اعتقاد ندارند به جنازه من حاضر نشوید و برما  باشد كه دعاء شهداء آنانرا نیز متحول سازد و به رحمت الهی نزدیكشان كند.

پدرم: همچون امام حسین(ع) كه بر بالین فرزندش آمد، تو هم حاضر شو و پیام مرا به تمام مردم برسان كه به حق پیام رسان خوبی هستی.

مادرم: بعد از شهادتم بر سر مزارم قرآن بخوانید و شبهای جمعه فراموشم نكنید و همیشه  همه حال جویای حال  امام عزیزمان باشید و مبادا گریه و زاری كنید كه اگر این عمل از شما سر زند دشمنان اسلام خوشحال می شوند و این باعث ننگ است و خونم را پایمال خواهید كرد و امیدوارم مثل مادر وهب كه گفته بود شهیدی را كه در راه خدا داده ام، جسدش را پس نخواهم گرفت باشی و جوانانت را به جبهه بفرستی و جسدشان را هم تحویل نگیری.

همسرم: تو كه همچون زینب (س) زندگی می كنی و سختی ها را تحمل می كنی، امیدوارم بعد از شهادتم صبور و صابر همچون زینب باشی و مواظب خودت باش و امیدوارم كه از من راضی باشی و از فرزندم مواظبت كن و به او بیاموز كه راهم را ادامه دهد و پاسدار واقعی امام زمان (عج) باشد.

از كلیه دوستان و آشنایان می خواهم كه از من راضی باشند و مرا دعا كنند تا بتوانم دینم را ادا كنم و پیام رهبر عزیز را فراموش نكنید و همیشه به حرف های پیامبر گونه اش گوش كنید.

والسلام

ابوذر رمضانپور

توافقی
طلبه شهید طاهر (مهدی) رمضان نیا

وصیت نامه طلبه شهید طاهر (مهدی) رمضان نیا

یا ایها النفس مطمئن ارجی الی ربك راضیه مرضیه.

وصیتنامه اینجانب طاهر رمضان نیا طلبه ساكن روستای دهمرده سرا از روستای لشت نشاء دارای شماره شناسنامه 22 ـ نام پدر علی

بنام خدای حسین(ع) و مهدی(عج) و روح الله

الهی چنانم كه از شیطان و شیطانیان بگریزم چون گریز از گرگ درنده ای كه به من حمله ور است. خدایا با فقر آشنایم كن تا رنج گرسنگان را بفهم و فشار درونی نیازمندان را درك كنم. خدایا با درد دردمندان آشنایم گردان تا حقیقت درد را لمس كنم و به ارزش بی پایان درد پی برم. خدایا ناخالصی های درونم را كه بسیار است در آتش درد و رنج بسوزان. خدایا مرا در آتش عشق به خودت بگداز و همه خواستنیها را جز عشق و معشوق در دیدگان قلبم خارگردان، خدایا لذت معراج را بر روحم ارزانی دار تا جز تو نبینم. خدایا چنانم كن كه چون شمع بسوزم و به مستضعفین جهان نور بدهم تا زنده شوند و اوج گیرند، خدای مرا از بلای غرور و خودخواهی و حد نفس برهان تا حقایق وجود را نظاره كنم و جمال جمیل ترا به تماشا بنشینم، خدایا مرا تنهایی و خلوت و گمنامی مانوس گردان تا در غوغای كشمكشهای پوچ مادی غرق نشوم. خدایا به سوی توام بپذیر و مرا از رحمت واسعه ات محروم مساز. خدایا بار سنگین گناه آنچنان بر دوش روحم سنگینی می كند كه حركتم را كند كرده و قلبم را سیاه کرده است.

خدایا در حالی بسوی تو می آیم كه دنیا مرا با آهنگ شیطانی شیوایش صدا می زند و به سوی  خود می خواند خود می دانی كه من با بار سنگین گناهانم فقط با كمك تو توانستم به سوی تو روان شوم. آنهم به امید رحمتت. پس ای خدای رحیم ترا به جلالت سوگند از شهادت در راهت محرومم مساز. اما تو برادر و خواهر آیا مسئولیت رسانیدن پیامم را به جهان می پذیری یا همچنان بی تفاوت بر مظلوم نظاره می كنی وبی تفاوت  می گذری آیا حاضر هستی آخرین پیامم را بشنوی آیا قبول می كنی به درد دلم گوش كنی تا از هدفم آگاه گردی، انشاءاله برادرم من عازم دیار خداجویان هستم و در این هنگام احساس می كنم كه جهان و جهانیان و دنیا طلبان را غرق در مادیت می بینم و خود را غرق در مسئولیت چرا كه ایرانیم و در این جهان فقط ایران است كه حبل الهی چسبیده و به سوی خدا می دود و صدور این امواج طیبه الهی بر عهده من و توست من كه راهم را انتخاب كرده ام و سفارشم به تو... از ولایت فقیه است و بس.

و تو ای خواهر بدان كه باید زینب باشی و رسالت زینب گونه ات را به سر مقصد منظور برسانی چون زینب خونخواهی حسین زمان و فریاد حسین زمان را به مستضعفین محرومین جهان برسانی موقعیت را دریاب و خود را آراسته به اخلاق حمیده گردان كه سر فصل آن حجاب است تو با حجاب خود می توانی جهانی را منقلب كنی چرا كه جهان امروز غرق در فساد است تو می توانی مربی اجتماع باشی و هم می توانی منشاء و مبدا فحشاء ولی رحمتی كن كه برای كدامین راه خلق شده ای و همان راه را پیما و مطمئن باش كه پیروزی ان تنصر الله ینصركم و یثبت اقدامكم.

و اما پدرم و مادر غمخوارم، می دانم كه برایتان فرزند نبوده ام چرا كه بر اثر دور بودن از فضائل اخلاقی و غوطه ور بودن در رذایل اخلاقی و آشنا نبودن با وظایف، همیشه سربارتان بوده ام و اسباب زحمت ولی تنها درخواستی كه این لحظات آخر از شما دارم این است كه مرا حلال كنید كه سخت محتاج رضایت شما هستم و امام را فراموش نكنید به اوامر او گوش دهید، و عمل كنید. تا پیروز شوید. بدانید كه ما باید برای خدا زندگی كنیم و این دنیا را به آخرت نفروشیم شما باید به جنگ با برنامه های غلط شاهنشاهی گذشته برخیزید و درخواست می كنم كه برای من نه اینكه گریه كنید بلكه شاد و خندان وصیتنامه و عكسم را قاب بگیرید و این سند افتخار شما باشد. كه یار حسین هستید و سرافراز به برادران و خواهرانم بگوئید. اسلام و امام و انقلاب را فراموش نكنید و واجبات را حتما بجا آورید. من در خاتمه بدهكاریهایم را به این دنیا و خداوند متعال متذكر می شود از خانواده ام می خواهم كه آن ها را طوری ادا كنند.

دیدار در قیامت

طاهر رمضان نیا

توافقی
شهید گروهبان یكم هادی رمضانی

رشت

گروهبان‌ یكم‌ تكاور شهید هادی‌ رمضانی‌ به‌ سال‌ 1343 در روستای‌ شمسه‌ بیجار دیده ‌به‌ جهان‌ گشود. دوره‌ ابتدایی‌ را در دبستان‌ اسلام‌ پیربازار و دوره‌ راهنمایی‌ تحصیلی‌ را در مدرسه‌ محمدعلی‌ پیربازار‌ سپری‌ كرد و بعد از پایان‌ دوره‌ راهنمایی‌ چند سال‌ به‌ كاركشاورزی‌ پرداخت‌ و بعد از آن‌ در سال‌ 1361 در ارتش‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ استخدام‌ شد و مراحل‌ آموزشی‌ را در پادگانهای‌ تهران‌ به‌ پایان‌ رساند و بعد از مراحل‌ آموزش‌ به‌ كردستان ‌منتقل‌ گردید و سرانجام‌ در بیستم‌ خرداد سال‌ 64 در "بانه‌" به‌ شهادت‌ رسید و پیكر پاكش‌ را در گلستان‌ شهدای‌ مسجد جامع‌ پیربازار به‌ خاك‌ سپردند.شهید رمضانی‌ اخلاقی‌ نیكو داشت‌ با تمامی‌ اهل‌ خانواده‌ با روی‌ گشاده‌ سخن‌ می‌گفت‌ وبا همه‌ خوش‌ رفتاری‌ می‌كرد هیچ‌ وقت‌ خشمگین‌ نمی‌شد زیرا معتقد بود كه‌ خشم‌ در انسان‌عصیان‌ به‌ ذات‌ مقدس‌ پروردگار است‌ دوستانش‌ را دعوت‌ به‌ خوش‌اخلاقی‌ می‌نمود و می‌گفت‌:اگر انسان‌ خوش‌اخلاق‌ و خوش‌ سیرت‌ باشد مردم‌ او را دوست‌ خواهند داشت‌. خانواده‌ خود رادر همه‌ حال‌ به‌ توكل‌ به‌ خدا فرا می‌خواند و می‌گفت‌: این‌ دنیا زودگذر است‌ دنیای‌ ما آخرت‌ماست‌ خوشا به‌ حال‌ آن‌ كس‌ كه‌ عملی‌ نیكو و شرافتمندانه‌ داشته‌ باشد.

وصیتنامه شهید گروهبان یكم هادی رمضانی

و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبتة قالوا انا لله و انا الیه راجعون

مژده ده و شكیبایان را و آنانكه چون رسید ایشان را مصیبتی گویند: به درستیكه ما از برای خدائیم و بدرستیكه بازگشت كنندگانیم.به نام الله و پاسدار حرمت خون شهیدان و در هم شكننده كافرین. آن خدائی كه بنده كوچك را از خاك بوجود آورد و هم اكنون نیز به خاك می سپارد.سخنم را آغاز می كنم و وصیتم را می نویس. پروردگارا شهادت می دهم كه عالم برزخ و قیامت و بهشت و جهنمی وجود دارد و این عالم عالمی زود گذر است. پروردگارا من تنها از تو یاری و مدد می جویم و از تو جداً می خواهم كه مرا در انجام وظایف شرعی و اسلامی خودم یاری رسانی. پروردگارا از تو جداً می خواهم كه مرا در رده سربازان واقعی امام عصر(عج) قرار دهی. ادعونی استجب لكم زیرا خودت گفته ای بخوانید مرا تا اجابت كنم شما را.حضور محترم حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریفه) و نائب بر حقش امام خمینی و ملت شهید پرور ایران و خانواده شهیدان و خانواده ام (سلام مخلصانه عرض می كنم) پدر و مادر و خواهران و برادران ارجمندم، من نمی دانم چطور و با چه زبانی با شما اندكی به راز بنشینم شاید از طریق نامه بتوانم با شما حرف بزنم ولی در هر حال خدای را سپاس بیكران كه درِ رحمت را بر من گشود و جراتم داد كه تا از مرگ نهراسم. تاكنون من مرده بودم و در این لحظه پایان، آغاز جهاد و شهادت است كه احساس می كنم زنده ام و زندگی و راه غرور آفرین را در پیش روی خود می بینم.پدر و مادر جان این فرزند عزیز و دلبند شما قصد دارد به جبهه حق علیه باطل برود به دلیل اینكه حیات راستین را در عزم و سفر به این جبهه كه برای خود تنها راه نجات از این دنیا فانی می دانم و این راه است كه مرا به آن وعده های حق تعالی كه همان جاودانگی و بندگی محض خداوند تبارك و تعالی است می رساند و این راه خواسته ام بود كه رسیدم و امیدوارم كه از من راضی باشید.پدر و مادر گرامی می دانم كه از فرزند گذشتن مشكل است ولی باید فكر بكنید و ببینید كه فرزندتان را در چه راهی از دست داده اید آیا جز این است كه اگر شهادت نصیب من شد زندگی اصلی و جاودانی را آغاز كرده ام.پدر گرامی می دانی كه مرگ حق است و كسی را گریزی از آن نیست و راهی است كه باید رفت پس چه بهتر این كشته شدن شهادت در راه خدا باشد پس از شما می خواهم كه از شهید شدنم ناراحتی و شیون نكنید البته می دانم تا حدی ناراحتی دارد ولی در نهایت خدا را شكر كنید و بدانید كه كارهای خدا از روی مصلحت می باشد بدانید كه اگر در فقدان من كنترل خودتان را از دست بدهید و خدای ناكرده ناشكری كنید پس در توكلتان بخدای شك كرده اید. به خدای توكل كنید و راضی به رضای او باشید و باز هم برادران و خواهران عزیزم هم اكنون كه عازم جبهه هستم و می روم كه انتقام خون ائمه اطهار و خون شهدای صدر اسلام و شهدای این انقلاب را كه رهبری آن به عهده آن پیر بزرگوار آن كوی استوار آن خمینی بت شكن است بگیرم و به باطل ثابت كنم كه در مقابل حق و حقیقت كوچكترین قدرتی در وجود پلید خود ندارد می روم كه به كاروان آن شهیدان بزرگوار آن بزرگ مردان راستین اسلام آن بندگان صالحی كه جان ناقابل خود را با خون خود به خداوند تبارک تعالی تقدیم نمودند بپیوندم. می روم كه در آن بهشت رضوان همان بهشتی كه در قرآن كریم آن كتاب آسمانی كه برای هدایت بشر آمده است و در آن وعده داده است روزی بخورم.برادران و خواهران عزیزم و پدر و مادر گرامی شماها از رفتن من غمگین نباشید و شما برادران چون حسین وار و شما خواهران چون زینب وار و شما پدر گرامی چون علی وار و شما مادر گرامی جانم به فدایت ای مادر عزیزم بهتر از جانم بدان كه احساساتت را درك می كنم و می دانم كه مرا به حد كمال رسانیده ای و چه شبها سر بالین نگذاشتی و دمی آسوده صرف نكرده ای می دانم كه چه خون دلها در پای من خورده ای و چه سختیها در راه من دیده ای و اكنون كه به این حدم رسانیده ای آرزو خوشبختی و دامادی مرا در سر می پرورانی ولی مادر جان كه نام ترا در اعماق قلبم می نوشتم بدان كه مسئله اسلام بالاتر از این حرفها است كه میان پدر و فرزندی و مادر فرزندی می باشد مسائل اسلام بالاتر از هر مسائلی حتی مسائل خانوادگی است و از شما مادر و پدر جان خواهش می كنم كه بعد از شهادت من زیاد داد و فغان سر ندهید و نگذارید راهی را كه فرزندتان رفته است بدون رهرو بماند و در فقدان من بی تابی نكنید و چون فاطمه(ع) و از آن كوه عظیم شجاعت، بردبار بوده باشید و شما نیز حقیقت را ببینید و از رفتن من شاد باشید من به این حقیقت كه كوشش انبیاء بر آن بود رسیده ام كه همه چیز از آن خدا است و همه چیز به سوی اوست.«به امید آن ثانیه ای كه مرگ سرخ كه سرچشمه ای از محراب علی و شمشیر حسین(ع) است در آغوش بگیریم» در پایان وصیتم سخنی با بچه های پیر بازار داشتم دوستان عزیز، شما از من بدیها دیده اید و ناراحتیها كشیده اید ولی بالعكس حقیر از شما جز خوبی چیزی ندیده ام پس مرا ببخشید و حلالم كنید. سخنی هم با بچه های شهر و شهرستان داشتم آن بچه های كه هنوز هم پرده سیاه از چشمهای خودشان كنار نزدند تا كمی به فكر شهداء باشند در صورتی كه برادری توسط گلوله دشمن سر از تنش جدا می شود و برادری كه در اثر برخورد با مین تكه تكه می شود و دیگری كه تیربارهای سنگین دشمن قلبش را سوراخ سوراخ می كند مگر این عزیزان پدر و مادر ندارند مگر اینها همسر ندارند طفل خردسال این عزیزان چگونه دوری پدر را تحمل كند مگر این جوانها همانند شما آرزو ندارند ولی شماها در شهر و شهرستانها دنبال شهوت رانی و عشق بازی هستید كمی تامل كنید غفلت بس است این پرده تاریك را از چهره ماتم زده تان بردارید تا بشاش و سرافراز باشید ای سروران من امام حسین(ع) از ما انتظار دارد كه از دست آوردهای قیام كربلا حفظ و حراست كنیم ای جوانان عزیز علی اکبر و قاسم شهید از ما انتظار دارد لبیك گویان بشتابیم.و ای برادران محصل كه در سنگر علم و ایمان در ستیز با جهل و كفر هستید به رزمتان ادامه دهید.در پایان وصیتم، به رهبرم بگوئید كه من درس قرآن و جهاد شهادت را در مكتب اسلام آموختم و به آموزگار آموزگارانم بگوئید كه من اینگونه در كلاس درس انقلاب حاضر و ناظر بودم و به همكلاسهایم بگویید من تكلیفم را تا آخرین لحظات حساس نیز نوشتم البته نه با قلم بر كاغذ بلكه با خون بر خاكم به پدر و مادر و برادران و خواهرانم و تمام آشنایان من بگوئید كه من كارنامه قبولی را با امضاء خون گرفتم و به دیار عاشقان كربلای حسین(ع) پیوسته ام.من كه در راه حق جان را فدا كرده ام شهیدم من كه میهن را از اهریمن جدا كرده ام شهیدم ...

برادر كوچكتان - هادی رمضانی

توافقی
شهید پرویز رمضانیان

نام: پرویز 

نام خانوادگی: رمضانیان

تاریخ شهادت: 1367/2/20

محل شهادت: سردشت

با سلام و درود حضور رزمندگان اسلام و امام امت و امت شهید پرور ایران و با درود به روان پاك كلیه شهدای اسلام از كربلای حسین تا كربلای خمینی. من خدا را شكر گذارم كه مرا در لشكر اسلام قرار داده و در روی زمین و در بین این همه ملتها از ملتی هستم كه رسالت حكومت اسلامی امام عصر (عج) به آن سپرده شده است ، چرا ما باید در بستر بمیریم آن هم در زمانی كه امام عزیزمان امر فرموده برای اسلام بپا خیزیم. خداوند بزرگ  بدنهای ما و جانهایی كه متعلق به خودش است از انسانها می خرد و در برابر عطای پایدار و ماندنی .ای كاش منهم قابل باشم و خدا با من هم معامله كند.مادر عزیزم از شما بخاطر زحمات زیادی كه برای من كشیدی خیلی تشكُر می كنم و امیدوارم كه توانسته باشم زحمات شما را جبران کنم. من همیشه شما را دوست داشتم و به وجودتان افتخار كرده ام واكنون هم كه به سوی ملكوت شتافته ام بازهم بر وجودت افتخار می كنم و بیاد تو هستم و از شما می خواهم برایم طلب مغفرت كنید واگر از من بدرفتاری و گناهی دیدید حلالم كنید . ای مادر عزیز هرگز نمی گویم كه در فراغم گریه نكن چون گاهاً هم عشق مادری ایجاب می كند كه چنین كنی امّا این نكته را متذكر می شوم كه هیچ مصیبتی بالاتر از مصیبت پسررسول خدا حسین بن علی ( ع) و یارانش نمی باشد.برادران عزیزم از خداوند موفقیت و خوشبختی را برای شما می خواهم و امیدوارم هر كجا كه هستید با مسائل و فراز نشیبهای زندگی با جدیت برخورد كنید و در محیط  خانه که یك خانواده را اداره می كنید با حوصله  و شیرین كام باشید واگر از من بدی دیدید حلالم كنید و از خداوند بخواهید كه مرا بیامرزد . برادران عزیزم بدانید كه اصالت انسان و فطرت انسان پاك است و پاك بدنیا آمده است و باید پاك و بی آلایش از دنیا برود وچه شیرین است كه وقت رفتن با روی سفید به لقا الله بپیوندد.من خودم را آنقدر شایسته نمیدانم كه در مقام حق برآیم ولی از شما می خواهم كه سعی  كنید در زندگی آزاده باشید وعقل و ایمان را ابزاری در دست خود داشته باشید و به همنوعان خود خدمت كنید. دست بدست همدیگر دهید و در زندگی خود سعی و كوشش كنید زیرا اگر با هم باشید همیشه موفق هستید و.....از شما تقاضا می كنم كه به مادرتان احترام بگذارید و آن را از خودتان خشنود و راضی كنید تا خداوند هم از شما راضی باشد واز شما می خواهم كه هر خوب وبدی كه از من دیده اید به بزرگی خودتان ببخشید و حلالم كنید از دوستان و آشنایان از کوچک تا بزرگ دور و نزدیک خداحافظی می کنم و حلالیت می طلبم و در پایان سلامتی و موفقیت را برای همگی شما خواهانم.

توافقی
شهید محمد علی ابراهیمیان جکتاجی

وصيت نامه شهید محمد علی ابراهیمیان جکتاجی

بكشيد ما را ملت بيدارتر مي شود. «امام خميني»

سلام به رهبر كبير انقلاب اسلامي و اميد مستضعفين و سلام به پدر و مادر عزيزم برايم دعا كنيد تا خداوند مرا به آرزويم برساند پدر و مادر عزيزم بعد از شهادت من راهم را ادامه بدهيد وقتي خبر شهادت مرا شنيديد ناراحت نشويد چون شهادت آرزويم بوده اگر جنازه ام را آوردند در تازه آباد رشت دفن نماييد.مادر عزيزم من در حق تو پسري نكرده ام در حاليكه تو حق مادري را براي من كامل ادا كردي خواهر و برادرم امام را تنها نگذاريد چون امام تنها اميد مستضعفين جهان است برادران و خواهران مومن هميشه در حال نماز امام را دعا  كنيد چون امام تنها رهبري ست كه پشت ابرقدرت ها را به لرزه در آورد.

توافقی
شهید سهراب رمضانی

نام: سهراب

نام خانوادگی: رمضانی

نام پدر: حسین

تاریخ تولد: 1348/10/23

محل تولد: چولاب کوچصفهان

با سلام و درود فراوان به امام عصر (عج) ناجی بشریت و نایب برحقش امام امت خمینی كبیر و با سلام و درود فراوان به شهیدان راه حق و حقیقت از شهیدان صدر اسلام گرفته تا شهیدان به خون خفته كربلای ایران. قبل از اینكه وصیتم را شروع كنم، باید هدفم را بنویسم.هدف من از این كه به جبهه رفتم این بود كه به ندای رهبر لبیك گفته، به نبرد با كفاران بعثی بپردازم. اگرچه در این راه شهید شوم به راه حسین و یارانش ادامه خواهم داد و شهادت از جمله افتخارات من است.از پدر و مادر مهربانم تشكر می كنم كه این همه برای من زحمت كشیده اند و حال اگر می خواهند فرزندشان از ایشان نهایت رضایت را داشته باشد تقاضا دارم كه برای مرگم اشك نریزند. از پدر عزیزم و مادر مهربانم تقاضا دارم كه با همدیگر نهایت مهربانی را داشته باشند و همچنین با فرزندان دیگرشان هم مهربانتر باشند. از برادران عزیزم می خواهم كه راهم را ادامه دهند. با درس خواندشان و كار كردنشان مشت محكمی به دهان كوردلان بزنند. در مجالس مذهبی شركت كنند و از خواهرانم می خواهم كه حجاب اسلامی را رعایت كنند. چرا كه سیاهی چادرشان رنگینتر از خون من است. از دوستانم تقاضا دارم خدا را هرگز از یاد نبرند. خداوند كاملاً مواظب اعمال ماست و همیشه سعی بر این داشته باشند كه مساجد را پر كنند. در یادگیری درس كوشا باشند و در نماز جمعه ها شركت فعال داشته باشند. از ایشان می خواهم كه برای مادرم مانند فرزندی باشند، برای پدرم مانند دوستی و برای برادرانم مانند برادری. در ضمن از همه آنهایی كه وصیتم را می شنوند می خواهم قبل از اینكه برای مرگم اشك بریزند و برایم ناراحتی كنند متوجه باشند كه چرا به جبهه رفتم و هدفم چه بود. در آخر از شما می خواهم كه مرا در خاك جیركیسم و جلوی مسجد خودمان دفنم كنید، چونكه از این مسجد معجزه های فراوانی دیدم. والسلام

شعار خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار را فراموش نكنید.

1362/10/4

توافقی
شهید محسن‌ رنجبر

نام: محسن

نام خانوادگی: رنجبر مبارک آبادی

نام پدر: حسین

تاریخ تولد : 1348/2/1

بسیجی‌ شهید محسن‌ رنجبر فرزند حسین‌ به‌ سال‌ 1348 ش‌ در روستای‌ مبارك‌ آباد به ‌دنیا آمد. دوره‌ ابتدایی‌ را در دبستان‌ زادگاهش‌ به‌ پایان‌ رساند و به‌ علت‌ نبودن‌ مدرسه‌ راهنمایی‌ و دوری‌ راه‌ از تحصیل‌ باز ماند و به‌ كشاورزی‌ روی‌ آورد.وی‌ مدتی‌ به‌ عنوان‌ عضو در انجمن‌ اسلامی‌ و پایگاه‌ مقاومت‌ مبارك‌آباد و همچنین‌ در ستاد بسیج‌ پیربازار به‌ فعالیت‌ پرداخت‌. در اول‌ تابستان‌ 65 پس‌ از گذراندن‌ مراحل‌ آموزشی‌در قزوین‌ از طرف‌ بسیج‌ پیربازار به‌  جبهه‌ اعزام‌ گردید و در عملیات‌ كربلای‌ 2 در منطقه‌ حاج‌عمران‌ در دهم‌ شهریور سال‌ 65 به‌ شهادت‌ رسید و پیكر پاكش‌ را در مبارك‌آباد به‌ خاك‌سپردند.

شهید رنجبر در قسمتی‌ از وصیت‌نامه‌اش‌ می‌نویسد:بعد از شهادت‌ من‌ هیچ‌گونه‌ناراحتی‌ از شهادتم‌ نداشته‌ باشید چون‌ اگر برایم‌ گریه‌ كنید دشمن‌ را شاد كرده‌اید. از خدامی‌خواهم‌ كه‌ مرا جزء یكی‌ از یاران‌ امام حسین‌ (ع‌) قرار بدهد و از دوستان‌ و آشنایان‌ می‌خواهم‌ كه‌هر شب‌ جمعه‌ به‌ مزارم‌ بیایند و مرا فراموش‌ نكنند. از دوستانم و آشنایان‌ خود می‌خواهم‌ كه‌ جبهه‌ها را خالی‌ نگذارند و به‌ جبهه‌ها بروند اگر نمی‌توانند در پشت‌ جبهه‌ كمك‌ كنند چون‌ این‌ جنگ‌ بر ما تحمیل‌ گردید و ما باید تا آخرین‌ نفس و آخرین‌ قطره‌ خونی‌ كه‌ در بدن‌ داریم‌ بجنگیم‌ و دشمنان‌ اسلام‌ را نابود كنیم‌."

توافقی
شهید سید سعید خرسندی

شهید سید سعید خرسندی

 نام پدر: سید حسن

 تاریخ تولد : 1347

 محل تولد: رشت

 رشته تحصیلی : راه و ساختمان (مرکز فنی مهندسی شهید چمران رشت)

 شهادت : 1367/3/12

 محل شهادت : جزیره مجنون

فرازی از بیانات شهید سید سعید خرسندی

حامی و پشتیبان انقلاب و نظام باشید و بدانید این راهی را که انتخاب نموده ام با عشق و آگاهی تمام بود و افتخار می کنم که در چنین دورانی زندگی می کنم و مسیر درست را شناختم و البته برای رسیدن به درجه والای شهادت در راه خدا از هیچ امری کوتاهی نخواهم کرد .

توافقی
شهيد غلامرضا پور رجبی

نام: غلامرضا

نام خانوادگی: پور رجبی 

تاریخ تولد:1341/10/30

تاریخ شهادت:1364/1/15

 پاسدار شهید غلامرضا پور رجبی در سی ام دی ماه سال 41 در بخش سنگر از توابع شهرستان رشت در خانواده ای مسلمان پا به عرصه وجود نهاد. غلامرضا تحصیلات ابتدایی تا دیپلم را در مدارس سنگر با موفقیت به پایان رسانید. از سالهای 55 با شركت در كلاس های مذهبی و قرآنی با اندیشه های امام خمینی آشنا و ایشان را به عنوان مرجع تقلید انتخاب نمودند. برای آشنا كردن مردم با اندیشه های امام اقدام به تكثیر نوارهای سخنرانی و تایپ اعلامیه های حضرت امام می نمودند. او كه فعالیتش را در مهدیه سنگر با اندكی از نوجوانان و جوانان آغاز كرده بود كم كم توانست به تعداد دوستانش بیافزاید و با توجه به مركز خطری كه برای حكام ستم شاهی شده بود محل تجمعشان (مهدیه سنگر) در حالی كه پر از زن و مرد بود ، محاصره و به آتش كشیده می شود ولی او توانست به همراه دوستانش مردم را از آتش برهاند و جانشان را نجات دهد . روح غلامرضایی پس از پوشیدن لباس سبز سپاه در تنش آرام و قرار نداشت بارها و بارها به سوی سرحدات غرب و جنوب كشور عازم شد و در عملیات های  زیادی شركت و بالاخره توانست نظر مسئولان را مبنی بر حضورش در اطلاعات عملیات جلب نماید و بالاخره بنده مخلص خدا در 64/1/15 پس از پایان ماموریت عملیات بدر در جزیره مجنون كه فرماندهی دسته اطلاعاتی را بر عهده داشت دور از چشم دوستان و هم رزمانش به شهادت رسید و 11 سال مفقود الاثر شد در آبان سال 72 پیكر مطهرش به زادگاهش رجعت نمود و در انبوه وصف ناپذیر مردم قدردان سنگر و رشت همچون نگینی در بر گرفته و به صورت باشکوهی تشیع و به خاك سپرده شد و ندای خداجوی او برای همیشه بر بلندای گیتی طنین انداز گردید.

عقل كشتی آرزو و گرداب دانش بادبان                   حق تعالی ساحل و عالم دریاست این  

وصيت نامه پاسدار شهيد غلامرضا پور رجبي

بسم الله الرحمن الرحيم

اللهم اني اشهدك و كفي بك شهيدا و اشهد لا تكتك و انبيائك و رسلك و حمله عرشك و سكان سمواتك و ارضك و جميع خلقك بانك انت الله لا اله الا انت وحدك لا شريك لك و ان محمدا  صلي الله عليه و آله عبدك و رسولك و انك علي كل شيء قدير تحيي و تميت و تميت و تحيي واشهد ان الجنة حق وان النار حق وان النشورحق و الساعه آتيه لا ريب فيها وان الله يبعث من  في القبور و اشهد ان علي بن ابيطالب اميرالمومنين حقا حقا وان الائمه من ولده هم الائمه الهداه المهديون غير الضالين و لا مضلين.

«قسمتي ازدعاي عشرات»

بعد با عرض سلام به پيشگاه مقدس حضرت بقيه الله و نائب بر حقش در اين زمان خميني كبير.چون امشب تقسيم بندي شد و بنده بايد با اولين سري نيروها عازم عمليات شوم لذا چند ساعتي وقت است كه استفاده كرده وصيتهائي راجع به زندگي خودم به شما عزيزان مي دهم تا مرضي رضاي خدا گردد ان شاء الله.خدمت شما عزيزان و سروران گراميم عرض ادب كرده و اميدوارم در سايه لطف بيكران خداوند تعالي گام هاي موثري در جهت ميل به اهداف مقدس اسلامي و پيشبرد انقلاب اسلامي برداريد.عزيزان ما براي اينكه ثابت كنيم مي‌توانيم در جهاني حكومت عدل اسلامي پياده نماييم و قادر خواهيم بود كه پرچم پرافتخار اسلام را بر فراز كاخ هاي كرملين و سفيد كه به اهتزاز درآوريم راهي جبهه ‌هاي جنگ حق عليه باطل شديم يعني اعلام مي‌كنيم كه بقول امام هرچه مبارزه‌اي بر عليه ظلم است ما هستيم براي اينكه آرمان هاي مقدس اسلامي برايمان عزيز است آنقدر عزيز مي‌دانيم كه حاضريم شيرين‌ترين وپربهاترين جزء زندگي خودمان را برايش اهدا كنيم كه همان جان و تن و وجود ماست برادران عزيزم اين لحظات براي من حساس ترين لحظات عمر من است. يعني مرحله انتخاب براي من است وقت شناختن خويش است اينجا ديگر بايد ايمان صورت اصلي خودش را بگيرد اينجا جاي بانگ آوردن تمام پيكر وجودت است.برادران شب حمله فرا مي ‌رسد ما منتظريم لياقت‌ها سنجيده شود،آنجا ديگر درميان مردم نيستي، براي مردم نيستي كه دوتا هورا ودرود نثارت بكنند آنجا شب عيد است شب تقسيم نيتهاست. اگر رفتني هستيم كه مي‌رويم و گرنه، نه! تا خدا چه بخواهد تا مصلحت چه باشد ولي موظفيم مسئوليت خويش را ادا كنيم.من ازخداوند بزرگ كه شاهد نوشتن من است خجل و شرمسارم كه چگونه وصيت كنم و پند واندرزي نمايم، خود چه براي انقلاب و اسلام كرده‌ام كه ديگران را به آن سفارش دهم ولي به هر حال ان شاء الله خداوند مرا ببخشد.

توافقی
شهید حشمت جوادی

نام شهید : حشمت  

نام خانوادگی : جوادی  

تاریخ تولّد : 1345   

نام پدر : محمّد    

جمعی گروهان : 3 گردان 141    

تیپ : 2 لشکر 21 حمزه  

تاریخ اعزام : 15 / 12 / 64   

محلّ شهادت : زبیدات   

تاریخ شهادت : 26 / 5 / 65  

مشخّصاتی که در بالا ذکر شد مربوط به یکی از هزاران شهیدی که در راه اسلام جان خود را فدا کرد شهید حشمت جوادی بود. وی یکی از بهترین رزمندگان اسلام بود. او در سال 1345 در روستای باز قلعه از توابع بخش سنگر استان گیلان چشم به جهان گشود. وقتی از پدر و مادر او می پرسیم که او چگونه مردی بود می گویند که پسرمان در مقابل دیگران فروتن و با ادب بود . همین طور دوستان و آشنایان از او راضی بودند می گفتند که او جوانی رعنا و وارسته بود و هیچ وقت کلمه ای حرف بد از دهان او خارج نمی شد و همیشه حرفهای خود را فهمیده می گفت و هیچ وقت فکر نکرده به سؤالی پاسخ نمی داد ما افتخار می کنیم که چنین شهیدانی داریم که از کشورمان دفاع کردند و نگذاشتند که کشور مقدس ما به دست بیگانگان بيفتد و آنها این سرزمین را به فساد بکشند و ما امیدواریم کسانی باشند که راه این شهیدان گرانقدر را دنبال کنند و اخلاق و رفتار آنها را پیشه خود سازند. دوستان و خویشان این شهید گرامی از مردمانی با ایمان و خوشرو همانند آن شهید هستند و اطمینان داریم که راه وی را ادامه خواهند داد آن شهید همام بهتر از هر کسی می دانست که چه وقت به ملکوت اعلا خواهد پیوست زیرا پد و مادر او روایت می کنند که او برای آخرین بارگفته است که دیگر بر نخواهم گشت و شما ناراحت نباشید زیرا جای امنی می روم که همه آرزویش را دارند یعنی بهشت، بهشت جاویدانی که خدا برای مردم با ایمان و درستکار قرار داده است. شهید حشمت جوادی جوانی به تمام معنا بود با پدر و مادر خود با خشونت رفتار نمی کرد و آنها را آزار نمی داد حرفشان را با جان و دل گوش می داد او مانند معلّمی بود که هر چه در توان داشت برای سربلندی کشور خود فدا می کرد و از هیچ چیزی دریغ نمی کرد. او مانند سروی مقاوم حملات دشمن از خود مقاومت نشان می داد و همین طوری پیش می رفت و پیش می رفت تا اینکه در نقطه ای بنام زبیدات دشمن بی رحم گلوله ای به طرف او نشانه گرفت که این گلوله با تمام شدّت به سر او اصابت کرد و همین جا او تسلیم این گلوله شد و جان به جان آفرین تسلیم کرد جسم او مرد و از بین رفت ولی روح او هنوز زنده و جاویدان است و تا آخر هم جاوید می ماند وقتی کسانی باشند که راه این معلّمان اسلام را ادامه دهند ما هیچ غمی نداریم زیرا می دانیم که انقلاب ما انقلابی در حریم لاله هاست و لاله هایی چون شهید حشمت جوادی بودند که اسلام را از دست بی شرمان یعنی آمریکا و اسرایًیل جنایتکار در آوردند و کسانی مانند ما راه مقدّس آن ها را ادامه می دهند ما واقعاً مدیون آن ها هستیم که با نثار جانشان باعث شدند که ما امروزه آزادانه در این سرزمین زندگی کنیم و ناراحت مردن خود نباشیم البته منظور من از مردن، مردن به دست جنایتکاران است آن هایی که قلبشان مانند سنگ است و اصلاً فکر نمی کنم که بتپد زیرا اگر می تپید، تپش قلبشان در همه جای ایران به صدا در می آمد زیرا ما مسلمانان صدای تپیدن قلب هم  ميهنانمان  را در هر کجای ایران که باشند می شنویم.

وصیت نامه شهید حشمت جوادی 

به نام خدا و به عشق خدا و صيت نامه خودم را آغاز مي كنم.

با سلام به تنها منجي عالم بشريت  مهدي موعود (عج) و نائب بر حقش امام خميني رهبر كبير انقلاب اسلامي و با پيروزي هر چه بيشتر رزمندگان اسلام بر كفر جهاني اينجانب حشمت جوادي وصيت نامه خودم را آغاز مي كنم .حضور محترم پدر و مادر عزيزم سلام. پدر و مادر عزيزم از اينكه مرا بزرگ كرديد و برايم زحمت هاي بسيار كشيده ايد ولي وظيفه  خود دانستم كه وقت آن رسيده است كه لباس سربازي را بپوشم و به كمك ميهن عزيزم بشتابماينك مادر عزيزم مي دانم شب ها تا سحر بر سر گهواره ام نشسته اي و مرا خون و بعد از خون شير داده ايد كه مرا بزرگ كرده ايد و چقدر با مشكلات زندگي دست و پنجه نرم كرده ای و  چيزي را از خود دريغ كردي و به من دادي به همين خاطر دلت مي سوزد ولي مادر عزيزم من اولين شهيدي نيستم  كه اگر به طول نگاه كنيم به خاطر اين هدف مقدس و ميهن اسلامي است چقدر شهيد داده ايم پس مادر عزيزم اينك شيرت را حلالم كن تا به حال راحت به دنيا ابدي خود سفر كنم .و اينك پدر عزيزم شما هم درطول زندگي من سهم مهمي را به عهده داشتيد مي دانم پدر جان براي اينكه لقمه ناني را پيدا كني چقدر رنج و زحمت ها را تحمل كرديد  و من اينك مديون محبت ها و زحمت هاي شما هستم ولي چاره اي نيست پدر جان لحظه هاي بحراني و حساس كه وطن به ما جوانان احتياج دارد بايد بشتابيم تا ميهن عزيزمان را از شر شيطان نجات دهيم وظيفه  هر فرد مسلمان است كه به اين راه مقدس بشتابد پس پدر جان اگر تا به حال بدي و زحمت هايي كه به شما داده ام مرا ببخشيد و مرا حلاليت بطلبيدو اينك برادران عزيزم اگر شما زنده مانديد راه مرا ادامه دهيد و نگذاريد خونم به هدر رود و هر گونه توطئه و فساد را در محل جلوگيري كنيدو ديگر عرضي ندارم.

و السلام عليكم و رحمته الله و بركاته.

65/5/20

حشمت جوادي

توافقی
شهید حسن رمضانی پیردهی

وصیت نامه شهید حسن رمضانی :

65/6/1

من از سال 56 امام عزيزم را شناختم واز دستورات او اطاعت كردم و جانم را فداي اسلام و رهبري او كردم از شما خواهران و برادرانم مي خواهم كه به دستور امام توجه داشته  باشيد خصوصن از برادران انجمن اسلامي كارخانه پارس شهاب و خزر و محل . اين چند جمله را که براي شما دارم مي‌نويسم چون وقت كم بود روز حمله نزديك است.اما همسرم و بچه هاي عزيزم و مهربانم محسن شاهين مهدي ميثم عزيزم و بهتر از جانم عزيزان من از مادر خودتان حفاظت كنيد .بچه هاي خوبم نور چشم من و همسرم تو از طرف من از مادرم و پدر عزيزم خدا حافظي كنيد . در سفارش نمي‌كنم تا نفس در بدن داريد از امام حمايت كنيد .

والسلام

حسن رمضاني

توافقی
شهید احمد رضا ثقفی

وصیت نامه شهید احمد رضا ثقفی

 

  وصیت نامه اینجانب - احمد رضا ثقفی فرزند عباس؛     

  بسمه تعالی

کربلا مدرسه مشق شهادت - پیام خون شهداء استقامت – بگو تو با الله - پیام ثارالله که ما به دیدار خدا می رویم - به جمع پاک شهداء می رویم –

پدر و مادرم خداوند اجرتان دهدوعزت وعظمت بر شمامژده داده است صبور باشید امروز دشمن خدا در مقابل مسلمین  صف بسته اند باید بدان تاخت و حنفهای عنکبوت آنها را داغون و شر آگین آنان قطع نمود

پدر و مادر عزیزم مهربانم من شما را دوست دارم و امیدم به آن است که اجر عظیمی خداوند مهربان برای شما عنایت فرماید اجری که مکرر در قرآن مجید وعده داده برادران و خواهران من - خداوند شما را حفظ کند - و از شما می خواهم که سرباز دلیر و لایقی به اسلام و - امام خود باشید دست  و صورت شما را می بوسم و همانطور دست و صورت شما پدر و مادر مهربانم را می بوسم که برای ما زحمتها کشیده و عاقبت آن زحمات به هدر نخواهد رفت.

 - از همۀ شما حلالیت می طلبم  من نتوانستم خدمتی ارزنده برای شما بکنم – و سلام مرا به تمام وابستگان محترم خود و دوستان و برادران عزیزم برسانید خدا یا بعد از شهادت – از تو می خواهم اسلحه مرا بوسیله بندگان خالص  تو برادر و خون این از خدا بی خبران بعثی رابگیر و خودت راه کربلا باز کن.

ای برادران عزیز و حزب الله - مخصوصاً برادران - هم پایگاهی - ای عزیزان - امام حسین (علیه السلام) در انتظار شماست با قلب هايی مملّو از محبت به خدا و اخلاص و توّجه به بيانات غیبی و تدبیر تفکر و تعمق در برنامه ریزی توان هرگونه فعالیت را از دشمن بگیرید و خداوند - شما را از اصحاب و یاران معصومین  قرار دهد و شایستگی و فتح کربلا را بر شما ارزانی بخشد.

ما رفتیم ولی امید به اینکه دین خود را نسبت به مردم مستضعف و امام امت و نسبت به مرز اسلام اداء کرده باشیم -خصوصاً دین به سنگر که بوسیله جان سر دادن اداء می شود.

توافقی
شهید محمد پور رستمی

وصیت نامه شهید محمد پور رستمي

 بسم رب الشهداء و الصديقين

حمد و سپاس خدائي را كه با مهر و لطفش ما را از ظلمت نجات داد. همان خدائي كه ما را آنقدر دوست مي‌داشت كه از جندالله قرارمان داد. و درود و سلام به رهبر عزيزم كه براي امت چون پدري مهربان و معلمي دلسوز مي‌باشد.امت در صحنه بدانيد و يقين داشته باشيد كه رضايت شهدا از دست شما رضايت فرمانده شما يعني امام امت است. و رضايت او رضايت امام زمان (عج) و رضايت همه آنها رضايت خداي تبارك و تعالي است. پس به سوي خدا بشتابيد و او را ياري كنيد تا همانگونه كه تاكنون شما را ياري كرده است از اين پس هم ياري كند و به شكرانه نعمت‌هاي او از قبيل رهبري انقلاب و جمهوري اسلامي و بي‌نهايت نعمت‌هاي ديگرش كه ما هنوز نمي‌توانيم آنها را درك كنيم براي رضايش از جان و مال  دريغ ننمايندوصايايي دارم كه مبدا آنها اسلام اصيل و خط امام يعني صراط مستقيم است. اميدوارم كه براي رضاي خدا و شادي روح تمامي شهدا  و شادي قلب امام آنها را در زندگي بكار گيريد. مادرم مهربان و عزيزم سلام مرا بپذير و حلالم كن. مادر من شما را خيلي ناراحت كردم. اميدوارم كه من را ببخشيد. مادر مبادا در مرگ  من گريه و شيون بكني. مادر افتخار كن كه فرزندت در راه خدا به اين مقام رسيده است.اي برادران عزيزم راه خدا را بهترين و برترين راهنماست پوينده و كوشنده اين راه باشيد .اي خواهران عزيزم شما نيز زينب زمان باشيد و در راه خدا مبارزه كنيد خواهران من از شما مي‌خواهم كه حجاب اسلامي  خود را رعايت كنيد. اي امت و اي كساني كه صداي مرا مي‌شنويد بياييد با افكار و اعمال خود براي اسلام آبرو بيافرينيد نه آبرو كم كنيد اميدوارم كه رضايت امام را حفظ كنيد. اي مردم پشت جبهه آن موقعي كه من در بين شما بودم در برابر رزمندگان اسلام احساس حقارت ميكردم و اكنون كه در جبهه هستم در برابر شما احساس حقارت ميكنم كه شما بر گردنم حق داريد اميدوارم كه خدا حقتان را بر ما حلال كند و در آخر اينجانب از تمام برادران و خواهران  طلب بخشش ميكنم . اميدوارم  كه خدا  هم شما را ببخشد. دعا و بخصوص دعا به امام امت را فراموش نكنيد. اميدواريم خدا  دعاي مومنين را مستجاب كند و از دست ما هم راضي باشد خدايا رضايم به رضايت.

الله اكبر خميني رهبر

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

61/11/15
 

توافقی
شهید سید هادی راد

بسمه تعالی

امروز همه جوانان ما موظفند که جبهه ها را گرم نگهدارند

امام خمینی

شهید قلب تاریخ است.

درودبرامام حسین (دورد بر امام خیمنی رهبرمحرومان و مستضعفان. اینجانب سرباز وظیفه سیدهادی راد جمعی لشکر21حمزه تیپ 3گروهان دوم فرزندمرحوم سیدحسن راد بنا به وظیفه شرعی و انسانی خود برای دفاع از کیان انقلاب اسلامی و آزادسازی سرزمین پاک ایران به جبهه های حق علیه باطل آمده تا دین خود را نسبت به اسلام و انقلاب ادا کنم. امیدوارم که به قول امام خمینی در بسترمرگ نمیرم خودم که خدمتی برای انقلاب نکردم شاید مرگم باعث خدمتی برای اسلام شود امیدوارم که رشد بشر به روزی برسد که مسلسلها راهم تبدیل به قلم کند و در راه اعتلای انسانهابه کاربرده که چرا آنقدر که قلم ها درخدمت بشربوده مسلسلهانبوده اند. درهر حال این جنگ را استکبارجهانی به سرکردگی آمریکا برملت ما تحمیل نموده است و ما موظف به دفاع از حیثیت و ناموس خود هستیم. اگردراین راه فداشوم وتوفیق شهادت نصیبم شود ازهمه دوستان واقوام می خواهم که مراببخشند و از مادربزرگوار و گرامی می خواهم که در مرگ من هیچ اندوهی به خود راه ندهد که چرا سرانجام هرکسی به قول خداوند انالله واناالیه راجعون این شتری است که در خانه همه کس می خوابد پس چه بهتر که مرگ انسان شرافتمندانه و در راه خداو مکتب باشد بازهم به خواهرانم تکرار می کنم خواهران عزیزوبزرگوارم در مرگ من گریه و زاری نکنید چراکه امام حسین (ع) به خواهرش زینب (س) فرمود خواهر جان در مرگ من صبرداشته باش هرگز شیون و فریاد مکن کاری مکن که دشمن خوشحال شود درضمن خواهران در طول زندگی ام اگر کوتاهی از من دیده اید مراحلال کنید باری مادر آرزو داشت من که ازسربازی برگردم عروسی کنم دوستان واقوام درعروسی من شرکت کنند اما اکنون عروسی بزرگتر نصیبم گشته است وآن شهادت درراه خدا و پیوستن به لقا ء الله است مادرزمانی که کوچک بودم خیلی رنج و زحمت کشیده اید ولی من نتوانسته ام یک لیوان آب  خنک هم برایت بیاورم ولی افسوس بازهم مثل اینکه روزگار این جور خواسته است و سرنوشت ماهم این بوده است و امیدوارم خداوند آن یکی پسرت رابرایت نگهدارد وبعد از مرگ من شما را نگهداری کند به امید حق باری برادردردنیا هیچکس بیشترازمادرشیرین نیست قدرمادرخود را نگهدار تا بتواند به آرزوی خود برسد باری دامادان عزیزمرابه بزرگواری خودتان ببخشید وحلالم کنید تا بتوانم با شهیدان، امام حسین (ع) محشورشوم . به امید پیروزی رزمندگان اسلام ونابودی ستمکاران جهان. دیگرشما رابه خدای بزرگ می سپارم امیدوارم شما دوستان وآشنایان ادامه هنده راه شهیدان باشید به امید حق.

مورخه 64/4/7

شعرتقدیمی ازفکه

چون بادخزان برسرگلزاررسید    خطی زقضابرسرگلزار کشید

گلها همه زین حادثه پژمرده شدند   جزلاله که از باد فنا رنج ندید     

خوش آن روزی که قبرم می کنند تنگ    به بالینم نهند خشت و گل و سنگ      

دوستان برادران مرایاد کنید     رفتم سفری که آمدن نیست مرا   

درجوانی باهزارآمال مردن مشکل است     بهره ازدنیاندیدن جان سپردن مشکل است     

درکنارمادرخواهر زجور روزگار     به جای رخت دامادی کفن برتن نمودن مشکل است 

شهیدان زنده اند الله اکبر   به خون آغشته اند الله اکبر     

مورخه 64/4/7 ساعت 3/5 دقیقه بعدازظهر در سنگر خود در خط مرزی فکه خوزستان

توافقی
شهید مجید ذکائی

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام به پیشگاه مقدس آقا امام زمان و با عرض سلام به نایب برحقش امام خمینی و مردم شهید پرور و همیشه در صحنه.آدمی از روزی که بدنیا می آید یا بروزی  که می باید از دنیا برود به تارک موئی بسته است چرا که ممکن است هر لحظه از این دنیا برود. حال چه بهتر است که این رفتن در راهی باشد و هدفی که مورد رضایت خدا و خلقش قرار گیرد. پدر و مادرم عزیز و شما مردم, مردمی که با فرستادن فرزندانشان (همچون من) کاری می کنند صدای آهنگ آن از چندین کیلومتر در آمریکا به گوش نوکران و اجنبی و رسانه های داروغ پرداز می رسد , تا جائی که فداکاری ماها باعث تزلزُل وَ ضَعف و زبونی آنها میباشد, پس چرا بیهوده و سرگردان در خانه خود بمانیم و کاری را انجام ندهیم که مورد رضای خدا قرار گیرد . بخدا برای هیچ انسانی موقعیتی مناسبتر و بهتر از این گیر نخواهد آمد که در پیشگاه عزوجل مورد آزمایش قرار گیرد.شاید با تمامی این گفته ها اشکی ریخته شود و چشمانی گریان و قلبهائی شکسته , اما اجر و مُزددش در پیش خداوند محفوظ است. یک چیز دیگر و آن اینکه هم اکنون که در حال خواندن این وصیت نامه هستید , عده ای در گوشه و کنار و مخصوصاً شما جوانان , ای برادرانی که به راهی بروید که عاقبتی در آن نیست , گوشی را در کنید و دیگری را دروازه, بهرحال دنیا همیشه به اینگونه باقی نمی ماند  همیشه انسانهائی همچون من (منظور از من, من شیطانی نیست) هستند که راه هایمان را ادامه دهند و به اجر اخروی نائل آیند. اما در آخر سخنی با شما پدر و مادر و خواهر و برادر و همیشه [ همۀ ]آشنایان داریم : مبادا از اینکه من اینگونه شده ام, شماها مانع از رفتن دیگران به جبهه اسلام شوید, اگر چنین کاری انجام دهید بدانید که خداوند راضی نخواهد بود و روحم در آرامش نیست از اینکه این همه وقت شما را گرفتم و این همه راه مرا به این مکان آورده اید, اَجر آن را از خدا خواهید گرفت و خداوند با صابران است: و لا تحسبن الذین قتل فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون .(( مبادا کسانی که در راه خدا کشته شده اند مرده بدانید, بلکه آنها زنده اند و در نزد خدایشان روزی میخورند)) پدر و مادر عزیزم از من راضی باشید تا خدا هم از من راضی و خشنود باشد . خدانگهدار. و السلام

شهید جمهوری اسلامیم مادر             کفن بود لباس دامادیم , مادر

مورخه 66/10/21

توافقی
شهید صفر دوستدار

بسم الله الرحمن الرحیم

"همیشه در ذهنتان باشد كه غرب و شرق دشمنان ما هستند"(امام خمینی)

تقدیم به امام امت و اسلام عزیز سخنانم را بیشتر به برادران عزیز و جوان شروع می‌كنم. برادران نگذارید كه این مزدوران آمریكایی به اسلام كه با خون هزاران شهید به این درجه رسیده لطمه وارد شود و تا می‌توانید وحدت را حفظ كنید. دیگر اینكه برادران مسجد را رها نكنید همانطور كه امام عزیز ما گفتند مسجد سنگر است، سنگرها را حفظ كنید و در پایان چند كلمه‌ای با پدران و مادران عرض دارم. تو ای پدر و مادر عزیز، اگر فرزندتان عازم جبهه اسلام علیه كفر می شود تا می‌توانید تشویق‌شان كنید و خودتان هم در پشت جبهه با فرستادن عزیزانتان با دشمنان اسلام بجنگید و هرگز ولایت فقیه را فراموش نكنید.

والسلام 1360/12/8

توافقی
شهید مهدی دوزنده

نام: مهدی

نام خانوادگی: دوزنده

تاریخ تولد: 1338

تاریخ شهادت:1361/1/1

زندگینامه شهید مهدی دوزنده

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید مهدی دوزنده به سال 1338 در محله ای بنام کرد محله رشت بدنیا آمد و اوان کودکی تا نوجوانی در رنج و محرومیت و زحمت گذراند و همین رنج کشیدن ها و محرومیت دیدن ها بود که از او انسانی متعالی و صبور ، ایثارگر با گذشت و صادق ساخته بود که بقول قرآن کریم لقد خلقنا الانسان فی کبد که ما انسان را به حقیقت در رنج و مشقّت آفریدیم . درعین حالی که مهدی روحیه ای متواضعانه داشت از اوان زندگی اعتقاد پیدا کرده بود که روی پای خودش بایستد و زیر بار ظلم نرود با اوج گیری انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی فعالیت های او دامنه گسترده تری پیدا کرده و بیشتر شب ها تا صبح به فعالیت و پخش اعلامیه امام و نوشتن شعار می پرداخت و در سال 59 دیپلم خودش را گرفت با شروع تجاوز رژیم بعثی صهیونیستی حاکم بر عراق به خاک میهن اسلامی مهدی نیز عزم رزم و جهاد علیه کافران کرد و مشتاقانه به جبهه شتافت. صداقت و روح بلند و ایثارگر شهید را در همان برخوردهای اوّل هرکسی حسّ میکرد و در مدّت 23 ماهی که در جبهه کرخه  نور بسر میبرد چندین بار تا مرز شهادت پیش رفت ولی هر بار با روحیه ای قوی تر به مبارزه ادامه داد. و اساساً با جبهه مأنوس شده بود و با شروع عملیّات فتح المبین ((یا زهرا)) که باز پس گرفتن اراضی اشغالی یکی از اهداف آن بود مهدی در آن شرکت جست و بالاخره در مصاف با مزدوران بعثی و در حوالی کرخه نور در تاریخ 61/1/1 عاشقانه به لقاءِ معبودش شتافت.

وصیت نامه شهید مهدی دوزنده

بسم الله الرحمن الرحیم

پدر و مادر و برادران و خواهران من آخرین ساعات وقت حمله است می‌خواهم توصیه‌هایی به تمامی دوستان و برادران و خواهران بنمایم. اولاً سپاس خداوندی را كه خمینی عزیز را به ما عطا نموده است و من تمام دگرگونیهایم را از انقلاب مدیون این رهبر عزیز میدانم. خواهرم و برادرم قدر اسلام عزیز را داشته و راه امام محبوب مان را ادامه دهید بدانید كه مزدوران تا چندی دیگر دوام نخواهند آورد و بزودی پرچم اسلام عزیز توسط یاران باوفای امام در سراسر جهان به اهتزاز در می‌آید. از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسیج تا پای جان پشتیبانی نمائید. پدر و مادر و خواهر و برادرم از شما می‌خواهم كه از من راضی باشید و حلالم نمائید.

درود بر شما پدر و مادر زحمتكش من كه مرا پروراندید. در خاتمه بگویم كه مقداری پول به مبلغ پانزده هزار تومان دارم كه همه را صرف كمك به جبهه بنمایید و كلیه لباس و وسایلم را به جنگزدگان بفرستید.

آرزوی سلامتی برای همه شما دارم. خداحافظ

مرگ بر آمریكا ـ مرگ بر صدام یزید نوكر سر سپرده آمریكا ـ مرگ بر ضد ولایت فقیه ـ مرگ بر اسرائیل

مهدی دوزنده 1360/12/29

توافقی
شهید ناصر دروگر

سرباز شهید مفقودالجسد ناصر دروگر فرزند صفر به‌ سال‌ 1346 در منگوده‌ دیده‌ به‌جهان‌ گشود. دوره‌ ابتدائی‌ را در دبستان‌ دولتی‌ منگوده‌ به‌ پایان‌ رساند و به‌ علت‌ علاقه‌ به‌ كارترك‌ تحصیل‌ كرد و به‌ آلومینیوم‌سازی‌ روی‌ آورد و در آن‌ استاد كار شد و در رشتیان‌ مغازه‌ای‌دایر كرد و همزمان‌ با برادران‌ انجمن‌ اسلامی‌ و پایگاه‌ مقاومت‌ منگوده‌ فعالیت‌ می‌كرد.وی‌ در اواخر زمستان‌ سال‌ 64 به‌ خدمت‌ مقدس‌ سربازی‌ اعزام‌ گردید و سرانجام‌ در بیست‌ و هفتم‌ شهریور 66 پس‌ از 19 ماه‌ خدمت‌ در منطقه‌ عملیاتی‌ سومار شربت‌ شهادت ‌نوشید و مفقودالجسد گردید و در قبرستان‌ مسجد ولیعصر(عج‌) پایین‌ محله‌ منگوده‌ مزار یاد بودی‌ برای‌ او ساخته‌اند.وصیت‌ نامه‌ای‌ از او به‌ جا نمانده‌ است‌؛ بر روی‌ مزار این شهید بزرگوار نوشته‌ شده‌ است‌:

مطمئن‌ باش‌ كه‌ مهرت‌ نرود از دل‌ ما                       مگر آن‌ روز كه‌ در خاك‌ شود منزل‌ ما

توافقی
شهید پرویزدرس گورابی

بسمه تعالی

"ولا تحسبن الذین قتلوفی سببل الله امواتاً بل احیاءعندربهم یرزقون" «مپندارید آنانی که درراه خدا کشته شده اندمرده اند،بلکه آنان زنده اندونزد خدایشان روزی میخورند»

با درود و سلام برامام زمان و نائب برحقش امام خمینی و سلام و درود برسربازان امام زمان که با خون خودشان نهال اسلام را آبیاری کردند؛اینجانب سربازپرویز درس گورابی سلام خود را به مادروپدرعزیزم میرسانم و امیدوارم که مرا حلال کرده و برای شهید شدن من هیچگونه ناراحتی نداشته باشید وهمچون زینب (ع) درمقابل دشمنان اسلام استوارباشید. اما برادران عزیزم اگربدی ازمن دیده ایدمراحلال کنید.خواهرم حجاب شما مشت محکمی بردهان ابرقدرتهای جهان است وامیدوارم که مرا حلال کنید وبرای من ناراحت نباشید. برای عزاداری من لباس شادی بپوشید ،مبادا گریه کنید بلکه شاد وخندان باشید که شاد بودن شما دشمنان اسلام را نابودمیکند و باری محل دفن من را با راهنمائی پدرومادرم بگذارید درموقع دفن من در روی مزار من گریه نکنید، سلام مرا به دوستان و آشنایان برسانید ومرا ببخشید و حلالم کنید، بخاطر شاخه گلی که فردا برمزارم خواهی آورد.

 با یک سوره حمد یادم کن 

بخاطر شهداء اشکی که فردا برمزارم خواهی ریخت

با یک لبخند شادم کن

باری پدر و مادرعزیزم حجله مرا کجا بگذارید :

گلی بودی چه وقت چیدنت بود

جوان بودی چه وقت مردنت بود

گلی بودم پرپر شدم

آتش بودم خاکستر شدم

خداوند نگهدار شما باشد برادر و خواهرعزیزم 

خدا حافظ

پرویز درس گورابی

توافقی
شهید مطلب داود پور

نام : مطلب 

نام خانوادگی : داود پور      

فرزند : محمد

تاريخ‌ تولد :  1340

تاريخ‌ شهادت‌ :  12/2/60

محل‌ شهادت‌: غرب‌ كشور

شهید مطلب داود پور در سال 1340 در روستای هند خاله به دنیا آمد وی از زمان كودكی پسر بسیار زرنگ و فعالی بود وهم چنین از نظر درسی بسیار زرنگ. به طوریكه در زمان تحصیل خود كه در رشتۀ اتومكانیك تحصیل می كرد به نوعی معلم دوستان همكلاسی خود بود و به آن ها درس می داد حتی تا حدی كه معلم مدرسه به وی می گفت كه چرا این كار را می كنی كه وی در جواب می گفت من هر چیزی كه خودم میدانم باید به دیگران نیز بیاموزم . در حالیكه در زمان تحصیل خود هیچ گونه امكانات رفاهی نداشت و با نور فانوس درس می خواند ولی از نظر علمی در سطح بالایی بود وی همیشه از اینكه سرسفره انواع غذاهای رنگ رنگ باشد به خانواده اعتراض می كرد و می گفت كه چرا اینقدر اسراف می كنید به فكر كسانی باشید كه چیزی برای خوردن ندارند.

شهید داوود پور در زمان انقلاب بسیار فعالیت می كرد و در صحنه ها حاضر می شد بطوریكه در زمان وقوع جنگ تحمیلی وی علیرغم میل خانواده به جبهه ها اعزام شد و در مقابل پیشنهاد خانواده كه می گفتند به خدمت سربازی نرود مقاومت كرد وبه جبهه رهسپار شد و می گفت كه مگر من چه فرقی با جوانهای دیگر دارم. شهید داود پور بسیار دلسوز خانواده و پدرومادر خود بود بطوریكه با توجه اینكه در یك خانواده كشاورز روستایی متولد شده بود همیشه در فصل كار زودتر از پدر و مادر سر زمین حاضر می شد و به خانواده كمك می كرد. خانواده شهید داود پور روزی برای وی یك كفش نو می خرند اما وقتی یكی از دوستانش را دید كه كفش كهنه ای را پوشیده است كفش نوی خود را به دوستش داد و كفش كهنه او را خودش پوشید. هم چنین مادر شهید می گفتند كه زمانیكه مطلب می خواست به شهادت برسد به من الهام شده بود به این صورت كه شبی پدربزرگ مطلب را در خواب دیدم كه یك كت سبز را به من داد و گفت این كت را بده به مطلب بپوشداین كت سبز مال اوست بعد دیدم در خواب كه تمام بدنم (بدن مادر) خون آلود است وقتی از خواب بیدار شدم دیدم از خون خبری نیست همان جا بود كه فهمیدم اتفاقی برای مطلب افتاده است ولی چون جنازه شهیدم را نیاورده اند هنوز منتظر هستم شهید داود پور اولین شهید روستای هند خاله است شهید داود پور 6 ماه بعد از گذراندن خدمت در سال 1360 در سرپل ذهاب به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

توافقی
شهید رحمت دادرس

بسم الله الرحمن الرحیم

و لا تقولوا یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لكن لا تشعرون الذین و اذا اصابتهم مصیبه قالوا انالله و انا الیه راجعون

پروردگارا ،كریما، رحیما،محبوب محبان، ای معشوق عاشقان ای پناه بی پناهان ای درمان درد دردمندان ، كدام جستجوگر به جستجویت برخواست و ترانیافت و كدام عشق دلباخته به درگاه لطف آمد و به وصال تو نرسید آنانكه در این دریای پر خروش حیاط به جستجویت برخواستند ترا یافتند و آنانكه به عشق دیدارت با پای دل به سویت آمدند با دیده جان به دیدارت نائل شدند پروردگارا قلب ما را از عشقت بسوزان،لبریز كن تا سوزش گلوله ها دركام ما شیرین گردد، پروردگارا من از شدت سرور میسوزم میلرزم ،شرمزده ام و نمیدانم كه با كدام اخلاص ترا صدا زنم مالی ندارم، ملكی ندارم درویشم ،بی چیزم،فقط قلبی سوزان دارم كه آن را تقدیم كرده ام و جانم ناچیزتر از آنست كه برای تقدیم آن كه بخواهم منتی بگذارم جانم كه چیزی نیست.با سلام به برترین انسان روی زمین ، حضرت محمد ابن عبدا...(ص) كه با اسلامش خط بطلان بر تمامی بتها و طاقوتیان زد و آنها را از محور تاریخ خارج نمود و با سلام به ابا عبدا... حسین كه با قیامش با علی اكبر و علی اصغرش به تمامی مسلمین و انسانها ندا داد كه برای رهایی از ظلم و ستم و احیای عقاید و سنتها باید جان و مال و منال و فرزند گذشت تا رضای الهی را بجای آورد و با سلام به مهدی ((عج)) بزرگ فرمانده كه در تمامی جبهه ها رزمندگان ما را یاری میدهد و با سلام به امام این میوه دل زهرا كه با قیامش به ما عزت بخشید و اسلام را تحركی ثمربخش داد و با سلام به رزمندگان بل اخص به بسیجیان دلاور با سلام به خانواده های معظم شهدا و ملت شهید پرور ایران. اكنون كه این وصیت نامه را مینویسم خاطره ها و زندگانی دنیا در پیش چشمهایم مجسم میشود یاد می آورم كه بخاطر ظواهر دنیا و امور مربوط به آن چگونه موجودی سرگشته و حیران بودیم و چگونه برای بدست آوردن پست و مقام و اعتبار تملق گویی و چابلوسی و نیرنگ بازی میكردیم و بقول امیر مومنان كه تعجب میكنم از بندگان دنیا كه آنقدر برای دنیا تلاش میكنند لكن دنیا ذره ای بدردشان نمی خورد و یك روز از خواب بیدار می شوند كه می بینند در رختخواب ذلت مرگ افتادند و مرگ را جلوه ی چشمان خویش می بینند و زمانیكه وارد قبر می شوند اول ترس و دلهره شان شروع می شود نه نمازی نه روزه ای نه جهادی و نه بندگی ای پس ای همه و همه قبل از اینكه ما دچار سرنوشت شومی شویم از خواب غفلت بیدار شویم و قبل از اینكه  مرگ سراغ ما را گرفته باشد ما سراغ مرگ را بگیریم و ای خدا مگر ما نبودیم كه حسین (ع) را در كربلا بی سر دیدیم و ای خدا مگر ما عباس كشاورز ها و مطهر ها و پیروی و پو رجبی ندادیم مگر ما نبودیم كه در والفجر 4 شهید بزرگی و حیران نفجی دادیم ؟ و مگر ما نبودیم در فتح فاو شهید خوش سیرتها و بهاریها و علی احمدیها و شعبانیها و سید محمد حسینیها دادیم و ای خدا مگر ما نبودیم كه در كربلای  2شهید حسینزاده ها،شعبانیها،رهبر و نجفیها و فكرجوانها و حسینیها دادیم و ای خدا آیا حالا انصافاً نوبت ما نرسیده ،ای خدا به مقربان درگاهت لیاقت شهادت همراه با ایمان كامل نصیب ما بفرما و در این گفتار كه آخرین گفتار من است پیامی و صحبتهایی دارم كه دوست دارم آن را به شما عرضه بدارم هر چند عزیزان شهیدی قبل از اینكه به این فیض عظیم نائل شوند این وصایا را به ما سفارش نمودند ولی ما سفارشهای ارزنده آنها را به فراموشی سپردیم و میدانیم كه سفارشهای من هم به فراموشی سپرده می شود و من هیچ قصدی ندارم و فقط می خواهم حجت بر شما تمام كنم .ای مردم گول دنیا نخورید كه دنیا محل گذر است و دلخوش به این زندگانی دنیا نباشید همانطور كه بیست سال یا كم و بیش از شما گذشته است بقیه اوقات هم طبیعتاً از پی هم میروند ای مسئولان محترم و ای اقشار حزب ا... نسبت به فسادهای اجتماعی،بد حجابی و قمار و مواد مخدر راحت نگذرید تا میتوانید تلاش نمائید و این عوامل را از جامعه پاك اسلامی مان كه هر روز با خون جوانان از بهترین عزیزان بیمه شده پاكیزه و تمیز نمائید و ای خانواده محترم میدانم كه همیشه مقید به نماز و عبادت بودید لكن فقط یك سفارش مهم در اول وقت نمارهایتان را بجای آورید و جبهه ها از نظر كمك های مادی بیاد داشته باشید و نگویید كه با دادن این شهید دین ما را ادا نمودیم الگوی زنده شما نهضت كربلاست حسین علی اكبر -عون و جعفر و...داد و خودش هم شهید شد ای خواهرانم حجاب اسلامی را با تمام وجود و اصالتش محافظت بنمائید ،ای مادر عزیزم امانت را به صاحب اصیلش سپردید كه ناراحتی ندارد و اگر میخواهید گریه نمائید بیاد اباعبداله و شهیدان مفقود الجسد كه بدنشان در صحراها و قله ها افتادند و مصیبتهای (مصیبتهایی) كه ما با هم تحمل نمودیم و در این افتخار كه واقعآ به آن افتخار میكنم نماز و سجده شكر بجای آورید تا روز قیامت كه روز دلهره و ترس است نوید بر شما باد كه از زهرا (ع)و زینب اجازه ورود به بهشت را میگیرید،و ای حزب ا...و هم محلی ها رزمنده ها خدا را خدا را و بعد امام را و جبهه را و تقوا را و علم را آویزه وجودتان نمائید و به فكر قیامت باشید و در نماز جمعه ها ، تشیع جنازه ها و دعاها شركت فعالانه داشته باشید و همه ما خود را آماده قیام حضرت مهدی نمائیم تا انشاء ا...جهان را از عدالت و عدل و قسط پر نماید.

((خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار))

((خدایا خدایا رزمندگان ما را به كربلای معلا و از آنجا به قدس رهنمود بگردان))

بسیجی خط امام

رحمت دادرس

65/9/30

توافقی
شهید داوود داغستانی

شهید داوود داغستانی در سال 1346 در ماه آذر ماه در یک خانواده مذهبی چشم به دیده جهان گشود. پدرش دارای شغل میوه فروشی بود و از این راه امرار معاش می کرد. او زمانی که خودش را شناخت پای بند به احکام نماز و قرآن و روزه بود ایشان هیچ وقت نمازش را ترک نمی کرد و هیچ وقت روزه اش قضا نمی شد. زمانی که بسیج توسط امام خمینی دایر شد او خودش به پایگاه محل معرفی نمود و تا از محل خودش حفاظت نماید.او علاوه بر فعالیت در بسیج یک خطاط خوب بود. شهید داوود داغستانی که به فراگیری قایقرانی در جبهه فعالیت داشت توانست در طی 15 روز کاملاً قایقرانی را یاد بگیرد.در یک روز قبل از عملیات در جزیره مجنون در صورتی که مرخصی داشتند و می توانستند به شهرستان خودشان بیآیند ولی همان شب در خواب می بیند که شهید شده ایشان بخاطر همین موضوع تصمیم گرفتند در منطقه عملیاتی جزیره مجنون در خدمت رزمندگان باشند. در صورتی که حدود یکسال به منطقه اعزام شده بودند هیچ وقت به مرخصی نیامدند و ایشان در تاریخ 64/1/7  در جزیره مجنون به شهادت نائل شدند – روحش شاد

 وصیت نامه شهید داوود داغستانی:

اینجانب داود داغستانی وصیتنامه ام این است که ای پدر و مادر عزیز شما زیاد ناراحت نباشید. چند کلمه صحبت به برادران انجمن اسلامی خودمان دارم. ای برادران انجمن اسلامی یا زهرا (س) پیربازار تنها خواهش حقیر این است. که با مردم خوب رفتار کنید و کاری نکنید که مردم از شما ناراحتی ببینند و مردم را به خودتان جذب کنید و بعدش با همدیگر مخالفت نکنید اینجا دشمن اصلی ما امریکا و سردارانش سوءاستفاده میکنند و ما باید یک کاری کنیم که دشمن را از بین ببریم. و چند کلمه ای به پدر و مادر عزیزم بگویم. مادرجان انشاء الله شما زیاد ناراحت نباشید چون جای حقیر شاید خوب باشد اگر گریه زیاد کنید جای حقیر در امان نیست و شما کار می کنید که به استفاده حقیر باشد و بنده دیگر عرضی ندارم و شما را به خدای بزرگ می سپارم.

63/7/16 والسلام

توافقی
شهید نادر دادرس

وصیت نامه پاسدار شهید نادر دادرس

"فلیقاتل فی سبیل الله الذین یشرون الحیوه الدنیا بالاخره و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف توتیه اجرا عظیماً"     "سوره نساء آیه 76"

"پس باید كارزار كنند در راه خدا آنها كه خریدند زندگانی دنیا را به آخرت و هركه كارزار كند در راه خدا پس كشته شود یا غالب آید پس زود باشد كه بدهیمش فرد بزرگ..."

با سلام و درود به رهبر كبیر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی سخنان خود را آغاز می كنم من به شما چه می توانم بگویم چونكه شما به من چیزها آموختید. به من درس ایثار و شهادت و شهامت و شجاعت یاد دادید. خدایا تو خود می دانی كه دلم چقدر برای جبهه پر می زند. خدایا من دلم باز دست این دنیای فانی بدرد آمده و تنها راه را برای رهائی و به تو پیوستن در رفتن به جبهه می دانم. جبهه ای كه در آنجا انسان خود را در كنار تو می بیند و خود را در محضر تو مسئولتر حس می كند.

ای برادران و خواهران وحدت را حفظ كنید و ارگانهای انقلابی را تقویت نمائید و با همدیگر باشید كه وقتی شما با همدیگر هستید صفوف دشمن از هم پاشیده می شود. خود را مصداق آیه "انما المؤمنون اخوه" قرار داده و خطاهای یكدیگر را با حالتی دوستانه به همدیگر تذكر داده و همدیگر را دوست داشته باشید. امام را یار و یاور باشید و دولت را تقویت كنید و دعای خیر خود را بدرقه راه رزمندگان گردانید. مبادا در خود احساس خستگی كنید كه به قول امام هر كس از جنگ خسته شود از اسلام و قرآن خسته شده است.

پدر و مادر عزیزم شماها بودید كه مرا در دامن خود پرورید و مرا هدیه به اسلام كردید. خودتان را هم وقف اسلام كنید و تا پای جان از امام و قرآن دفاع كنید كه پشتیبانی امام، پشتیبانی امام زمان و رسول اكرم و خداوند تبارك و تعالی است. پیرو ولایت فقیه باشید و مرا حلال كنید كه نتوانستم خوبیهای شما را جبران كنم. نماز و واجبات را از یاد نبرید.

خواهرم و برادرم خودتان را با احكام اسلام وقف دهید و مرا نیز حلال كنید. از آشنایان و اقوام حلالیت می جویم و از آنها می خواهم كه مرا عفو كنند. سخنی چند با همسرم دارم. ای تكمیل كننده دینم و ای همسر مهربانم تو بودی كه مرا تشویق به قرآن نمودی و مرا به راه قرآن فرستادی. از من راضی باشد و انشاءالله یكدیگر را در آن دنیا ملاقات می كنیم. فرزندم را خوب تربیت كن او را به راه اسلام بفرست. برایم گریه با صدای بلند نكنید، چون دشمنان سوءاستفاده می كنند. مرا در تازه آباد رشت در كنار برادرانم دفن كنید. از تمام كسانی كه با من آشنا بودند، از آنها راضی هستم و آنها هم انشاء الله از من رضایت دارند. خداوند انشاء الله رزمندگان را پیروز بگرداند و شهدای ما را با شهدای صدر اسلام محشور گرداند.   والسلام

سرباز حقیقی امام زمان (عج)

نادر دادرس

روز چهارشنبه 62/5/26

توافقی
شهید نادر خیرخواه

نام: نادر

نام خانوادگی: خیرخواه               

محل تولد: راجیر طاهر گوراب

نام پدر: شعبان

تاریخ تولد: 1322    

تاریخ شهادت: 1360/9/7        

محل شهادت: مهدی خان محله ماسال              

عملیات: ترور توسط منافقین کور دل

خلاصه زندگینامه شهید نادر خیر خواه:

شهید نادر خیر خواه در سال 1322 در خانواده ای فقیر و مذهبی در روستای راجیر طاهر گوراب متولد شد در سال 1330 مشغول به تحصیل مقطع ابتدایی شد در سال 1335 خانواده او از طاهر گوراب به روستای مهدی خان محله ماسال کوچ کردند. پس از ادامه تحصیل در سال 1340 وارد دانش سرای کشاورزی لاکان رشت شد و مدت دو سال در آنجا دوره دید و سپس به تدریس در روستای ماسال پرداخت و در سال 1344 اقدام به تشکیل خانواده و ازدواج نمود که حاصل این ازدواج دو پسر و دو دختر می باشد در سال 1357 نهضت امام خمینی بر وی تاثیر بسزائی گذاشته تا حدی که چماقداران رژیم پهلوی را از ماسال و طاهر گوراب بیرون کردند. شهید خیرخواه تعصب خاصی نسبت به روحانیت و انقلاب داشت و همیشه در خدمت نظام و انقلاب بود و در زمان استاندار ،شهید انصاری حکم بخشداری منطقه ماسال و شاندرمن به نام شهید خیرخواه صادر شد تا رشته ای تازه در باب خدمت به مردم انقلاب به دست گیرد . ایشان بانی مراسم های دعای کمیل و توسل در مساجد ماسال بودند و اصرار فوق العاده ای به حفظ شعائر مذهبی و عزاداری حضرت ابا عبد الله (ع) داشتند و عضو بسیج ماسال نیز بودند و این باعث شده بود تا منافقین در تعقیب وی باشند که بالاخره در شب 1360/9/7  ضد انقلاب از خدا بی خبر به نقشه دیرینه خود دست یافتند و نادر خیرخواه را به شهادت رساندند.

توافقی
شهید علیرضا پورمقدم

نام شهید: عليرضا

نام خانوادگي:  پور مقدم     

شماره شناسنامه:  1

تاريخ تولد: 1339

فرزند: محمد

متولد: فشتم

شهيد عليرضا پور مقدم از همان كودكي با اراده استوارش و شوق ملكوتي خود در تمامي جبهه هاي سياسي و اجتماعي گوي سبقت را از همگان ميربود ، چهره درخشانش به هر انساني فيض ملكوتي مي بخشيد و گويا تر اينكه كلمه شهادت سجده گاهش و خون ثارالله از چشمانش سرازير مي شد. او در تحصيلات هميشه موفق بود و اولين سال ابتدايي در آج بوزايه، و كلاسهاي 2 تا 5 ابتدائي را در مدرسه فرشم با امتيازي والا به پايان رسانيد. او در كلاس بي رغيب و همواره موفق تر از ديگران بود و كلاسهاي اول تا سوم راهنمايي را در مدرسه نواب صفوي واقع در خشكبيجار به اتمام رسانيد و كلاسهاي اول تا چهارم نهايي را در مدرسه ابوالمعاني كوچصفهان فرا گرفت و بدين ترتيب موفق به اخذ ديپلم شد. او زباني خوش و شيرين داشت و هرگز سخني برخلاف حق نمي گفت و زور را قبول نمي كرد، سخن زيبا با محتوي و خوش اداي او. همه بچه ها را بدور خود جمع مي كرد، او در حقيقت نخستين كسي بود كه بوی انقلاب را  به مردم دهکده ما رسانید و از توسعه انقلاب و تداوم نهضت وشناساندن چهره امام  از هیچ تلاشی باز نمی ایستاد اطاعت از امامش که مسجد را سنگر اصلی معرفی می کرد کتابخانه ای با همت بچه های دیگر در مسجد تشکیل داد رمق تو انایی داشت  درباره خدا وشهادت و مکتب ورشادت و نهضت و شهامت تبلیغ می کرد  و خلاصه 22 بهمن 1357 به همت مسلمین و با شهادت صد ها هزار خون فرزندان اسلام به پیروزی رسید او از رابطه نا مشروع خاندان مزدور پهلوی با جهان خواران غرب با مردم سخن می گفت و با لا خره با فرمان امام در امر تشکیل شو راها وکمیته  ها به همت او و عده اي از جوانهاي پاك به كميته اي تشكيل گرديد و او با قبول سرپرستي كميته در عين حال با كمال فروتني به وضع مردم رسيدگي مي كرد و در پخش سيگار و صابون و كليه مايحتاج مردم از هيچ تلاشي نمي كرد. هميشه سخن شهيد درباره مردم بود و او علاقه خاصي به روح خدا يعني امام داشت و با اراده ناگسستني خود و با زبان بلبلي و گوياي خود توانست مردمي را كه فقط زيستن در قهوه خانه ها را آموخته بودند به مسجد هدايت كند. شهيد مقدم در همه جبهه ها  استعدادي داشت مثلا كلمه فوتبال براي اولين بار در ده ها از ز. بان او شنيده شد و شهيدابازي را هم به بچه ها آموخت و هر كلامي كه از زبانش با خشم شعله ور مي شد تنها دشمني با شعار منافقين بود و هر سخني كه به نرمي از دهانش خارج مي شد درس جوانمردي و عزت و شرف به دوستان بود.سرانجام شهيد به آرزوي خود رسيد و از اينكه هميشه اميد داشت با دشمنان اسلام بجنگد در تاريخ 16/11/1358 به خدمت زير پرچم فرا خوانده شد او افتخار مي كرد كه در نظام جمهوري اسلامي با هر دشمن ضد دين دست و پنجه نرم كند و آخرين پيام او هنگام عزيمت به خدمت كشور اسلامي، سركوب دشمنان روح الله و انقلاب بود. شهيد دوره آموزشي را در شهر ساري سپري كرد و سپس به پادگان لويزان تهران منتقل شد و در آنجا چند بار به اطراف تهران ماموريت يافت مانند سعدآباد. شهيد مقدم نامه هايي كه براي بچه ها مي فرستاد حاكي ازاحساس پاك او نسبت به انقلاب و ميهن اسلامي و امام بود و سفارش او به بچه ها توسعه فرهنگ  اسلامي و نهضت و رها نكردن مسجد و ستيز با كفار بود و بالاخره در تاریخ 7/7/1359 به جبهه منطقه خوزستان (دزفول) اعزام شد او 22 روز با جلادان صدامي و بی شعوران به ارث گذاشته يزيد ستيز كرد و تا آنجا كه توانست با مزدوران عراقي كه رحمي به اطفال خردسال هم ندارند وظيفه شرعي خود را انجام داد. شهيد مقدم در ماه خون هم ماه عزاداری امام حسين از زبان و سر و سينه عاجز مي شد و مرثيه هاي انقلابي را با زبان شيوا به گوش سمع مردم مي رسانيد و در قرائت قرآن هيچكس به مقام او نمي رسيد و خلاصه اينكه او يك مبلغ واقعي اسلام و با همه مجاهدت و فضيلت و نيكويی و كفر ستيزی، در تاريخ 29/7/1359 به لقاح الله پيوست.

وصيتنامه شهيد عليرضا پور مقدم

بسم الله الرحمن الرحيم
بنام خداوند بخشنده مهربان و بنام خداوند در هم كوبنده ستمكاران

پدر و مادر عزيزم سلام
سلامي كه از فرسنگها دور از اعماق قلبم سرچشمه مي گيرد اميدوارم كه در پيشگاه پدر و مادر عزيزم پذيرفته شود و آرزوي سلامتي وجود شريفتان و تمام اعضاي خانواده و دادن صبر و شكيبائي به شما را از خداوند مهربان و ايزد منان خواستارم و اگر از راه لطف و مرحمت جوياي احوال فرزندت عليرضا را خواسته باشيد بحمدالله خوب هستم و ملالي در بين نيست بجز دوري ديدارتان. پدر جان همانطور كه ماموريت از معني شهيد معلوم است عدم تسليم در مقابل تجاوزگران به دين و ناموس و استقلال كشور و قانون حقوق بشر كه قرآن از آن ياد مي كند تا مرحله سرباختن كه همان شهادت است. در حال حاضر زندگي برايم جز مبارزه معني و مفهومي ندارد و اين درس مبارزه را حسين(ع) براي سربازان به ارث گذاشت. پدر جان به سربازان جوان صدر اسلام مانند حنظله و علي اكبر و غيره بنگر و ببين كه چه شهامت و رشادتي از خودشان نشان دادند و تا آخرين مرحله كه همان شهادت مي باشد پيش رفتند و به زندگي ابديت پيوستند پدر و مادر عزيزم تا ديروز هر چه مي گفتم جز حرفي بيش نبود ولي امروز روز عمل است روز امتحان و آزمايش است اگر تا ديروز فقط حرف مي زدم ولي امروز آن حرف شفاهي را با خون خود امضا كتبي مي كنم و از شما انتظار دارم و تقاضا مي كنم كه حلال كتبي فرزندت را با صبر و شكيبائي خود امضا كنيد. پدر جان مرا ببخش مادر جان شيرت را حلال كن احمد جان و محمود جان خداحافظ.

توافقی
شهید رضا ميرزايی

 وصيت نامه شهید رضا ميرزايي

 آنان مژده دهند که از مردن هيچ نترسيد و از قوت متاع دنيا هيچ غم مخوريد   

  ( آل عمران آيه ي 170 )

 با درود به فرياد کرامت اسلامي اين منجي راستين اسلاميت و انسانيت امام خميني که با نفس مسیحایي اش انسانهاي در منجلاب و فساد و از خودبيگانه را به خود آورد و با درود به شهيداني که با خون مطهر خويش اين نهالي که دوباره براي زندگي به تکاپو افتاده بود آبياري کردند و با شهادت مظلومانه و در عين حال شجاعانه و حماسه آفرينانه خود به دشمنان ثابت کردند که هرگز نخواهند گذارد که بيگانه اي و ظالمي بر سرنوشت ايران حاکم شود و تا زنده اند جنگيدند و پس از شهادت با خون خويش  بر اين ادعا صحه نهاده اند.

آري اي ملت مسلمان همچنان يکپارچه باشيد و روز به روز منسجم تر شويد و وحدت خود را از دست ندهيد و اماممان را تنها نگذاريد  که نمي گذاريد و تنها هدفتان اسلام و قرآن باشد و هيچگاه  منافع شخصي خود را در سير مبارزات دخيل نکنيد که موجب انحراف و نهايت شکست است.

پدر و مادر در مرگ من نمي گويم گريه نکنيد زيرا گريه کردن ثواب دارد ولي شبها گريه کنيد که دشمن اين انقلاب نو مخالفين از گريه ي شما شاد نشوند . و همچنين صبر داشته باشيد و اين آيه را به خاطر داشته باشيد . ( الذين اذا اصابم مصيبه قلو انا الله و انا اليه راجعون)

به آنهايي که هنوز هم شعور اين را پيدا نکرده اند  که در اين  کشور انقلاب شده حال و هواي دوران طاغوت را از سرش بردارند به دلايل منطقي ارشادشان کنيد چرا که در اين موقع از زمان  به گفته امام ما مسووليم و اسلام امانت.

 پدر و مادر براي من دعا کنيد و از خدا برايم طلب مغفرت کنيد . انشا الله که خدا به واسطه ي شما مرا بيامرزد . چرا که دعاي پدر و مادر مستجاب مي شود .

  و اما اي برادران عزيز ، مرتضي جان و عليرضا جان شما هم بايد در اين موقع حساس فقط براي خدا کار کنيد و راهي انقلاب بکوشيد تا اين انقلاب عزيز  ما را به تمام جهان صادر کنيد . خداوند انشا ا... يارتان باشد .

پدر و مادر و همسرم شما از شهادت من ناراحت نباشيد . از بچه ام خوب مواظبت کنيد بعد از من به بچه ام بگوييد که پدرت پهلوي امام حسين (ع) شهيد شد و نگوييد که مرده و شيون و گريه نکنيد و بدانيد که ما راه و خط خود را انتخاب کرده ايم که همانا راه انبيا و اوليا و شهداي راه حق است.

همسرم بعد از من خود هر طوري که صلاحيت داشتي مي تواني با تصميم خود انجام دهي و فقط پسرم آرش را دست پدر و مادر مهربانم مي سپارم که وقتي بزرگ شد که آن را خوب تربيت کنيد و تا بتواند در جامعه الگو باشد و ديپلم خودش را بگيرد . آرزو دارم که پسرم يک روز خلبان بشود وسينه ي آسمان را بشکافد و انتقام خون شهداي عزيز ما را بگيرد اين يکي از تنها آرزويي که من دارم است.

درباره ي اين موضوع هرگز پسرم فراموشت نشود و راه حسين (ع) سرور شهيدان است تا آخرين قطره ي خون ادامه بده . بدان که هميشه موفق و پيروزي .خواهران شما هم در مرگم پيش دشمنان اسلام گريه نکنيد و فقط  و فقط امام عزيزمان اين اسطوره ي مقاومت را دعا کنيد. که خداوند اين نعمت الهي را به ما داده و ما بايستي او را اطاعت کنيم .

خواهران و برادران عزيزم خود بهتر مي دانيد که صحبت زياد مي باشد ولي بر حسب وظيفه ام چند نکته اي را به عنوان يک وصيت نامه تذکر و يادآوري مي کنم بدانيد قدر نعمتي که از طرف خداوند به شما ارزاني داده مي شود شکر آن را به جا آوريد که نعمات خداوند نسبت به شما زياد  خواهد شد.

پدر و مادرم راه پياده کردن دين مبين اسلام و گرفتن حق از باطل جنگ است. اگر تحمل و مقاومت کنيد در آخرت رستگاريد و اما همسر عزيزم و خواهران مهربان و برادران و دامادان عزيزم شما خود روشنتر و آگاه تر از آن هستيد که من بخواهم براي شما صحبتي بکنم ولي خواهشي که دارم اين است که شما در مقابل اينگونه پيشامدها و اين گونه خواسته هاي خداوند نه تنها بايد خودتان استقامت و مقاومت و صبور باشيد بلکه بايد پدر و مادر را دلداري دهيد . و نگذاريد آنها رنج مشقت ببينند.

 من در وجودم هيچکس را مثل پدر و مادرم دوست نمي داشتم و آرزو داشتم که روزي کاري براي آنها انجام دهم . تا آنها از من راضي باشند . بله خواهرم و همسر عزيزم پدر ومادر بزرگترين نعمت الهي است و بايستي آنها را راضي کنيد تا خداوند بزرگ از شما راضي و خشنود باشد. در ضمن پول خوني خودم را نصف به خانم من تحويل دهيد و نصف ديگر را براي بچه ام به بانک بگذاريد تا آن آرزويي که من برايش هميشه داشتم خرج کنيد.

پدر جان من اين را از شما مي خواهم که تنها آرزويم همين است. همسر مهربانم اگر دوست داشتي با پسرم زندگي کني آن به صلاح خودت هست. به تو قول مي دهم که پدرم تو را از دوران بچگي ام بيشتر مواظبت مي کند.

در خاتمه وصيت نامه از پدر و مادر، برادران وخواهران و همسر مهربانم و دامادان رحمت جان و تقي جان اگر از من بدي ديديد مرا حلال کنيد.

بلي آخرين لحظات زندگي ببينم در آن لحظاتي که ياران و دوستان همه گرما گرم مبارزه اند و من در گوشه اي از خون مي غلطم. و از زيبا ترين و بهترين لحظات زندگي من خواهد بود آن موقع موفق به ديدار امام گردم. در پايان از پدر مهربانم و مادر مهربان و خواهرانم مهربانم و برادران مهربانم و دامادانم مهربانم  و کليه ي دوستان و آشنايان حلاليت مي طلبم و مي خواهم که اگر ناشايستگي از من ديده ايد مرا ببخشيد.

پدر و مادرم عذر مي خواهم نتوانستم تلافي خدمات و زحمات شما را در حد يک فرزند انجام دهم و از شما مي خواهم پدر جان و مادر جان قبر مرا شما و همسرم تعيين کنيد . در آقا سيد حسين هر جا که دلتان خواست به خاک بسپاريد .به شهادت من افتخار کنيد .

 و من خود پيشاپيش اين شهادت را تبريک مي گويم . و از اينکه ديگر با شما نيستم به شما تسليت مي گويم و خود تاسف مي خورم پس هر وقت خواستيد گريه کنيد براي آموزگار شهادت امام حسين (ع) گريه کنيد.

اللهم اجعلني من حزبک و اجعلني من جندک و اجعلني  من اوليائک اللهم ارزقني توفيق الشهادت في سبيلک خلقني يا رب طهرني يا رب

هرگز فراموش نخواهم کرد مادر جان  و پدر جان و همسر مهربانم بياد همه شما در آخرين لحظات مرگم هر نفس در مي آورم مي گويم: مادر، پدر، همسر مهربانم، خداحافظ خداحافظ ....

در سر قبرم هر غروب فاطمه جان چراغ روشن بکن و در سر قبرم با من صحبت بکن شايد صحبت  شما را من شنيدم.

والسلام عليکم و رحمت الله و برکاته

تاريخ  وصيتنامه: 62/8/2 ساعت دوازده، پنج دقيقه نيمه شب

توافقی
شهید قربانعلی پور عاشوری

بسم الله الرحمن الرحیم

وصیتنامه برادر شهید قربانعلی پور عاشوری

با درود و سلام به امام امت خمینی بت شكن و با سلام و درود به شهیدان گلگون كفن و سلام به رزمندگان اسلام.خدمت پدر و مادر عزیزم سلام؛ امیدوارم مرا كه به طور امانت نزد شما بودم در راه خدا پیش خدا فرستاده باشید. پدر و مادر جان اگر من شهید شدم بدانید كه به آرزوی خود رسیدم. من هیچوقت نتوانستم زحمتهای شما را جبران كنم. افتخار می كنم كه چنین پدر و مادری داشتم كه فرزند خود را برای دفاع از دین اسلام و قرآن به خدمت فرستادند. من شما را به خاطر زحمتهایی كه كشیدید دعا می كنم. سعی كنید علی وار و فاطمه گونه زندگی كنید. به كشور اسلامی خدمت كنید. بعد از شهادتم برایم گریه و ناراحتی نكنید چون مرا ناراحت خواهید كرد. زیرا این بهترین سعادتی است كه نصیبم می شود.به برادران و خواهرانم بگوئید كه اگر خدا خواست شهید شدم راهم را ادامه دهید و بدانید كه این آرزوی من بود. من راضی نیستم كه برایم گریه كنید. اگر می خواهید كه من خوشحال باشم فقط دنباله رو راهم باشید و راه دین اسلام و قرآن را دنبال كنید. امام را دعا كنید و او را یاری نمائید.پدر و مادر عزیزم بدانید كه فرزند شما به لطف خدا و یاری پرورگار باید این سعادت یعنی شهادت را بدست آورد.ملت ایران باید بداند تا ما زنده هستیم از سرزمین خود دفاع می كنیم و نخواهیم گذاشت دشمنان كافر به این سرزمین عزیز ظلم و ستم روا دارند.پدر و مادر جان شما را خیلی دوست دارم و خدا شما را یاری خواهد كرد. بدانید بهتر است كه انسان در راه خدا بمیرد. من شما را در روز قیامت شفاعت می كنم چون می گویم چنین پدر و مادری داشتم كه مرا در این راه یاری كردند و این سعادت را به یاری خدا نصیبم نمودند.خداوند شما مادران و پدران را یاری و اجر بی پایان دهد كه چنین فرزندانی را بزرگ كرده و در راه اسلام و قرآن عزیز می فرستید.  والسلام

توافقی
شهيد ابوالحسن جهانگيری

وصيتنامه شهيد ابوالحسن جهانگيري

بسم الله الرحمن الرحيم

 سلام بر خميني ، درود بر شهيدان ، خدايا خدايا ، تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار

بنام همه شهيدان خونين كفنان از زمان حضرت آدم تا حضرت خاتم و از كربلا هاي ايران تا كربلاي حسين

خدايا ترا شكر مي كنم كه مرا با درد آشنا كردي تا درد دردمندان را لمس كنم و به ارزش كيميائي درد پي ببريم . خدايا آنقدر به ما قدرت تحمل ده كه اگر از زمين و آسمان رگبار دشمن و باران قسمت ببارد در ايمان خالصانه ما بتو خللي وارد نشود و در آسمان بي پايان ما به رحمت تو لكه سياهي ننشيند . خدايا ما را سنگ زيرين آسياب كن تا در راه تو هم ناملايمات زندگي و همه سختي هاي اين آزمايش بزرگ را بسهولت تحمل كنيم .خدايا بتو پناه آوردم تا آرزوی شهادت را در دلم نگذاري خدايا به پدر و مادرم صبر ده تا در شهادت من صبور باشند . مادرم ، پدرم امام را دعا كنيد . رزمندگان را دعا كنيد در روز شهادتم صبر را پيشه تان قرار دهيد مبادا دشمنان اسلام را شاد نمائيد زيرا شهادتمان براي پيروزي اسلام و خوشحالي مومنان و مومنين بود و بس. مادرم بيش از اين شما را نگران ننمايم .و شما امام و رزمندگان را دعا كنيد و سلام خداحافظ تان خواهر و برادران را از من حلاليت بطلبيد. خدايا اسلام و مسلمين را سرافراز و پيروز بگردان

سرباز وظیفه نيروي هوا برد 55 تيپ شيراز - ابوالحسن جهانگيري

توافقی
شهید مرتضی احمدی

بسم الله الرحمن الرحيم

ربنا اغفرلنا ذنوبنا و اسراء فنا في امرنا و ثبت اقدامنا و انصرنا علي القوم الكافرين.

پروردگارا، گناهان ما و زياده رويهايمان را دركارهايمان ببخشاي، گامهايمان را استوار ساز و بر كافران پيروزمان گردان. پروردگارا، اي خداي من، اي بار تعالي، اي رحمان، اي رحيم و اي عفو كننده گناهان، از تو مي خواهم كه مرگم و شهادتم در راه خودت زير پرچم اسلام با اولياء خودت قرار بدهي.با نام خدا و درود و سلام بر شهيدان بخون خفته تاريخ انسانيت و درود به زعيم عاليقدر امام خميني رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران و دعاي خير رزمندگان عزيز و سلام به خانواده گراميم سخنم را آغاز مي كنم.در واقع من از زماني توانستم راه واقعي خود را انتخاب كنم كه وارد بسيج شدم و از جوانان عزيز مي خواهم كه به فرموده امام لبيك گفته و در بسيج شركت كنند و مسجدها را خالي نگذارند. در اين جنگ مقدس كه براي ما روي داده احساس مي كنم كه در كنار پيامبرم و هر لحظه در جلوي  چشمانم امام زمان (عج) را مي بينم و چشمم در تاريكي بجمالش افتاده است. اگر لياقت داشتم در ركابي شهيد بشوم و به اين درجه و فتح نائل شوم انگار كه همه دنيا را به من داده اند. مادر جان بعد از شنيدن خبر شهادت من خواهش ميكنم اشك مريز و به خواهرانم بگو كه در سوگ من اشك نريزند. فرزندانتان را حسين(ع) گونه و زينب گونه تحويل جامعه دهيد. بله مادر هيچ مادري در موقع دامادي فرزندش اشك نمي ريزد و شما اي پدر مهربانم اگر من در گذشته اذيتي به شما كرده ام اشتباهي از من ديده ايد، اولا خودتان ببخشيد و بعد هم از خدا بخواهيد كه مرا ببخشد و جزء شهدا قرار دهد. برادران عزيزم راه خدا بهترين و برترين راههاست، پوينده و كوشنده اين راه باشيد و ادامه دهنده راه تمامي شهداء. از شما مي خواهم كه در تشييع جنازه من فقط ذكر خدا را بر لب بياوريد و الله اكبر را تكرار كنيد و هر وقت دلتان گرفت يادتان بيافتد به شهداي كربلا حسين(ع) و برويد تكيه شهداء، بر مزار كليه شهداي اسلام. چون پدر جان و مادر جان اگر اشكي از شما بخاطر من جاري شود بدانيد كه منافقين در اين هنگام مي خواهند از اشكهاي شما سوء استفاده كنند و شايعه كنند كه خميني به زور فرزندان مردم را به جبهه مي فرستد شما بايد با خوشحالي و خنده خود مشت محكمي به دهان آنها بكوبيد و به آنها بگوئيد كه تازه يك امانت خدا را دادم و شش امانت در پيشم هست و براي خدا خواهم داد و شما اي كساني كه هميشه در فكر ماديات و زن و فرزند هستيد بخود آييد و يك كمي فكر كنيد و ببينيد كه چه جوانان رشيدي در زير تانكهاي دشمن تكه تكه شدند پس اگر شما از اين ماديات بيرون نيایيد و فرزندان خود را به جبهه نفرستيد بخون شهدا مسئول هستيد و اگر هم از دنيا رفتيد منافق از دنيا رفته ايد همانطوريكه پيامبر مي فرمايد اگر كسي خود به جنگ نرفته و به فكرش هم خطور نكرده باشد كه به جنگ برود اگر مُرد منافق است. من امروز كه عازم جبهه هستم هيچگونه وحشت و نگراني در وجودم احساس نمي كنم بلكه خيلي هم مسرورم كه اين آگاهي  را دريافتم كه مي توانم بفهمم فرمان امام را، با رضايت كامل مجري آن هستم. من اين مرگ را از عسل بر وجودم گواراتر مي دانم چون اطاعت از امام وظيفه شرعي هر مسلمان است. اكنون كه من عازم به ميدان نبرد مي شوم شهادت را كاملا در وجودم احساس مي كنم و ذره اي ترديد در من حقير نيست خوشحالم كه جانم را نثار اسلام و مكتب محمد(ص) و علي(ع) مي كنم و افتخار مي كنم كه دينم اسلام است اسلامي كه به من فهماند كه چگونه بيانديشم. چگونه راهم را انتخاب كنم و چگونه بميرم.

پدر و مادر و برادران و خواهرانم عزيز و گرامي ام. ممكن است وقتي كه شما اين نوشته را مي خوانيد من ديگر نباشم و از حالت مادي كه دارم خارج شده باشم و اميدوارم كه بيتابي نكنيد كه اين كار از اجر شما مي كاهد، آري انسان براي گذراندن امتحان در اين جهان آفريده شده و تمام كارها و مسائل براي امتحان انسان است و فرزند دار شدن هم جزوي از اين امتحان است فرزند امانتي است كه از طرف خدا نزد شما، كه در موقع لزوم آنرا بايد پس بدهيم و اين مرحله براي همه خواهد بود. انا لله و انا اليه راجعون پس چه بهتر كه در راه الله كشته شويم همانطوريكه علي(ع) مي فرمايد: ضربه بالسيف احب الي من مينه علي فراشي، اگر هزار ضربت به فرق من فرود بيايد و به اين وضع كشته شوم بهتر است كه در بستر با بيماري بميرم.

به جبهه مي شوم  اعزام _ حلالم كن تو اي مادر

كه  اسلامم هدف  باشد _  شكست بر اهرمن  باشد

بر سر عشق حسين دارم _ هواي كاظمين  دارم

مبري  رخت  دامادي _  نچيني حجله شادي

لباس  من  كفن  باشد _  شكست بر اهرمن باشد

به شيري كه ز تو خوردم _ مكن گريه تو اي مادر

خدايا، خدايا، تا انقلاب مهدي(ع) ترا به جان مهدي(عج) خميني را نگهدار.

در ضمن چند تذكر نيز دارم:

1 ـ پيرو ولايت فقيه باشيد و هيچوقت از امام عزيزم،  دور نشويد چون او نائب امام زمان (عج) و هر چه او بگويد امام زمان (عج) گفته است.2 ـ هرگز سازشكار نباشيد چون خدا سازشكاران را دوست ندارد، آنهائيكه در مقابل حق ايستاده اند در جلوي او بيايستيد و مشت محكمي بر دهان آنها بزنيد كه چون حق پيروز است.3 ـ اي كسانيكه خدا را در نظر نمي گيريد با شما هستم شماهايي كه خوف مقام شما را گرفته است و حتي خدا را فراموش كرده ايد و آنهائي كه پيرو حق هستند آنها را از خودتان دور مي كنيد تا اينكه مزاحم شما نباشند اين مقام هميشه براي شما باقي نخواهد ماند.4 ـ اي كسانيكه مي گوئيد كه ما بخاطر زمين مي جنگيم اين را دانسته باشيد كه ما در راه خدا  مي جنگيم  و غير از اين راه ديگر را انتخاب نمي كنيم ما سرباز امام زمان (عج) هستيم و لباس ما كفن ما هست ما راه خود را خوب انتخاب كرده ايم هر كسي كه در راه الله باشد، پيروز است و هر كس نيز بخواهد به خيال خامش اين راه را رد كند نابود مي شود، پس دانسته باشيد كه ما بخاطر زمين نمي جنگيم.

والسلام

محل شهادت: موسيان

تاريخ شهادت: 1361/8/16

 

توافقی
شهید محمدرضا بی آزار

شهید محمدرضا بی آزار در سال 1342 در روستای کیا سرا به دنیا آمد و در همان روستا به تحصیل مشغول شد. تا کلاس اول راهنمایی ادامه داد اما با بروز مشکلاتی و دوری راه مدرسه نتوانست تحصیلش را ادامه دهد. رفتار او در خانواده و احترام گذاشتن به پدر و مادر بسیار خوب بود و در دوران جوانی بسیار خوش رفتار، مهربان و پاک بود. هرگز نمی شد که نمازش را قضا کند و همیشه به موقع نماز می خواند. در سن 17 سالگی ازدواج کرد و زندگی جدید خود را آغاز نمود و چند سال بعد از ازدواج به جبهه رفت و در سال 1365 در شلمچه و در عملیات کربلای 5 به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

توافقی
شهید حسین دریا

نام: حسین

نام خانوادگی: دریا

تاریخ تولد: 1342

تاریخ شهادت: 1361

بسمه تعالی

به نام خداوند قادر و توانا و در هم كوبنده ستمگران و یاری دهنده مستضعفان و با سلام و درود فراوان به رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی ایران امام خمینی اكنون كه وقت كارزارم با كافران از خدا بی خبر فرارسیده و باید مثل یاران با وفای حسین (ع) مردانه بجنگم و مردانه بمیرم و این مُردن همان شهادت با عزت و شرف است من به عنوان یك سرباز كه در راه حفظ مرزهای كشور اسلامی ایران به جبهه حق علیه باطل میروم از تمامی ملت ایران میخواهم كه هیچ وقت نگذارند كه ضد دین و ضد انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی نهضت ادامه خواهد داشت و همچون گذشته كه می گفتیم مردانه می جنگیم و می میریم ولی سازش نمی پذیریم.در این باره به خصوص به خانواده عزیزم این را می گوییم كه اگر درجه رفیع شهادت نصیب من گشته هرگز گریه و زاری نكنید كه مبادا دشمنان اسلام سوء‌استفاده كنند شما باید بخندید و برای من شیرینی پخش كنید كه آن كوردلان همچون موشی ترسو به سوراخی پناه برند و به حال خودشان گریه كنند كه چگونه این شهدا جنگیدند و جان به جانان سپردن اما به خواهرهایم می گوییم كه چون زینب باشند و در مقابل یزیدان زمان ایستاده و تودهنی به آنان بزنند به مادرم می گوییم كه چون فاطمه و هاجر به همه سربازان اسلام لباس رزم بپوشد همانطور كه مرا لباس رزم پوشاند و خودش هم به مبارزه بر علیه صدامیان برخیزد. به برادرنمان می گویم كه چون ابوالفضل قرآن را در دست گیرند و تا قلب دشمن پیش روند و چشم آنان را كور نمایند.مادرجان این را بر مزار من بنویسید تا همه مردم بدانند كه:"شهادت دروازه ای است به سوی روشنایی بزرگ"امید به خدا،‌درود به روان پاك شهدای به خون خفته اسلام، درود به رهبر كبیر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی.

وصیت نامه گروهبان تكاور شهید حسین دریاكه در نبرد حق علیه باطل در جبهه غرب (باختران) به درجه رفیع شهادت نائل گردید

توافقی
شهيد قنبر جوادی

بسيجی شهيد قنبر جوادي‌ فرزند خيبر به‌ سال‌ 1321 شمسي‌ در روستاي‌ حليل‌ آباد زنجان‌ به‌ دنيا آمد. قرآن‌ را در مكتب‌ خانه‌ حليل‌آباد آموخت‌ و از ابتداي‌ نوجوانی نانوايي‌ را به‌عنوان‌ پيشه‌ خود برگزيد و دوران‌ جواني‌ به‌ گيلان‌ آمد و مدتي‌ بعد در فخب‌ ساكن‌ شد و مغازه‌ نانوايي‌ داير كرد. در سال‌ 1348 ازدواج‌ نمود و ثمره‌ اين‌ ازدواج‌ سه‌ پسر به‌ نام‌هاي‌ محمود، احمد و علي‌ اصغر و سه‌ دختر، به‌ نام‌هاي‌ هاجر، طاهره‌ و فاطمه‌ است‌ كه‌ احمد دانشجوي‌ رشته‌ مهندسي‌ معماري‌ مي‌باشد. وی در 20 مرداد سال‌ 65 داوطلبانه‌ از طرف‌ بسيج‌ به‌ جبهه‌ اعزام‌ گرديد و سرانجام‌ در دهم‌ شهريور 65 در منطقه‌ عملياتي‌ حاج‌ عمران‌ در عمليات‌ كربلاي‌ 2 به‌ شهادت‌ نائل‌ آمد و پيكر پاكش‌ را در گلستان‌ شهداي‌ پيله‌ ملا به‌ خاك‌ سپردند. از شهيد قنبر جوادی به‌ عنوان‌ جامع‌ صفات‌ نيكو ياد مي‌شود.

وی در قسمتی از وصيت‌نامه‌اش‌ مینويسد: "اينجانب‌ به‌ منظور پيروي‌ حق‌ عليه‌ باطل‌ به‌ جبهه‌ عزيمت‌ نموده‌ و كاملاً با ميل‌ و اراده‌ خود اقدام‌ به‌ اين‌ امر الهي‌ نموده‌ام‌ و با توجه‌ به‌ اينكه‌ بارها در خواب‌ مشاهده‌ نموده‌ام‌ كه‌ مرا خطاب‌ قرار مي‌دهند كه‌ چرا بعد از ثبت‌ نام‌ به‌ جبهه‌ نمي‌روی از اين‌ رو وظيفه‌ خود (به‌ عنوان‌) يك‌ مسلمان‌ مي‌دانم‌ كه‌ به‌ جبهه‌ رفته‌ و از دين‌ و ناموس‌ خويش‌ و از مملكتم‌ كه‌ بسيار دوستش‌ دارم‌، دفاع‌ نمايم‌ كه‌ هر گونه‌ دفاعي‌ برای مسلمان‌ها واجب‌ شمرده‌ شده‌ است‌."

توافقی
شهید سید زین العابدین ( محسن ) عابدینی

وصيت نامه  شهيد سيد زين العابدين (محسن) عابديني

 بسم الله الرحمن الرحيم

خدمت پدر و مادر عزيزم سلام اميد وارم كه حال شما خوب بوده باشد و در ظل توجهات حضرت بقيه الله (عج) تعالي فرجه روزگار را به خوشي بگذرانيد. شهادت يك سعادت است اگر نصيبم  بشود. سلام به خميني بت شكن منجي عالم از جمله نجات دهنده خودم.آنچنان ما را بيدار كرد كه همچون سربازان صدر اسلام با كفر جهاني مي جنگيم تا اسلام جهان را فرا گيرد .شكر خدا را كه به من توفيق داد تا از جندالله شوم و دينم را نسبت به  اسلام ادا كنم آرزو داشتم كه زنده بمانم و در زير پرچم حضرت مهدي قرار گيرم خدا را شكر  كه به فرمان نائب مهدي خميني عزيز براي به اهتزاز در آوردن پرچم لا اله الا الله به مبارزه برخاستم تا انشاء الله انقلاب اسلاميمان به انقلاب مهدي (عج) پيوند يابد .پدر و مادر عزيزم اگر چه حق فرزندي را در مورد شما انجام ندادم اميد وارم كه شما و همچنين خدا از من راضي با شيد و از گناهان من بگذريد اگر براي من اتفاقي افتاد از تو مادر عزيزم مي خواهم كه براي من گريه و زاري نكني ، دوست ندارم كه در پيش مردم در چشمانت اشك بيفتد چون در نزد شهداي اسلام شرمسار مي شوم .سعي كن در خلوت بر غريبي حسين و اسلام گريه كني برادر و خواهر، حضرت علي (ع) چنين مي فرمايد :

(مرارة الدنیا حلاوة  الاخره و حلاوة الدنيا مرارة الاخره)

 تلخي دنيا شيريني آخرت است و شيريني دنيا تلخي آخرت .

پايبند جهان مشو چون سايه و خواب          شادي و غم جهان بود پابه ركاب

آغشته بود شراب گيتي به شرنگ             پيوسته بود نشاط دنيا به عذاب

به افراد خانواده بگوِیيد هميشه يك چيز يادتان بماند كه دشمن ما و تمامي مردمان محروم امپرياليسم و سرمايه داري جهاني و داخلي و مكتب هاي كفر آميز جهاني است و تنها راه رهايي انسانها بازگشت به قوانين قرآن مي باشد.نمازتان را در سر وقت بخوانيد و روزه بگيريد و اوقات خود را به بطالت نگذرانيد همگي سعي كنيد كه اخلاق اسلامي پيدا كنيد به مطالعه قرآن و نهج و البلاغه بپردازيد و قدم به قدم زندگي معصومين ما را تعقيب و آنها را در زندگي خود الگو قرار دهيد تا در زندگي اين دنيا به سعادت برسيد و در آخرت در پيشگاه خدا سر افراز باشيددر خاتم(خاتمه) امام را تنها نگذاريد و در زندگيتان آنهايي كه جان خود را براي اسلام در طبق اخلاص گذاشتند و معلول شدند فراموش نكنيد اگر از من چيزي باقي مانده باشد از براي معلولين خرج كنيد سلام مرا به دوستانم برسانيد و به آنها سفارش نمائيد كه به مساجد رو بياورند و مسجد ها را پر كنند تا در كمبود آنها فرصت طلبان مسجد ها را در دست نگيرند .

خدا نگهدار شما قربان شما  

سيد زين العابدين (محسن) عابدي

 

توافقی
شهيد حمیدرضا بزرگی

بسيجي قهرمان شهيد حميدرضا بزرگي در روز چهارم شهريور سال هزار و سيصد و چهل و سه در خانواده‌اي مسلمان و متدين و ساكن سنگر، شهرستان رشت پا به عرصه وجود گذاشت و در كنار شاليزارها و طبيعت سرسبز و خرم بخش سنگر رشد و نمو كرد و با آئين اسلام ناب محمدي (ص) و مذهب تشيع آشنا گرديد. حميدرضا، درس زندگي (هدف و حيات) را آنچنان از خانواده آموخته بود، كه اسلام حيات بخش با روح و جانش عجين شده بود. تحصيلات ابتدايي و راهنمايي و مقطع دبيرستان را در مدارس بخش سنگر با موفقيت به پايان رساند. با ورود به سن نوجواني و آغاز تحصيلات مقطع دبيرستان او که از صوت و لحن زيبايي برخوردار بود، در برنامه‌هاي فرهنگي مدرسه از جمله تلاوت قرآن و ديگر برنامه‌ها نقش فعالي داشت. وي كه عاشق و دلسوخته خاندان عصمت و طهارت، خاصه حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام بود، لذا در ايام شهادت ائمه معصومين (ع) از سوز دل به نوحه و مرثيه سرايي مي‌پرداخت و با صداي گرم و دلنشين خود همه حضار را به فيض مي‌رساند. حميدرضا بزرگي، با توجه به برخورداري از تربيت عالي اسلامي، خود را همواره در غم و مشكلات ديگران شريك مي‌دانست و به همين جهت در كمك و ياري رساني به خانواده‌هاي نيازمند از هرگونه خدمتي استقبال مي‌نمود. حميدرضا جوان وارسته‌اي كه در بين جوانان؛ به اخلاق و خصوصيات نيكويي اسلامي شهرت داشت و به همين سبب در چهره ايشان روح معنوي و جذابيت خاصي حاكم بود و انسان از همنشيني با وي غرق لذت مي‌شد. با تشكيل پايگاه مقاومت بسيج در  سنگر به عضويت آن درآمد و دوره‌هاي آموزشي ويژه بسيج را با جديت و توانمندي خاصي كه داشت در كوتاهترين زمان به پايان رساند. با هجوم ناجوانمردانه حكومت بعث عراق به سرحدات ميهن اسلامي، با اينكه دانش‌آموز بود براي اولين بار در سال 1361 از سوي جهاد سازندگي رشت به دهلران اعزام شد، و پس از آن ديگر نتوانست دست از مبارزه و نبرد با دشمنان اسلام و ميهن اسلامي حتي لحظه‌اي بردارد و به زندگي راحت مشغول گردد. به همين سبب بلافاصله پس از مرخصي چند روزه مجدد از سوي بسيج راهي منطقه مريوان شد، و مدت 6 ماه به عنوان تخريب ‌چي خدمت کرد و از هيچ تلاشي براي پيروزي رزمندگان اسلام دريغ نورزيد. حميدرضا در صحبت‌ها و برنامه‌هايش هميشه سفارش مي‌كرد؛ كه حضرت امام (ره) را تنها نگذاريد و در حفظ ارزشهاي بدست آمده از انقلاب اسلامي با جان و دل بكوشيد. وي با وجود اینكه 19 بهار عمر را بيشتر پشت سر نگذاشته بود، ليكن در تب وصال يار و در راه رضاي پروردگار لايزال مي‌سوخت. سرانجام در 20/7/1362 در منطقه مريوان با اصابت تركش خمپاره به ناحيه سرجام شيرين شهادت را نوشيد و به كاروان شهدا پيوست و درعرش برين ماواء گرفت. ((روحش شاد و ياد و خاطره‌اش گرامي باد))

بسم الله ارحمن الرحيم          

وصيت نامه پاسدار شهيد حميدرضا بزرگی:

رب اشرح لي صدري و يصرلي امري و احلل عقده من لساني يفقهوا قولي قاتلو في سبيل ا... الذيت يقاتلوكم ((قرآن كريم))   

بجنگيد در راه خدا با آنان كه با شما مي‌جنگند.

آنكه تو را شناخت جان را چه  كند

فرزند و عيال و خانمان را چه كند

ديوانه كني هر دو جهانش بخشی

ديوانه تو هر دو جهان را چه كند

خداوندا، تو را سپاس ميگويم كه مرا اين سعادت نائل آمد كه در راه تو و در ركاب بنده خالص تو خميني كبير و به سرداري امام زمان براي پيشرفت و پيشبرد و اهداف عاليه اسلام بجنگم و جهاد نمايم. من بدون مقدمه ميروم روي اصل مطلب و از برادران و خواهراني كه در اين مجلس حضور دارند معذرت مي‌خواهم چون وقت اينجانب بسيار اندك است و فقط يك ساعت مهلت دارم كه اين وصيت نامه را بنويسم باري هدف من و امثال من كه به جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل حضور به هم ميرسانيم را فقط و فقط يك چيز و آن هم اسلام ميباشد و مصداق آيه‌اي كه در بالا ذكر شد به فرمان قادر متعال و براي خشنودي او با كفاري كه قصد تجاوز يا جنگ با اسلام را داشته باشند مي‌جنگيم (در راه خدا) البته اگر در حين انجام اين عمل اسلامي جان خود را نيز از دست بدهيم باعث افتخار و سرافرازي ما خواهد بود زيرا مشتري اين جان بي‌ارزش ما همانا خداوند قادر متعال ميباشد اما اين سعادت كجا و من گنه كار و از خدا بي‌خبر كجا كه مانند كوري هستم كه در درخشندگي آفتاب حقيقت را نمي‌توانم تحمل كنم.

ما چو  كشتيها  به هم  ميزنيم

تيره چشميم و در آب روشنيم

اي  تو   در  كشتي  تن  رفته

آب را ديوي  نگر در آب آب   

باري پروردگارا من بنده گنه كاري هستم كه از عمل هاي انجام داده ام خجلم و از تو كه مظهر عفو و بخشش هستي و عالم وجودي من در دست توست مي‌خواهم كه اين بنده حقيرت را از درگاه لطفت مورد عفو قرار دهي. بار پروردگار ميدانم كه تو خود بهتر ميداني، پروردگارا تو شمعي چون خميني در دستمان نهادي و راه كدر و تاريك را بر ما نمايان ساختي اما اين بندگان نافرمان تو حقيقت اين روشنائي را درك نكردند و از او پيروي نكردند. تو را به عزت و جلالت چشم و گوش و وجود ما را با حقيقت سازگار بگردان و ما را از بند نفس سركش دور گردان و تو را به حق آخرين فرستاده‌ات محمد (ص) فرزندش را اين چراغ هدايت ره گم كردگان را، اين كشتي بان كشتي در طوفان گرفتار را و اين خداگونه‌اي در جلوه انسان را اين خميني را تا انقلاب حضرت حجت برای ما بندگان ناسپاس حفظ بگردان.عزیزانی که در اینجا هستید در سوگ شهید گریستن بد نیست اما گریه تان از روی تاسف نباشد همانا که دشمن سوء استفاده خواهد کرد، همانگونه که حسین در شهادت عباس و فرزندانش گریست، ای پدر و مادر و برادران و خواهران و دوستان من شما نیز در فراغ و سوگ شهید گریه کنید ، برای سلامتی امام دعا کنید.برای پیروزی لشکریان اسلام دعا کنید برای موفقیت اسلامیان دعا کنید. من بیش از این مزاحم وقت شما عزیزان نمی شوم و اگر چنانچه سعادتی نصیب این حقیر شد که جان خود را در طبق اخلاص بگذارم و در راه اسلام فدا کنم دوست دارم جنازه ام روبروی همین مسجد(مسجد جامع سنگر) نزد رفیقان مدفون شود خدایا ما را بیامرز- خدایا قلوب ما را به قرآن منور بگردان_ خدایا شهیدان ایران را با شهیدان کربلای حسین (ع) محشور بگران_خدایا این امام، این اسلام ناطق را تا ظهور مهدیت نگه دار.

والسلام علیکم و رحمة ا... و برکاته.

توافقی
شهید محمد بشارتی

شهید محمد بشارتی در آبان ماه 1340 در خانواده های مذهبی و از قشر متوسط جامعه در روستای سراوان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همان روستای سراوان به پایان رسانید و جهت ادامه تحصیلات در مقطع دبیرستان راهی شهر رشت گردید. همزمان با تحصیل به کار نیز اشتغال داشته تا بتواند در تامین بخشی از هزینه زندگی سهیم باشد. با اوجگیری مبارزات مردمی برای به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی تحصیل را نیمه کاره رها نموده و به جمع انقلابیون پیوست و تا پیروزی انقلاب فعالیت های گسترده ای انجام داد . ایشان در جریان مبارزات مردمی نقش عمده ای را در بیداری مردم نسبت به مسائل آن زمان ایفاء می نمود. پس از پیروزی انقلاب با آغاز جنگ تحمیلی جهت دفاع از مرزهای مملکت به صف رزمندگان اسلام پیوست و از آنجائیکه از اندام ورزیده ای برخوردار بوده و به فنون ورزشهای رزمی آشنایی کامل داشت به صورت داوطلب وارد یگان ویژه تکاوران تیپ 58 ذوالفقار گردید. در زمان حضور در جبهه های نبرد در عملیات مختلفی شرکت نمود و عمده وقت خود را صرف حضور در خط مقدم جبهه نموده و کمتر از مرخصی استفاده می کرد. به گواهی همرزمانش از شجاعت مثال زدنی و بی نظیری در جنگ های مختلف بهره مند بود و یک متخصص در جنگ های چریکی و نا منظم به شمار می رفت و بارها یک تنه به صف لشکریان دشمن می زد و در هنگام حضورش در جبهه تعداد زیادی از مزدوران را به هلاکت رسانید. سرانجام به تاریخ 61/1/4 در عملیات غرور آفرین فتح المبین در منطقه عمومی دشت عباس پس از سپری شدن سه روز از آغاز عملیات که از ابتدا به عنوان خط شکن در آن شرکت داشت مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و به دیدار معبود شتافت. از خصوصیات بارز آن شهید می توان به شهامت - غیرت - ایثار و در عین حال برخورداری از قلبی بسیار مهربان اشاره نمود.

بسم رب الشهداء و الصديقين

وصيت نامه شهيد محمد بشارتی

بنام خدا پاسدار حرمت خون شهيدان

سلام بر مهدي تنها منجي عالم بشريت، سلام بر امام خميني نايب بر حق امام زمان (ع)، سلام بر تمام پيكارگران راه حق و حقيقت، درود بر تمام شهداي اسلام و شهداي انقلاب اسلامي ايران، سلام بر پدر و مادر مهربانم، سلام من به تمام برادران و خواهران. پدر و مادر عزيزم اكنون كه پرافتخارترين لحظات زندگي خودم را مي گذارنم لازم دانستم كه چند كلمه به عنوان وصيتنامه برايتان ارسال دارم از شما تقاضا مي كنم اگر جنازه من بدستتان رسيد برايم اشك حسرت نريزيد و بر مزارم جوان ناكام ننويسيد چرا كه من بهترين كامم را از زندگي گرفته ام جهاد در راه خدا و در راه به اثبات رسانيدن حقيقت و شهادت در اين راه خود بهترين كام است و اگر پيكر بي جان من دور از دست شما در ميان خروارها خاك پاك و مطهر كربلاي ايران مدفون گرديد برايم دعا كنيد زيرا كه ما محتاج به دعاهاي شما عزيزان مي باشيم از شما مخلصانه استدعا دارم كه تك تك برادرانم را فرزنداني خلف و جانباز در راه اسلام و جمهوري اسلامي و در خط امام پرورش دهيد چرا كه اين تنها راه رستگاري است و خواهرانم را زينب وار تربيت كنيد تا در راه مالكيت الله جهاد كنند و از هيچ كوششي در راه اسلام و ايران كوتاهي نكنند چرا كه :

«ان تنصرالله ينصركم و يثبت اقدامكم»

اين فرموده خداست كه مي گويم: ياري كنيد مرا تا ياري كنم شما را آري از خود شروع كردن و به خدا رسيدن بزرگترين افتخاري است كه نصيب هر كس نمي گردد. «خدايا»

آنكس كه ترا شناخت جان را چه كند

فرزند و عيال و خانمان را چه كند

ديوانه كنی هر دو جهانش بخشی

ديوانه تو هر دو جهان را چه كند

پدر و مادر گرامي بخدا سوگند كه من آگاهانه به ميدان جنگ حق عليه باطل شتافته ام و به اين اعتقاد دارم كه در جهاني كه كفر برقرار است مرگ بهترين و با شكوهترين افتخار است اكنون كه اسلام به خون احتياج دارد و درخت اسلام تنها با خون ما آبياري مي شود چه افتخاري بهتر از شهادت است به خدا كه فتح نزديك است و زمان آن رسيده كه مسلمانان قيام كنند و بساط استعمار را از روي زمين برچينند. بار ديگر از شما خواهش مي كنم كه برايم گريه نكنيد بلكه خوشحال تر از هميشه به زندگي خود ادامه بدهيد از خداي بزرگ پيروزی تمام مسلمين و مظلومين جهان را خواهانم. خدا يار و نگهدار همه شما باشد.

توافقی